صندوقهای پُستی
آن روز آشیان کبوترهاست
روزی که دست خواهش، کوتاه
روزی که التماس، گناه است
و فطرتِ خدا
در زیر پای رهگذران پیادهرو
بر روی روزنامه نخوابد
وخواب نانِ تازه نبیند
روزی که روی درها
با خط سادهای بنویسند:
«تنها ورود گردنکج، ممنوع!»
و زانوان خستهٔ مغرور
جز پیش پای عشق
با خاک آشنا نشود
و قصههای واقعی امروز
خواب و خیال باشند
و مثلِ قصههای قدیمی
پایان خوب داشته باشند
روز وفور لبخند
لبخندِ بیدریغ
لبخندِ بیمضایقهٔ چشمها
آن روز
بیچشمداشت بودنِ لبخند
قانونِ مهربانیست
روزی که شاعران
ناچار نیستند
در حجرههای تنگِ قوافی
لبخندِ خویش را بفروشند
روزی که روی قیمتِ احساس
مثلِ لباس
صحبت نمیکنند
پروانههای خُشکشده، آن روز
از لای برگهای کتابِ شعر
پرواز میکنند
وَ خواب در دهانِ مسلسلها
خمیازه میکشد
وَ کفشهای کهنهٔ سربازی
در کنج موزههای قدیمی
با تارِ عنکبوت گره میخورند
روزی که توپها
در دستِ کودکان
از باد پُر شوند
روزی که سبز، زرد نباشد
گلها اجازه داشته باشند
هر جا که دوست داشته باشند
بشکفند
دلها اجازه داشته باشند
هر جا نیاز داشته باشند
بشکنند
آیینه حق نداشته باشد
با چشمها دروغ بگوید
دیوار، حق نداشته باشد
بیپنجره بروید
آن روز
دیوار باغ و مدرسه کوتاه است
تنها
پرچینی از خیال
در دوردست حاشیهٔ باغ میکشند
که میتوان به سادگی از روی آن پرید
روز طلوع خورشید
از جیب کودکان دبستانی
روزی که باغ سبز البفا
روزی که مشق آب، عمومیست
دریا و آفتاب
در انحصار چشم کسی نیست
روزی که آسمان
در حسرت ستاره نباشد
روزی که آرزوی چنین روزی نباشد
محتاج استعاره نباشد
ای روزهای خوب که در راهید!
ای جادههای گمشده در مه!
ای روزهای سختِ ادامه!
ای پُشتِ لحظهها
به در آیید!
این روزها که میگذرد، هر روز
در انتظارِ آمدنت هستم!
اما
با من بگو که آیا،
من نیز
در روزگارِ آمدنت
هستم؟...
شبی که اسرائیل فرودگاهِ مشهد رو زد،
مادرم خیلی هول کرد... خیلی ترسید... لباس پوشید بریم بیرون...
سعی داشتم آرومش کنم و زده بودم به درِ شوخی.
اما هرچی گفتم، راست گفتم.
مثلاً گفتم خونه ما رو نمیزنه مامان، مطمئن باش! حتی محلهٔ ما رو نمیزنه، چون من اینجام... من هرجا باشم، شهادت اونجا نیست، خیالت راحت!
مامانم با حرص و هراس میگفت چرت نگو! بمب و موشکه دیگه! وقتی بخوره، خورده! نگاه نمیکنه تو کجا هستی یا نیستی!
بازم به شوخی
اما بازم راست گفتم؛
که مامان!
بمب و موشک نمیدونه کجا بخوره
ولی خدای بمب و موشک میدونه...
تو این دنیا
هیچچیز اتفاقی نیست...
خصوصاً شهادت!