eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
از دیدنِ این کارِ گروهِ نفحات چنان سرمست شد جانم ز جامِ عشقِ جانانم❣که تا روز قیامت هم نخواهی یافت هشیارش😍😍😍 همممممه‌ش و گذاشتم پروفایلم😍😍😍😍😍😍😍😍
من برای خونه بودن آدمِ خطرناکی‌ام! از ساعتِ هشت تا دهِ شب کنترل تلویزیون دستِ منه و شبکه روی آی‌فیلم. بقیه هم مشکل خودشونه :/
سربه‌راه
من برای خونه بودن آدمِ خطرناکی‌ام! از ساعتِ هشت تا دهِ شب کنترل تلویزیون دستِ منه و شبکه روی آی‌فیلم
به آی‌فیلم هم با اسم و فامیلم پیام دادم😁 پیام و می‌نویسم که اگه زیرنویس کرد من و بشناسید😎 اما صدی به نود مطمئنم پخش نمی‌کنه😒 پیام چی بود؟ «سلام. برای هر زحمتی که واسه مردمِ ایران می‌کشید خدا قوّت. هر زحمتی که برای رشد و خوشحالیِ حلالِ مردم باشه، حتما اجر عظیم داره. چند روزی فرصت کردم از زحمات شما استفاده کنم و به‌خاطر وضعیت سفید و نون‌.خ پای آی‌فیلمم. پیام‌های زیرنویس رو هم می‌خونم و یه نکته خیلی ذهنم رو درگیر کرد. این‌که چقدر پیام داشتید که از پخش فلان فیلم خوشحال بودن و چند هزار نفر منتظرن فلان فیلم پخش شه! داشتم فکر می‌کردم اگه همین‌قدر اشتیاق داشتیم امامِ غایب‌مون ظهور کنن و همین‌قدر منتظر ظهور بودیم، الآن حتما در حکومتِ نور و خیرِ امام زیست داشتیم... حیف از عمرِ اشرفِ مخلوقات که در انتظار و اشتیاقِ چه چیزها بگذره... .»
سربه‌راه
به ضرس قاطع می‌گم که از کارمندِ زن، زنِ خونه‌دار درمیاد، ولی از زنِ خونه‌دار، کارمندِ زن درنمیاد!
رفیق بیش از همه از اخراجم ناراحته. دلیلش مبرهنه! چون شما این‌جا پنج درصد از تلاش‌هام و خوندید، خانواده‌م فقط پنج صبح از خونه بیرون زدن و ده شب رسیدنم و دیدن و هرگز نفهمیدن بیرون از خونه چطور به من می‌گذره، وَ برای هیچ‌کس دیگه هم چیزی رو تعریف نمی‌کنم. در همهٔ معاشرت‌های دیگه‌م هیچ‌کس هیچ‌چیز از من نمی‌دونه. ولی اون شاهد صبح تا شب و شب تا صبحِ منه... رفیق حرصش گرفته و رفته پی کارآفرینی که خانومِ خودمون باشیم. در اردوهای جهادی خانمی کارآفرین رو دیده بودیم که رتبهٔ اول کارآفرینی کشور رو گرفته بود. رفیق رفت سراغ اون. من این‌قدر این‌ور اون‌ور رفتم و کار کردم و آدم دیدم که می‌دونم چی دکون‌دستگاهه و ویترین و چی حقیقت! گفتم از این زن چیزی درنمیاری. تهش دعوتت می‌کنه به آشپزی و کشاورزی و قلاب‌بافی. اینا کارآفرین حقیقی نیستن که ذهن‌شون برای درس‌خون‌ها و دانشگاهی‌ها هم برنامه داشته باشه. رفیقِ خوش‌باورم گفت بابا بالاخره وقتی رتبه اوّل شده یه چیزی بوده. گفتم خراسان رضوی هم رتبهٔ اول اردوهای جهادی رو داره، آیا تو ندیدی اون اردوها