مسجد امام حسن عسگری علیه السلام رو بار اول بود میرفتم. همون بزرگه که نزدیک حرمه. گنبدش من رو یاد مسجد صعصعه میندازه😍
قصد نداشتم برم اونجا تا اینکه فهمیدم به امر مستقیم آقا امام حسن عسگری علیه السلام ساخته شده. اونم قرن دوم! قبلتر از فردوسی حتی! وای خیلی قدمته! خیلی قداسته! خیلی اهمیته که یه امام بفرمایند در شهر قم مسجدی ساخته شه.
البته مسجدی که به امر امام ساخته شده، این گنبده نیست، باید برین تو حیاط قدیمیه، پله میخوره پایینه. درش بسته بود. حاجآقای مسؤولش دید دارم از شیشه نگاه میکنم، برام در و باز کرد. گفت فقط نمازمغرب اینجا برگزار میشه.
این مسجد بعد از خونه امام خمینی برام رتبهٔ دوم رو داره. بینهایت تاریخی و زیباست. بینهایت محشره. بههمون اندازه دلم رو کباب کرده... واقعاً دیروز ایستادم وسط حیاط و گفتم یا صاحبالزمان با ما شیعههای بهدردنخورت چه کار میکنی؟! این ظرفیت... این عظمت... این زیبایی... این تاریخ... چرا بلااستفاده است؟! میدونین اونجا رو بدن من چطور ازش استفاده میکنم؟! میدونین با اونجا میشه چقدر دانشجو و دانشآموز جلب کرد؟! چرا وقتی همه مذهبیا علیلِ جذبن، مغزاشون کار نمیکنه پس؟!
چرا چنین مسجدی باید هر گوشهش یه نمازجماعت باشه؟! دیروز شاید پنج نمازجماعت با پنج امام جماعت تو همین یه مسجد بود(!) حاجی با خودتونم نمیتونین جوش بخورین؟!
روی در زده بود سالن مطالعه برای آقایان از ساعت فلان تا فلان که ساعت محدودی بود، چرا وقتی اینجا حجرهحجره و پر از فضاست، نمیذارین سالن مطالعه باشه نوجوان و جوان بریزه توش؟! چرا نمیذارین نسل جدید در معرض نور باشه؟! به طراحی آیات روی دیوارا دقت کنید؛ چقدر مهندسی و سخت و زیباست. ریاضی دورهٔ راهنماییم یادمه رسم داشت، از این شکلا درمیومد، یادمه سخت بود، ولی روی دیوارای این مسجد از این طرحا داشت.
مکبرش من و سر نماز خندوند😂😂😂 بابا یه مدلی مکبری میکرد😂😂😂 امیدوارم نرید ببینید غیبت شه😂😂😂
نماز عصرم و جدا کردم، نتونستم به جماعت بخونم... چون واقعاً وسط نماز با مکبریش میخندیدم😂😂😂😂😂😂
#سفرنامه
#قم
در ادامهٔ قمنوردیِ شنبه، رفتم بیتالنور. روی نشان زده بود اتوبوس، ولی پیادهش و زده بود سیزده دقیقه که برای منی که مشهد رو درمینوردم و فاصلهٔ مدارسم از هم و از مؤسسه و از خونه، هر کدوم یه قمه، چیزی نبود! لذا پیاده رفتم و به پای من ده دقیقه طول کشید.
تو راه فهمیدم دخترای قمی خیلی خونهنشین هستن و مثل من دَله نیستن😂😂😂 این یعنی منی که تنها تو مشهد هر وقت هوس کنم میرم جیگرکی، اینجا فکر نکنم بتونم راحت این کار رو بکنم...
کلاً خانمها رو زیاد تو کوچه و خیابون ندیدم... هم خوبه، هم بد. که دیگه تفکرش با خودتون.
بیتالنور رو دوست داشتم و اصلاً اسمشم تا حالا نشنیده بودم و از روی معرفیِ شماها نوشتم برم و واقعاً ممنونم. دوستش داشتم. حرم، محل دفن پیکر معصوماته، ولی محل عبادتشون، جاییه که نفس کشیدن، حضور داشتن، اون مکان، مقدس به هوای معصوماته... مثل مسجد کوفه... مثل مخیّم... خیلی دوستداشتنی بود... اونجا نیاز مبرمی به سرویس بهداشتی داشتم، ولی سرویس بهداشتیش افتضاح بود... کثیف کثیف کثیف... نرفتم و نتونستم دو رکعت نماز بخونم... فقط حدیث کسا خوندم و اومدم. دلم میخواست مثل همیشه تذکر بدم، ولی مسؤولش یه حاجآقای خیلی سید و سبزپوش بودن که هر بار رفتم پیششون روم نشد بهشون چیزی بگم... خودتون پیگیری کنید... زشته چنین مکانهای مقدسی بهش رسیدگی نشه... الآن اینایی که آرزوی خادمی دارن، حتماً باید لباس بپوشید و فیش غذا داشته باشید و دمودستگاهی به هم بزنید؟! چرا گمنام هفتهای یک بار نمیرید اینجور جاها رو تمیز کنید؟!
بهخاطر سرویس زودتر از اینجا راه افتادم برم محل بعدی.
#سفرنامه
#قم