eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
تا سه‌شنبه باید پایان‌نامه رو تحویل بدم. فردا شب‌کار هستم. سه‌شنبه‌ش که بیام تا ظهر خوابم. فردا ظهر باید برم شستشوی گوش که از پنج‌شنبه قطره می‌ریزم و ناشنوام. یه کارِ ویراستاریِ دیگه قبول کردم که تا آخرِ هفته باید تحویل بدم. چهارشنبه مهمونیِ زن‌داداش و خاله و دخترخاله رو قبول کردم و یک روزِ کاملم به بیهودگی باید بگذره ولی نیتِ صله رحم می‌کنم که دیگه افتادم تو مدرسه‌ها کسی ازم توقع نکنه و با تلفن بگذرونم. احتمالاً فردا لازم شه برم مدرسه (صلوات بفرستید بگن چهارشنبه بیا که هم به کارِ فردام برسم، هم به بهانهٔ مدرسه دیرتر برم مهمونی و بیهودگی). تا قبل از مهمونی اگر موهام و کوتاه نکنم دیگه دستش نمی‌زنم. پس باید تو همین دو روز بگنجه. قصه‌ای که نوشتم برای مسابقه‌ٔ تهران باید تا دهم بازبینی و آماده و ارسال شه و‌اگرنه زحماتم بر باد می‌ره. هم‌زمان دارم دورهٔ روایت‌نویسی رو پیش می‌برم و شش جلسه مونده تا تموم شه. اون‌وقت اومدم دیدم مادر نیست و من گرسنه‌ام و غذا نداریم. با ذوووووق از قهوه‌فوری‌های پدر دزدیدم، دم کردم، با شکرِ فراووون که فشارم و نندازه سر کشیدم، سیر و گوشت‌چرخ‌کرده و فلفل دلمه و تخم مرغ انتخاب کردم که خوشمزه‌ان، بعد گوگل کردم می‌شه باهاش چی پخت و الآن دارم اُملتِ گوشت می‌پزم! نمازم مونده، قرآن و تفسیرم مونده، بیست صفحهٔ نهاییِ داستان راستان مونده، با مامان هم باید لباس پیدا کنیم از اینترنت که پارچهٔ هدیهٔ شاگردم رو برام بدوزه، تموم شب باید بیدار باشم، و فردا سرِ شب‌کاری چُرتو! ولی آشپزی به‌شددددددددت داره خوش می‌گذره! فقط بوی سیر بلند نشده، بوی زردچوبه غالبه! فکر کنم زیاد ریختم😢
سربه‌راه
«اما بالاخره چیزهایی هست که ما نمی‌دانیم.» با تشکر از انسان‌های فهیم و ولایت‌پذیر. مسیر داشت می‌رفت
من اگر کسی دمِ انتخابات بیاد پیشم بخواد باهام حرف بزنه یا قیافهٔ طبیبٌ بدوّاره بگیره که اومدم دردهات رو بشنوم، حتماً می‌کوبم تو صورتش که تا حالا کدوم گوری بودی و سرت به کدوم آخور بند؟! الآن بهم نیاز پیدا کردی دورو که سراغم اومدی! وَ شاید تُف هم کردم! امیدوارم اونایی که تو این موقعیت بودن هم همین کار رو کرده باشن، چون خی‌لی خی‌لی خی‌لی توهینه که مثلاً من سی سال همسایه‌ت باشم، پنج سال همکارت، یه عمر فامیلت، یه رهگذر تو خیابون، یه نق‌نقو تو صفِ نون، یه کارمندِ بی‌حوصلهٔ بانک، معلمِ بچه‌ت، وَ مخالفِ جمهوری اسلامی و دین‌مداری و تو تا دیروز یک کلمه به من چیزی نمی‌گفتی و فقط لبخند می‌زدی، یا سعی می‌کردی با من چشم تو چشم نشی، یا می‌رفتی سفر که فلان مهمونی‌ای که هستم نیای، یا در برخورد با من مصلحت و منفعت و منیتت رو ترجیح می‌دادی و سکوت می‌کردی، حالا که به رأی دادن و درست رأی دادنم محتاج شدی، از سوراخت خزیدی بیرون و چه‌چه می‌زنی(!) ان‌شاءالله بعد از ۱۲۰ سال گور رو می‌بینیم و آخور هم شایستهٔ انسان‌ها نیست! پس در دلِ زمانه باشید و پویا.