چطوره؟! ساکت شد. و البته همیشه سعی می‌کنه نیمهٔ پر لیوان رو ببینه. من بدبین‌تر و بی‌اعتمادترم و مو رو از ماست بیرون می‌کشم و تلخی‌ها رو بیشتر می‌بینم. در ادامه من رو هم با خودش همراه کرد. به‌خاطر رفیقم همراه شدم. ویترینِ کارِ آدما واقعا یه‌چیزه... توشون یه‌چی دیگه(!) دبدبه و کبکبه بیست، محتوا منفی! خانومه یه فرم داده پر کنیم. سؤال اول نوشته علاقه‌تون چیه؟ سوال دوم مهارت‌تون؟ سؤال بعدی کدوم کار رو حاضرید رایگان انجام بدید؟ من به‌ترتیب نوشتم نویسندگی. معلمی. معلمی. فرمم و دیده می‌گه دوباره پر کنید(!) من و رفیق با چشمای گرد پرسیدیم ینی چی؟! می‌گه این‌که علاقه نیست. علاقه مثلا آشپزی، مثلا بافتنی، مثلا کاشت فلان گیاه. من و رفیق با تعجب به هم نگاه کردیم و من گفتم خب اونا علاقهٔ آدمی دیگه است، این علاقهٔ منه! من به نوشتن علاقه دارم. خانومه یه مکثی کرد و گفت بذار یه‌جور دیگه بپرسم. شما چه کاری رو حاضری صبح تا شب بی‌وقفه انجام بدی و می‌دونی خسته نمی‌شی؟ من گفتم نوشتن! مادام‌العمر نوشتن! خانومه ساکت شد! سرش و انداخت پایین و فکر کرد و بعد سرش و بالا آورد و گفت خب با اینا می‌شه کار اداری کرد. شما باید علایقی مثل آشپزی و فلان داشته باشی(!) همیشه من داغ می‌کنم و از کوره در می‌رم :) این‌بار رفیق گُر گرفت! گفت پس نگید من کارآفرینم! کارآفرین باید بتونه با هر علاقه و تخصصی کار ایجاد کنه، همه آشپزی و بافتنی دوست ندارن، بخشی از جامعه هم ما درس‌خون‌هاییم. اگر فکر شما برای مای جایی نداره، پس الکی بوق و کرنا نکنید من فلانم و من بهمانم! وَ خانومه رو شست :) داشتم آدم‌شناسیم و یادآوری می‌کردم و سرزنش رفیق که تو چرا همیشه فانتزی به دنیا نگاه می‌کنی، که زنه شروع کرد به پیام دادن و اطلاعات ریز گرفتن. حسابی بهمش ریختیم و حالا یا واقعا به خودش اومده و می‌خواد برای امثال من هم خودش رو به‌روز کنه، یا روش کم شده و غیرتی شده و می‌خواد خودش رو اثبات کنه. من حوصله‌شون و ندارم و ترجیح می‌دم تو دیوار پی کار بگردم، ولی رفیق داره از جانبم پیام می‌ده و پیش می‌ره. اما این‌بار نه برای کار، با عصبانیت می‌گه می‌خوام به امثال این ثابت کنم فقط زر مفتن. می‌خوام تا تهش برم و بهش نشون بدم کارآفرینی برای زن‌های خونه‌دار رو من و تو هم بلدیم، کارگاه فلان و بهمان راه انداختن و قبل از این زنک، من و تو وقتی بیست سالمون بود تو روستاهای مرزی داشتیم برای مردم پیگیری می‌کردیم! غلط می‌کنه با ویترین و شوآف فکر کرده همه رو می‌تونه فریب بده! غلط می‌کنن فقط با ظاهرسازی پول درمیارن و همه رو خر فرض کردن! من می‌خونم اگر دردم یکی بودی، چه بودی...
