eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
324 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
یهو صدای ترکیدن اومد! من و مرد عراقیه برگشتیم پشت سرم و نگاه کنیم دیدیم رفیقم و دوستم دارن جوری که معلوم نیست می‌خندن یا گریه می‌کنن، می‌خندن و اشک می‌ریزن... دوستم روی دو زانو نشست رو زمین و با خنده اسمم و صدا زد و گفت الاااااااااهی بمیری... لباسم نجس شد... وَ زد زیر گریه😭 واقعاً همینا که نوشتم و گفتما😶‍🌫 رفیق همیشه اَدام و درمیاره😂 با ترس و اضطراب و هیجان هم گفتم! خدا خیرش بده مرده رو، بالاخره فهمید چی شده و دستشویی رو نشون داد، ولی سرِ عراقی حرف زدنِ من، مجبور شدیم برگردیم موکب که دوست‌مون حمام کنه🥺 بعد از اون من دیگه این‌قدر فارسی حرف زدم که عراقیا فارسی یاد گرفتن و شما این اربعین برو بازار امام صادق علیه السلام تو کربلا، ببین عراقیا به لهجهٔ مشهدی و اصفهانی و یزدی هم مسلط شدن! می‌دونید که ارشد آموزش زبان فارسی خوندم؟😎 بله! ما باید زبان‌مون رو صادر کنیم😁 ازم دعوت کردن برم فشرده عراقی یاد بگیرم برای اربعین، یاد این خاطره افتادم😍
هرجا می‌شینم، پا می‌شم از ناهید خانوم غیبت می‌کنم! شما هم فراموش‌تون نشه ها! به قرآن جزیرهٔ متروکهٔ شرقِ چین تو آ‌ب‌های آزاد بعد از ده سال جنگ، یه بادکنک هوا می‌کرد، دهنِ همه دنیا رو گِل می‌گرفتن این‌قدر که تو بوق و کرنا می‌کردن! اون‌وقت جوانِ مذهبیِ ما دغدغه‌ش دل‌شکستگی‌هاییه که ازش نور وارد می‌شه😶 زیاد پی نور باشید زردی می‌گیرید، وقتشه پنل خورشیدی بگیرید دست‌تون ده تا دیگه‌م بفهمن نور یعنی چی! دست بجنبونید و همین و جار بزنید! یه مملکتی از اولِ انقلابش تو تحریمه، هشت سال با دست خالی این خاک و به دندون کشیده، هر روز تهدید می‌شه، دورتادورش و گرفتن و واسه‌ش دندون تیز کردن، هی فتنه پشت فتنه رو پشت سر گذرونده، این‌قدری که نفوذی و خائن تو ده روز گرفته، موشک و ریزپرنده از دشمن نبوده که بگیره، تو نصفِ روز کله‌گنده‌های نظامیش و زدن، مردمش و داغ‌دار کردن، خط‌ونشون کشیدن، مغز نسلاش و تو رسانه جویدن، ۱۲ روز بهش جنگ تحمیل کردن، بعد هنوز خونه‌های آوارش و جمع نکرده و تیکه تیکه‌های شهداش داره شناسایی می‌شه، ماهواره پرتاب کرده فضا! do you understand?! چرا کسی شلوغش نمی‌کنه؟! مگه دنبالِ سوژهٔ داستان نبودید؟! بسم الله! ناهید خانومِ ازجنگ‌برگشته! مگه خفه‌مون نکردید با «حکم آن‌چه تو فرمایی»؟! وَ مگه حکمِ سومِ مرداد رو نشنیدید؟! حفظ عزت و آبروی کشور و ملت، تکلیف بی اغماض گویندگان و قلم‌زنان است.
اگر رضایتِ پسرِ فاطمه رو می‌خواید با عبا نرید اربعین... میراثِ فاطمه و زینب سلام الله علیها، عبا نیست... چادره!
هم‌درد❤️‍🩹
مخالفم! علاج در ظهور است.
پیوستِ تصویرِ بالا.
یادداشتم انتهای کتابِ «آرمان عزیز». خوندنش و به معلّم‌ها توصیه می‌کنم.
از پارک ریحانه برمی‌گشتیم که دیدیم درختاش پر از میوه هستن. تو تاریکی به خیال‌مون سیبه. رفتیم جلو ببینیم. با این میوهٔ عجیب روبه‌رو شدیم. تازه این کوچیک‌شونه، اونای دیگه به تپلی و بزرگیِ آناناس بودن. قبلاً ندیده و حیرون مونده بودیم از دیدنش! من می‌گفتم شبیه مغز کله‌پاچه‌س. بچه‌ها اَخ و پیف می‌کردن. اومدم لمسش کنم ترسیدیم حساسیتی چیزی بیاره. لنز گوگلش کردیم فهمیدیم توت آمریکاییه(!) طبق تحقیقات مثلِ خودِ آمریکا فقط اولدرم بولدرم داره و گنده گنده میاد، ولی به‌دردِ خوردن نمی‌خوره! اگر هم باور نکنی و با روی خوش بری سمتش و بخوریش، مسموم می‌شی و مشکلات گوارشی پیدا می‌کنی! تنها خاصیتش چسبندگیشه. همون شیرهٔ سفیدی که می‌بینید. برای کارخونه‌های چسب ازش استفاده می‌شه. یعنی بازم مثل خود آمریکا سیریشه! دیدیم خاصیتی نداره و چیدنش ضرری به بیت‌المال نمی‌رسونه، چیدم تشریح کنم، ندیده از دنیا نرم. گفتم به شمام بگم. آدرس ظریف رو هم برام نفرستادین اون‌دفعه، واگرنه پست می‌کردم برا اون دولپی بخوره حُنّاق بگیره.