سربه‌راه
دوستم این کانال رو نشونم داده و می‌گه هی بیا برو بزن تو سر مخاطبات که چرا امر به معروف نمی‌کنین، چرا
مخاطبینِ چین‌چینیِ پاپیونیِ پُف‌پُفیِ حریرصورتیِ خودم❤️❤️❤️ تا تهران می‌خوام برم تو این نشست شرکت کنم، جور نشد پولِ بلیطم... گفتم دورِ هم این مشکل رو حل کنیم🥰 دورهٔ «واکسن‌نزده‌ها حتماً در ولایت‌پذیری لنگ می‌زنند» رو براتون شارژ کنم؟ یا دورهٔ «مذهبی‌لال‌ها ظالم‌تر از کفّارِ پرتلاش هستن»؟🤪
سربه‌راه
برای چهار ساعتِ امروز پدر و مادرت زحمت کشیدن و گذاشتنت مدرسه. هر مدرسه‌ای که بودی، خوب یا بد، اونا ا
حتماً رتبهٔ کنکوری‌ها رو بپرسید و اگر گفتن یا استوری کردن رتبه یه مسألهٔ شخصیه این حرفای من و بکوبین صورت‌شون! از دیدِ یه بچه‌درس‌خون بدون هیچ مؤسسه و معلم خصوصی و کتابِ غیردرسی با رتبهٔ ۷۴۰ همون یک بارِ کنکور؛ وَ از دیدِ یه معلم که دارم اوضاعِ ول بودنِ بی‌مسؤولیتِ بچه‌ها رومی‌بینم؛ هم‌چنین از دیدِ دخترِ خونواده‌ای که تحصیل‌کرده نداره، بچه و نوهٔ اوّلم و کمک نداشتم و موقع کنکور اتاق هم نداشتم و به‌جاش دو‌برادرِ شرورِ کوچیک داشتم؛ هرچی برای توجیهِ رتبه‌های بدشون گفتن بدونید بهانه است و درس نخوندن، و هرکی رتبه‌ش و نمی‌گه یعنی به زندگی و خرجای والدینِ بدبختش بالا آورده، وَ این‌که دکتر بشه یا خانه‌دار به من و شما هیچ ربطی نداره چون عاقبت‌به‌خیری به اینا نیست، اما این‌که تنبلی و تن‌پروری رو پشت بهانه‌ها قایم کنه یا تو سر خانواده و شرایطش بزنه، یا مدرسه و معلما رو بهانه کنه، یا شاخ‌بازی دربیاره، شمام سکوت کنید، قطعاً به چرخهٔ ورودِ خنگ‌های طلبکار به جامعه اضافه شدید! پس کنید! درس خوندن یه ارزشه! اگر علی‌دوست هستید شبیه علی علیه السلام به ارزش‌ها بها بدید! نذارید ارزش‌ها خونه‌نشین شن و سیئات بر ما امیر! رتبه رو بپرسید زیر هزار رو تحسین کنید بالاتر رو نشون بدید تلاشی نکرده. نگید قسمت این بوده! با این حرفای بی مغز کمک نکنید به لگدمال شدنِ ارزش‌ها! نه قسمت نبوده! نخونده، تلاش نکرده، زحمت نکشیده، با سختی‌ها نجنگیده، اهدافش رو جدی نگرفته، پس بالای هزار شده! رتبه‌های بالای هزار که دیگه تحسین ندارن(!) دانشگاه دولتی و روزانه قبول شده حتی براش هدیه بگیرید، شبانهٔ دولتی هم بود، حتی تبریک هم نگید! امر به معروف و نهی از منکر فقط به مو و لختی نیست! تلاش! تلاش حسنه است! این حسنه رو امروز ارزش بدید! گفتن حالا اونا که خوندن به کجا رسیدن؟ بگید به حسنه! به نعمتِ آگاهی! بگید العلمُ سلطان! می‌شینید دور هم می‌گید ناخن‌کار پولش از مهندس بیشتره، به‌خاطرِ حرفای مفت‌تونه تو چنین روزی! کجا علم تحقیر شد؟ چنین روزی! چنین روزی که به رتبه‌های گند بچه‌های فامیل لبخند زدید و گفتید هرچی خدا خواسته دیگه(!) از دین مایه نذارید که بگن به‌به چه مردم‌دار! چه با درک! از خودتون مایه بذارید عرضه دارید(!) لال نمونید، لال می‌میرید ها!
