در ادامهٔ قمنوردیِ شنبه، رفتم بیتالنور. روی نشان زده بود اتوبوس، ولی پیادهش و زده بود سیزده دقیقه که برای منی که مشهد رو درمینوردم و فاصلهٔ مدارسم از هم و از مؤسسه و از خونه، هر کدوم یه قمه، چیزی نبود! لذا پیاده رفتم و به پای من ده دقیقه طول کشید.
تو راه فهمیدم دخترای قمی خیلی خونهنشین هستن و مثل من دَله نیستن😂😂😂 این یعنی منی که تنها تو مشهد هر وقت هوس کنم میرم جیگرکی، اینجا فکر نکنم بتونم راحت این کار رو بکنم...
کلاً خانمها رو زیاد تو کوچه و خیابون ندیدم... هم خوبه، هم بد. که دیگه تفکرش با خودتون.
بیتالنور رو دوست داشتم و اصلاً اسمشم تا حالا نشنیده بودم و از روی معرفیِ شماها نوشتم برم و واقعاً ممنونم. دوستش داشتم. حرم، محل دفن پیکر معصوماته، ولی محل عبادتشون، جاییه که نفس کشیدن، حضور داشتن، اون مکان، مقدس به هوای معصوماته... مثل مسجد کوفه... مثل مخیّم... خیلی دوستداشتنی بود... اونجا نیاز مبرمی به سرویس بهداشتی داشتم، ولی سرویس بهداشتیش افتضاح بود... کثیف کثیف کثیف... نرفتم و نتونستم دو رکعت نماز بخونم... فقط حدیث کسا خوندم و اومدم. دلم میخواست مثل همیشه تذکر بدم، ولی مسؤولش یه حاجآقای خیلی سید و سبزپوش بودن که هر بار رفتم پیششون روم نشد بهشون چیزی بگم... خودتون پیگیری کنید... زشته چنین مکانهای مقدسی بهش رسیدگی نشه... الآن اینایی که آرزوی خادمی دارن، حتماً باید لباس بپوشید و فیش غذا داشته باشید و دمودستگاهی به هم بزنید؟! چرا گمنام هفتهای یک بار نمیرید اینجور جاها رو تمیز کنید؟!
بهخاطر سرویس زودتر از اینجا راه افتادم برم محل بعدی.
#سفرنامه
#قم