همهٔ کتابای مصطفی مستور رو داشتم به‌جز یکی. مشهد نداشت. اینترنتی گشتم، نداشت. حتماً این‌جا ازش حرف زده بودم، خودم یادم نیست، اما روزهای نمایشگاه کتاب، دوستِ مجازیِ شیرازیم (از صفحه‌م در روبیکا شش_هفت سال پیش) که حقیقی شده ها، ولی از امام رضا جان نمی‌گیره بیاد سطلِ شله‌ش و ازم طلب کنه و آب‌نارنجِ من رو بیاره، پیام زد داره اینترنتی کتاب از نمایشگاه می‌گیره و تخفیف و از این حرفا داره، گفت بگو برات بگیرم. (فاطمه خدایی یادم نمیاد این‌جا گفته باشم، از کجا می‌دونستی؟🧐) راضی نشدم اسم کتاب و بگم چون کتاب رو داره با تخفیف می‌گیره، ولی پستش تا مشهد هزینه داره و من این‌قدر آدم‌شناسیم خوبه که همیشه با خفنا و دل‌گنده‌ها و لارجا رفیق می‌شم و می‌دونستم این پولِ پست‌بگیر نیست، پیچوندمش😶 (به قرآن اگه بیای پی‌ویم به دادوقال منم می‌زنم به غربت‌بازی😌) ولی ایده گرفتم به دوستِ مجازیِ حقیقی‌شده‌م که اصفهانیه (وبلاگی از قدیم) اما دانشجوی تهران بسپارم نمایشگاه رفت یه جستجویی بکنه برام. رفت و نداشتن. مووووووووووووند تااااااااا جنگ! تو روزای جنگ بودم که بلا از اصفهان پیداش کرد و واسه‌م پُست کرد و مجموعهٔ مستورم کامل شد و همون‌روزی که رسید، یه‌نفس خوندمش😍 همون روز عکس گرفتم، اما مطالب جنگ برام اولویت داشت و به یادگار این‌جا نذاشتم. دیشبم اولین دوستِ مجازیِ حقیقی‌م (قدیمی‌ترین وبلاگی) خبر داد واسه‌م کتاب گرفته ولی من باز قبول نکردم😁 من در انتخاب دوست بُردم، ولی بیچاره‌ها شما دنیا و آخرت رو باختین😂😂😂 شما بر من نعمتید من بر شما کفّارهٔ معاصی‌تون😁❣
این‌جا از برکاتِ مردیه که در هر پُست و جایگاهی که بود، تکریم دختران و زنان، از برنامه‌هاش بود. هرگز در مصاحبه و رقابت از زنان سوءاستفاده نکرد و زنانِ ما، دخترانِ ما نگفت و به‌جای هر حرف و شوآفی برای خانم‌ها کار کرد... تسهیلِ ورودیِ خادم‌های خانم به آستان قدس... قانون تکریمِ دختران در قوهٔ قضاییه... و چندین مورد از این مراکز تخصصی برای بانوان... و طرح‌هایی که با یه جستجوی کوتاه بهش می‌رسید... اما با رفتنش... همه‌ش خوابید! زن، زندگی، آزادی گفتن... ولی براش کاری نکردن... برهنه‌ش کردن، بزک‌ش کردن مردها نفع ببرن(!) این‌جا فوق‌العاده بزرگه... اما اندازهٔ ظرفیتش ازش استفاده نمی‌شه... توش یه شهربازی در حال ساخت بوده... باغ بوده... تصور کن یه جا تفریح و شادی فقط برای خانوما... با کلی امکانات و سوله و اتاقک و آلاچیق مزیّن به اسامی زنانه با کلی پیش‌بینیِ برنامه و طرح، که همه‌شون الآن خاک می‌خوره... گولِ کانال و برنامه‌هاشون رو جایی دیدید نخورید، باید داخلش برید که ببینید من دارم از هدررفتِ چه سرمایه‌ای حرف می‌زنم... دیدن این ظرفیتِ بلااستفاده خیلی غصه‌دارمون کرد... ما از بی‌جایی هیئت‌مون رو بعد از دو سال لغو کردیم... ما از بی‌جایی جهادی بلوچستان‌مون رو زیر بار منّت حسینیه هنر بودیم... چند گروه مثل ما بی‌جا هستن و چنین جاهایی خاک می‌خوره؟! یه صلوات به ابراهیم رئیسیِ عزیزم تقدیم کنیم.