سربهراه
دوستم این کانال رو نشونم داده و میگه هی بیا برو بزن تو سر مخاطبات که چرا امر به معروف نمیکنین، چرا
مخاطبینِ چینچینیِ پاپیونیِ پُفپُفیِ حریرصورتیِ خودم❤️❤️❤️
تا تهران میخوام برم تو این نشست شرکت کنم، جور نشد پولِ بلیطم...
گفتم دورِ هم این مشکل رو حل کنیم🥰
دورهٔ «واکسننزدهها حتماً در ولایتپذیری لنگ میزنند» رو براتون شارژ کنم؟
یا دورهٔ «مذهبیلالها ظالمتر از کفّارِ پرتلاش هستن»؟🤪
سربهراه
برای چهار ساعتِ امروز پدر و مادرت زحمت کشیدن و گذاشتنت مدرسه. هر مدرسهای که بودی، خوب یا بد، اونا ا
حتماً رتبهٔ کنکوریها رو بپرسید
و اگر گفتن یا استوری کردن رتبه یه مسألهٔ شخصیه
این حرفای من و بکوبین صورتشون!
از دیدِ یه بچهدرسخون بدون هیچ مؤسسه و معلم خصوصی و کتابِ غیردرسی با رتبهٔ ۷۴۰ همون یک بارِ کنکور؛
وَ از دیدِ یه معلم که دارم اوضاعِ ول بودنِ بیمسؤولیتِ بچهها رومیبینم؛
همچنین از دیدِ دخترِ خونوادهای که تحصیلکرده نداره، بچه و نوهٔ اوّلم و کمک نداشتم و موقع کنکور اتاق هم نداشتم و بهجاش دوبرادرِ شرورِ کوچیک داشتم؛
هرچی برای توجیهِ رتبههای بدشون گفتن بدونید بهانه است و درس نخوندن،
و هرکی رتبهش و نمیگه یعنی به زندگی و خرجای والدینِ بدبختش بالا آورده، وَ اینکه دکتر بشه یا خانهدار به من و شما هیچ ربطی نداره چون عاقبتبهخیری به اینا نیست،
اما اینکه تنبلی و تنپروری رو پشت بهانهها قایم کنه یا تو سر خانواده و شرایطش بزنه، یا مدرسه و معلما رو بهانه کنه، یا شاخبازی دربیاره،
شمام سکوت کنید،
قطعاً به چرخهٔ ورودِ خنگهای طلبکار به جامعه اضافه شدید!
پس
#تبیین کنید!
درس خوندن
یه ارزشه!
اگر علیدوست هستید
شبیه علی علیه السلام
به ارزشها بها بدید!
نذارید ارزشها
خونهنشین شن و
سیئات بر ما امیر!
رتبه رو بپرسید
زیر هزار رو تحسین کنید
بالاتر رو نشون بدید تلاشی نکرده.
نگید قسمت این بوده!
با این حرفای بی مغز
کمک نکنید به لگدمال شدنِ ارزشها!
نه قسمت نبوده!
نخونده، تلاش نکرده، زحمت نکشیده، با سختیها نجنگیده، اهدافش رو جدی نگرفته، پس بالای هزار شده!
رتبههای بالای هزار که دیگه تحسین ندارن(!) دانشگاه دولتی و روزانه قبول شده حتی براش هدیه بگیرید،
شبانهٔ دولتی هم بود، حتی تبریک هم نگید!
امر به معروف و
نهی از منکر
فقط به مو و لختی نیست!
تلاش!
تلاش حسنه است!
این حسنه رو امروز ارزش بدید!
گفتن حالا اونا که خوندن به کجا رسیدن؟
بگید به حسنه!
به نعمتِ آگاهی!
بگید العلمُ سلطان!
میشینید دور هم میگید ناخنکار پولش از مهندس بیشتره،
بهخاطرِ حرفای مفتتونه تو چنین روزی!
کجا علم تحقیر شد؟
چنین روزی!
چنین روزی که به رتبههای گند بچههای فامیل لبخند زدید و گفتید هرچی خدا خواسته دیگه(!)
از دین مایه نذارید که بگن بهبه چه مردمدار! چه با درک!
از خودتون مایه بذارید عرضه دارید(!)
لال نمونید،
لال میمیرید ها!