یه مورد جالب دیگه هم این‌که وقتی هنوز لیسانس نگرفته بودم و مدرسه به مدرسه می‌رفتم و می‌گفتم اومدم معلم شم، بهم می‌گفتن سابقه نداری، نمی‌تونیم بهت اعتماد کنیم... حالا که سابقه دارم و رزومه‌م سنگینه، ازم می‌ترسن :) یه مؤسسه مدیرش یه پسر جوان بود. رزومه‌م و دید قشنگ به تته‌پته افتاد. صدا کرد معاوناش بیان که دوستاش بودن‌. سه تا پسر رزومه‌م و دیدن و خیلی محترم روبه‌روم نشستن و یکی‌شون فوق‌العاده محترم بهم گفت اگه این رزومه رو جایی بفرستید بهتون کار نمی‌دن... بهتون زنگ نمی‌زنن... بی‌رزومه برید پی کار... پرسیدم چرا؟ گفت شما خیلی بارتونه... می‌ترسن با شما کار کنن... آدمایی که بارشونه هر حرفی رو نمی‌پذیرن... هر حقوقی رو نمی‌شه بهشون داد... هر کاری نمی‌کنن... ما هم راستش پول روی هم گذاشتیم مؤسسه زدیم. چم‌وخم کار رو بلد نیستیم. دانشجوها و بی‌سابقه‌ها رو می‌گیریم که نتونن از ما ایرادی بگیرن. ولی شما... ازش به‌خاطر صداقتش تشکر کردم. امیدوارم کارشون بابرکت باشه. خیلی جوان بودن. وَ صداقت اونم تو جوانی خیلی نعمته... بهشون گفتم به حرف‌تون گوش می‌کنم. برادرانه کمکم کردید. بی‌رزومه ادامه می‌دم.
خوشحالم که از قربان تا به سروصدا و جشن و موکب و هیاهو و پرچم‌رنگی و چراغونی و شربت و شیرینی در سطح شهر داره می‌گذره. خوشحالم که مثل سال‌های قبل غدیر در سکوت و یه‌روزه برگزار نمی‌شه. از مهمونی ده کیلومتری خوشم نمیاد چون فقط پوستهٔ دینه و مغز و محتوا نداره، اگه برم هم برای امر به معروف می‌رم، ولی خوشحالم بالاخره مذهبی‌ها از ریا نترسیدن و دارن کارای پرسروصدا و توچشم می‌کنن... خوشحالم دوربین‌های دوست و دشمن داره ایران رو به جشن و شادی برای اهل بیت علیهم السلام می‌بینه. خوشحالم که دشمنِ ایران داره دق می‌کنه. خوشحالم که دشمنِ مرتضی علی علیه السلام داره شکاف می‌خوره :) بیش بادا.
زمان: حجم: 528.6K
دل‌ قوی دار سحر نزدیک است.
از موضعِ قدرت حرف بزنید. تو دلِ کسی رو خالی نکنید. نمی‌گم با خوشحالی از جنگ حرف بزنید ما از جنگ خوشحال نمی‌شیم چون کشورمون رو دوست داریم عزیزان‌مون رو دوست داریم اما ما برحقیم. بکشیم یا کشته بشیم ما برحقیم. از موضع قدرت حرف بزنیم. الآن وقت وحدته. همه‌مون تو یه تیمیم. به هیچ‌کس و هیچ ارگانی نقد نداریم. پشت سپاه و ارتشیم. پشت دولتیم. پشت حکومتیم. پشت ایرانیم. مراقب نوع خبر دادن‌تون نوع جمله‌بندی‌تون باشید. تو دل کسی خالی نشه برعکس دل‌ها رو قوی کنیم. گفتن واااای جنگ شده بگید خدا توفیق داده نابودی اسرائیل رو ما ببینیم اخبار داخلی رو دنبال کنید. تا اخباری رو صداوسیمای خودمون نگفته نه نشر بدید نه بذارید کسی نشر بده و تو دل خالی کنه. بدونید و برسونید که ما برحقیم. وَ پیروز. دل قوی کنید. دل قوی کنید. دل قوی کنید. وَ دعا.