eitaa logo
سربه‌راه
211 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
326 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
سربه‌راه
صبحِ یک‌شنبهٔ جمکرانِ نازنین😭😍❣
کل یک‌شنبه رو جمکران بودم و بسی چسبید❣سوغاتی هم از این‌جا خریدم و برای خودم هم روسری. اذانِ مغرب و عشا رو خوندم و راه افتادم برگردم حرم. به‌شدت گرسنه‌م بود ولی موکبا صف داشتن، اونم چه صفییییییی! کج کردم سمت اتوبوس که یه شاسی‌بلند به سبکِ اربعین و عِراق ترمز کرد، اومد پایین، درِ عقب و باز کرد و یه ظرف قرمه‌سبزیِ داغ گذاشت دستم😍 شب شهادت بود و اتوبوس هم صلواتی و مجانی برگشتم حرم❣😁
شبِ شهادت هم رفتم مقبره‌های حرم رو گشتم و به روضه و عزا و سینه‌زنی گذشت. شیخ فضل‌الله رو که می‌شناسین؟ دهانِ استعمار رو سرویس کرد... انگلیس رو به خاک سیاه نشوند😍 دکتر مفتح هم می‌شناسین؟ تحولی نو ایجاد کرد بین دانشگاه و حوزه... الآن مفتح و بهشتی نداریم... دانشگاه از حوزه بیزاره، حوزه از دانشگاه... من واقعاً تا یکی مثل مفتح و بهشتی در حوزه نباشه، از هرچی حوزه و حوزویه بیزارم و برائت می‌جویم... حوزه بود که انقلاب کرد ولی حالا... حوزه در هپروت و خودسازی و وهم... سعدی می‌گه وهم را بر طبیعت مستولی نکن! حوزه الآن مستولیِ وهمه...(!) و دکترِ نخبهٔ جوانٔ مایهٔ فخر شیعه و انقلاب: دکترِ شهید عبدالحمید دیالمه😍❣😭 بیش از همه سر مزار ایشون نشستم... ای کاش به‌درد دین بخورم و با علم و عملم مایهٔ فخر دین باشم😭😍❣
صبح شهادت، دوستِ ایلامی‌م که از وبلاگ با هم دوست شدیم و قم زندگی می‌کنه و از ابتدای سفرنامه، مدام پیام داده و نگرانم بوده و احوال‌پرسم، بالاخره خِفتم کرد و با سه تا بچهٔ قدونیم‌قد با چای و ناهار و میوه اومد حرم دستگیرم کرد😂😂😂 برام الویه درست کرده بود و چای آورده بود و علاوه بر سیب و پرتقال، انار دون کرده بود😭😍 هم نون ساده، هم نون ساندویچ گذاشته بود با قاشق و چنگال و دستمال. حتی برای انار که دون کرده بود قاشق گذاشته بود😍تا لیوانِ چای رو برام گذاشته بود🥲 همه رو هم تو ظرفایی آورده بود که بتونم بریزم دور و می‌دونست اذیت می‌شم امانت دستم بمونه😍 مریمِ عزیزم... ازت ممنونم و خی‌لی خجالت‌زده... متشکرم که درک می‌کنی چرا منزل پرنورت نمیام و ممنونم که زحمت کشیدی و با بچه خجالت‌زده‌م کردی❣ مریم که بهم ناهار داد، یکی نشست کنارش و بهش فیش غذای حرم داد😍 کریمهٔ اهل بیت علیها السلام، نذاشتن کسی که زائرشون رو تکریم کرده، دست خالی بره😍 اونم می‌خواست بده به من که خودم رفتم براش گرفتم آوردم با بچه‌هاش نوش جان کنه. بوس به خودت و پسرای ماهت❣
بعد از ظهرِ شهادت سوار اتوبوس شدم و رفتم گلزار شهدا یا امام‌زاده علی بن جعفر علیه السلام اگر اشتباه نکنم. این به حرم تقریباً دورتر بود. این‌جا خی‌لی کله‌م تو گوشی بود😫 همه دنیا این‌جا با من کار داشتن😶 مادرم طرح کتابخونه‌م و می‌خواست، مؤسسه‌ای که براشون ویراستاری می‌کنم ده تا کار بیشتر فرستاد و هرچی پیام می‌زدم سفرم، انگاااااار نه انگااااار! مدیر شب‌کاری‌م کارم داشت، مدرسه پیام می‌زد که چون اوضاع بیماری در مشهد بالا گرفته و همین‌طور داره مجازی می‌شه مدارس، سرگروه‌های اداره ریختن تو کلاسای مجازی و رصد می‌کنن که نوشتم به خاکِ کفِ کفشم😂 من بدم میاد جایی برم گوشی‌به‌دست باشم یا کسی که باهامه گوشی‌به‌دست باشه، اصلاً توهین می‌دونم این کار رو و واقعاً عصبی‌م می‌کنه و پرخاش می‌کنم. برای همین رفتم سرویس، وضو، رفتم نشستم تو امام‌زادهٔ کوچولوی نازش و اول هممممممهٔ پیامام و جواب دادم، خیالم و راحت کردم، بعد پا شدم به زیارت کردن. درودیوار این امام‌زاده پر از یادداشتِ امربه‌معروف بود. من قم رو در امربه‌معروف بی‌بخار و بی‌تفاوت دیدم! یه معروفانه برای این شهر نیاز دارید! حتی خادماتون بی‌بخار بودن... تنها یک خادم دیدم توی سرویس، صبح شهادت، توی حرم که راه می‌رفت و می‌گفت کاشت ناخن نماز، وضو، غسل و طهارت نداره. بی‌حجاب از حضرت طلب مغفرت و هدایت کنه. من که خادمم و وظیفه‌مه، ولی شما زائرای خانوم، شما هم بگید. من مملو از ذوق بودم که یه زن گفت اینا زیر چادرشون چاقو دارن! چیزی بگی می‌کشنت(!) من و می‌گی! جوش آوردم😤🤬