#کنکور
سربهراه
#اربعین #سفرنامه_صوتی
بسیار خسته و رنجورم
وَ تنها اِحیاگر
برگشتن به عمودِ ۳۶۶ هست؛
موکبِ کویتیها
یک موکبِ «فقط» زنانه
«فقط للنساء»
خوردنِ چهارلیوان شیرقهوه
یه سرویس بهداشتیِ بهدل رفتن
در کمنوریای دلچسب
دمایی سرد
روی ابریها و بالش و زیرِ پتویی تمیز
در خدمتی منظم و نظمی خادمانه
که نه شبیهٔ خدمتِ عِراقیها بینظمه
نه شبیهِ نظمِ ایرانیها بهدور از خدمت(!)
با زیرصدای فوقالعاده آروم و لطیفِ روضه خوندنِ خادمهای موکب
آروم آروم
نرم نرم
یواش یواش
به خوابی عمیق و جانافزا
فرو برم...
سربهراه
بسیار خسته و رنجورم وَ تنها اِحیاگر برگشتن به عمودِ ۳۶۶ هست؛ موکبِ کویتیها یک موکبِ «فقط» زنانه «فق
مشّایه که بودم
یکی از گلدونام مُرد...
رفیق میگه چون لوسشون میکنی؛
باهاشون حرف میزنی،
میبوسیشون،
براشون قرآن و علیرضا قربانی میذاری،
کوچکترین تغییراتی رو روشون متوجه میشی،
بدون برنامه و کوک کردن و نوشتن، منظم بهشون آب میدی،
آبشون آبِ وضو هست،
با اینکه از میزِ کار شلوغ و پُر بدت میاد ولی چون تنها نقطهٔ خوشنورِ اتاقته، همهشون رو چیدی روی میزت،
تو اتاقِ بدگرما و بدسرمای ضدِّ گیاهت، برای رشدشون خیلی مقاومت میکنی،
خیلی لیلی به لالاشون میذاری! خونوادهت گیاهدوست نیستن، فقط طبقِ دستورالعملی که دادی بهشون آب میدن، برای همین هر وقت سفر میری و برمیگردی تلفات داری...
من اون گلدونی هستم
که دور از مشّایه
دارم تلف میشم..................
بذارید بگم چی شده
وَ چرا درخودشکستهام امروز؛
دیشب
در فشارِ کاریِ شبکاری
تنها تاولی که از مشّایه برام روی انگشتای پام مونده بود
تنها یادگاری از اربعین که با جانم عجین بود...
تَرکید....................
زمان:
حجم:
467.1K
ای مرثیههای دورشده
مرا از هَراسِ واماندن بِرَهانید..............
سربهراه
یه پایاننامه از دانشگاه آزاد برام فرستادن، ویراستاری کنم. اوّل آییننامهٔ دانشگاه رو باز کردم ببین
دفتر پیام زده که صاحبِ پایاننامه گفته فکر کنم فایل اصلی رو برای شما نفرستادم... بعد فایل اصلی رو فرستاده گفته اینه...
فردا روز تحویلشه... من روی فایلِ قبلی کار کردم... اون باید دو برابر هزینه بده... من هم دیگه فردا بهش تحویل نمیدم و تا شنبهٔ بعد بهش میگم فایل جدید رو نمیرسونم تا یاد بگیره حواسش و جمع کنه... حتی اگر بیکار باشم هم دست به فایلش نمیزنم و خواست بده یکی دیگه، چون محاله بذارم باور کنه همه بردهٔ پولدارها هستن و چون پول میدن هر گیج و منگی و بیمسؤولیتیای درآوردن حله و ما در خدمتیم که درستش کنیم(!)
من محاله تا شنبه فایل جدیدش رو کار کنم وَ اون تازه فهمیده فایل اصلیش یکی دیگه بوده...
منظورم از خنگای دانشگاه آزاد و غیرانتفاعی و پیام نور چنین چیزیه!
من پولم و میگیرم و به تاولِ ترکیدهمم نیست که چطور باید فردا به استادش میرسونده و من محاله بیجریمه از این گیجبازی بگذرم،
اما حرص میخورم چون معلمم...
وَ میدونم ورودِ این عقبموندههای پولدارِ مدعی به جامعه، چه فجایعی به دنبال داره... چه توازنی به هم میریزه... وَ چه باسوادهای مسؤولی رو منزوی میکنه... که البته حقشونه! همهشون به اسمِ مردمداری، کار کردن، اتفاقه پیش میاد، سخت نگیریم خدا هم به ما سخت نگیره، ... برابرِ همین موارد سکوت کردن و اجازه دادن اونا بر جامعه امیر و دلیر شن(!)