اولین ویراستاری نشریه جهادی رو تموم کردم. اینقدر ذوق داره متنی مشوش و پراکنده و پلشت رو ترگلورگل کنی که نمیدونین 😍
کل جملههاش رو ازجلو نظام دادم و مرتب و دستبهسینه و بهترتیب نشوندم سر جاشون. موهاشون رو بررسی کردم شپشی نداشته باشن، ناخنهاشون رو مرتب کردم، لباس تنشون اگه لک داشت عوض کردم، کفشاشون و واکس زدم، برای هرکدوم اسمی گذاشتم و هویت بهشون دادم و آخرسر دستشون رو گذاشتم تو دست هم و متحدشون کردم که بیشتر به چشم و گوشها بیان.
اصلا یه حالیام الآن😍
بندگانِ خدا جهادی پای کارن، ولی من تا متن رو ارسال کردم گفتم اسمم رو داخل ورد نذاشتم، روی نشریه بهعنوان ویراستار خودتون میزنید دیگه؟
خیلی محترم پاسخ دادن بله بله، حتماً.
ممکنه صبحِ زیبای خدا رو نبینم ولی با کارم شوخی ندارم و هنوز پی گمنامی نیستم، به بلوغ هم نرسیدم که دیده نشم😂
برای رضای خودم پول نمیگیرم و برای رضای خدا تلاش میکنم نشریهای بیرون بیاد که قابل رقابت با نشریههای فوقالعاده تمیز و اصولی دشمن باشه. همهچیز با نظم و برنامه. برای رضای خدا مخالف هر پلشتی و بیاصولی به اسم جهادی هستم😎
جهاد یعنی با دست خالی بتونی پابهپای دشمن کار کنی و تحریکش کنی با تو رقابت کنه، این یعنی کارت عالی بوده. کار عالی هم مؤثره.
فکر بقیه هم گردن خودشون😎
بعد از دو روز چتر زدن روی لپتاپ چی میچسبه؟
چااااااااای😁
شبها
وَ خصوصا در کشاکشِ حق و باطل
نیایشهای مصطفی چمران رو بخونید.
این «از من گفتن» نیست،
هدیهٔ من به شماست❣
خدا میدونه چقدر از کار کردن با مذهبیها رنج میکشم...
خدا میدونه!
تا قبل از جنگ میگفتم منظم باش، میگفتن ما جهادیایم...
جهاد از نگاه سیدناالقائد رو میکوبیدم صورتشون که اولین ویژگی جهادگر نظمه، میگفتن باید هیئتی کار کنیم...
هیئت به مثابهٔ منظمترین تشکیلات رو فرو میکردم تو چشمشون، میگفتن تو تندرویی...
ادبیاتِ تندرو، ادبیاتِ دشمن استِ آقا رو کنار گوششون پخش میکردم، میگفتن ما نباید دافعه داشته باشیم، فقط جذب...
دافعه و جاذبهٔ علی رو میزدم به سرشون، دیگه بهانهای نداشتن برای این حجم از اسراف وقت و نیروی انسانی و بودجه و امید و آرزو و ظرفیت و امکانات، من رو از گروهشون بیرون میکردن...
امروز هم توجیه و بهانهٔ جدید مذهبیها برای بینظمی، بیبرنامگی، کارهای بیهوده، رزومهسازی، جلسهبازی، اسراف و کشتن استعدادهای بالقوه، جنگه!
«ما در شرایط بحرانی هستیم(!)»
فقط مذهبی و بسیجیان... بیاونکه زندگی شهدای دفاع مقدس رو خونده باشن و کتابهای امامین انقلاب...
به قرآن حتی سخنرانیهای آقا رو گوش نمیدن...
پلشتای عقبموندهٔ پرمدعای کفِ روی آب!
میخواستم بگم برام یه عکس بفرستید از آقا، امام خمینی، شهید مطهری، شهید بهشتی، دکتر شریعتی، همّت، باکری، متوسلیان، حاج قاسم، حسن باقری که وسطِ جنگ و بحران و فاجعه، حتی لباس تنشون نامرتب باشه...
دیگه نوع برنامهریزی و طرحدهی و مدیریتشون بماند!
حتی لباس تنشون...
ولی یادم اومد دایگو وصل نمیشه و فعلا هیچ راه ارتباطی با شما ندارم...
بیشتر از ده ساله با خفنترین ارگانهای مذهبی دارم کار میکنم و هنوز نشده اینا مشکل فنّی نداشته باشن یا میکروفونشون درست باشه...
هنوز نشده استادای خفنشون که نسخهٔ سلوک و پله پله تا خدا میدن(!)، رأس ساعت رسیده باشه...
هنوز نشده برای تزئین سن و میز و محیط، هنر و خلاقیت یاد گرفته باشن...
هنوز نشده حتی اون چفیهای که میندازن روی میز جلو استادشون رو یه اتو بزنن...
هنوز نشده خبر مرگشون از صبح برن جایی که برنامه دارن و جارو بگیرن دستشون و دوروبر رو تمیز کنن...
پروفایل همهشون باید به بلوغ دیده نشدن رسیده و عارشون میاد جای جلسه رو تمیز کنن... فقط باید مشغول فعالیتی باشن که تو دیده...
نزدیک پونزده ساله با انواع و اقسامشون در جهادی و هیئت و بسیج و خادمی و همایش و دانشگاه و حرم و پایگاه و قرارگاه کار میکنم و هنوز نشده اینا مَحرم و نامَحرم رو بفهمن...
به هم خواهر و برادر میگن ها🤢 بفرما خواهر... بله برادر؟!
ولی هرّه و کرّهشون بهراهه...
اینا میدونین نتیجهٔ چیه؟
جذبِ عددی!
بهجای جذب به ارزشها!
فقط تعدادمون زیاد دیده شه... دیگه چطوری و با کی ولش ده(!)
سربهراه
هم رفتم نفسی تازه کنم؛
هم پُز بدم که دارم تو رؤیای اونا زندگی میکنم😍
جنگ با اسرائیل😍
نابودی اسرائیل😍
جنگ با آمریکا😍
نابودی استکبار😍
#ادبیات_جنگ
پیشِ خادمِ نازنینِ آقا امام رضاجان هم کمترین کاری که تو این جنگ ازم برمیاد رو، اَدا کردم و اینجا از معنیِ این دعا، دوچندان مست شدم😍
#ادبیات_جنگ