پروفایلِ جدیدم.
سربه‌راه
#اربعین #سفرنامه_صوتی
بسیار خسته و رنجورم وَ تنها اِحیاگر برگشتن به عمودِ ۳۶۶ هست؛ موکبِ کویتی‌ها یک موکبِ «فقط» زنانه «فقط للنساء» خوردنِ چهارلیوان شیرقهوه یه سرویس بهداشتیِ به‌دل رفتن در کم‌نوری‌ای دلچسب دمایی سرد روی ابری‌ها و بالش و زیرِ پتویی تمیز در خدمتی منظم و نظمی خادمانه که نه شبیهٔ خدمتِ عِراقی‌ها بی‌نظمه نه شبیهِ نظمِ ایرانی‌ها به‌دور از خدمت(!) با زیرصدای فوق‌العاده آروم و لطیفِ روضه خوندنِ خادم‌های موکب آروم آروم نرم نرم یواش یواش به خوابی عمیق و جان‌افزا فرو برم...
سربه‌راه
بسیار خسته و رنجورم وَ تنها اِحیاگر برگشتن به عمودِ ۳۶۶ هست؛ موکبِ کویتی‌ها یک موکبِ «فقط» زنانه «فق
مشّایه که بودم یکی از گلدونام مُرد... رفیق می‌گه چون لوس‌شون می‌کنی؛ باهاشون حرف می‌زنی، می‌بوسی‌شون، براشون قرآن و علیرضا قربانی می‌ذاری، کوچک‌ترین تغییراتی رو روشون متوجه می‌شی، بدون برنامه و کوک کردن و نوشتن، منظم بهشون آب می‌دی، آب‌شون آبِ وضو هست، با این‌که از میزِ کار شلوغ و پُر بدت میاد ولی چون تنها نقطهٔ خوش‌نورِ اتاقته، همه‌شون رو چیدی روی میزت، تو اتاقِ بدگرما و بدسرمای ضدِّ گیاهت، برای رشدشون خی‌لی مقاومت می‌کنی، خی‌لی لی‌لی به لالاشون می‌ذاری! خونواده‌ت گیاه‌دوست نیستن، فقط طبقِ دستورالعملی که دادی بهشون آب می‌دن، برای همین هر وقت سفر می‌ری و برمی‌گردی تلفات داری... من اون گلدونی هستم که دور از مشّایه دارم تلف می‌شم..................
شهیدِ امروز فرمودند: از نشانه‌های مؤمن پنج چیز است؛ یکی‌ش وزِيارَةُ الأَربَعين❣
بذارید بگم چی شده وَ چرا درخودشکسته‌ام امروز؛ دیشب در فشارِ کاریِ شب‌کاری تنها تاولی که از مشّایه برام روی انگشتای پام مونده بود تنها یادگاری از اربعین که با جانم عجین بود... تَرکید....................
زمان: حجم: 467.1K
ای مرثیه‌های دورشده مرا از هَراسِ واماندن بِرَهانید..............