کل یکشنبه رو جمکران بودم و بسی چسبید❣سوغاتی هم از اینجا خریدم و برای خودم هم روسری. اذانِ مغرب و عشا رو خوندم و راه افتادم برگردم حرم.
بهشدت گرسنهم بود ولی موکبا صف داشتن، اونم چه صفییییییی!
کج کردم سمت اتوبوس که یه شاسیبلند به سبکِ اربعین و عِراق ترمز کرد، اومد پایین، درِ عقب و باز کرد و یه ظرف قرمهسبزیِ داغ گذاشت دستم😍
شب شهادت بود و اتوبوس هم صلواتی و مجانی برگشتم حرم❣😁
#سفرنامه
#قم
شبِ شهادت هم رفتم مقبرههای حرم رو گشتم و به روضه و عزا و سینهزنی گذشت.
شیخ فضلالله رو که میشناسین؟ دهانِ استعمار رو سرویس کرد... انگلیس رو به خاک سیاه نشوند😍
دکتر مفتح هم میشناسین؟ تحولی نو ایجاد کرد بین دانشگاه و حوزه... الآن مفتح و بهشتی نداریم... دانشگاه از حوزه بیزاره، حوزه از دانشگاه... من واقعاً تا یکی مثل مفتح و بهشتی در حوزه نباشه، از هرچی حوزه و حوزویه بیزارم و برائت میجویم... حوزه بود که انقلاب کرد ولی حالا... حوزه در هپروت و خودسازی و وهم...
سعدی میگه وهم را بر طبیعت مستولی نکن!
حوزه الآن مستولیِ وهمه...(!)
و دکترِ نخبهٔ جوانٔ مایهٔ فخر شیعه و انقلاب:
دکترِ شهید
عبدالحمید دیالمه😍❣😭
بیش از همه سر مزار ایشون نشستم... ای کاش بهدرد دین بخورم و با علم و عملم مایهٔ فخر دین باشم😭😍❣
#سفرنامه
#قم
صبح شهادت، دوستِ ایلامیم که از وبلاگ با هم دوست شدیم و قم زندگی میکنه و از ابتدای سفرنامه، مدام پیام داده و نگرانم بوده و احوالپرسم، بالاخره خِفتم کرد و با سه تا بچهٔ قدونیمقد با چای و ناهار و میوه اومد حرم دستگیرم کرد😂😂😂
برام الویه درست کرده بود و چای آورده بود و علاوه بر سیب و پرتقال، انار دون کرده بود😭😍 هم نون ساده، هم نون ساندویچ گذاشته بود با قاشق و چنگال و دستمال. حتی برای انار که دون کرده بود قاشق گذاشته بود😍تا لیوانِ چای رو برام گذاشته بود🥲 همه رو هم تو ظرفایی آورده بود که بتونم بریزم دور و میدونست اذیت میشم امانت دستم بمونه😍
مریمِ عزیزم...
ازت ممنونم و خیلی خجالتزده... متشکرم که درک میکنی چرا منزل پرنورت نمیام و ممنونم که زحمت کشیدی و با بچه خجالتزدهم کردی❣
مریم که بهم ناهار داد، یکی نشست کنارش و بهش فیش غذای حرم داد😍 کریمهٔ اهل بیت علیها السلام، نذاشتن کسی که زائرشون رو تکریم کرده، دست خالی بره😍
اونم میخواست بده به من که خودم رفتم براش گرفتم آوردم با بچههاش نوش جان کنه.
بوس به خودت و پسرای ماهت❣
#سفرنامه
#قم
بعد از ظهرِ شهادت سوار اتوبوس شدم و رفتم گلزار شهدا یا امامزاده علی بن جعفر علیه السلام اگر اشتباه نکنم. این به حرم تقریباً دورتر بود. اینجا خیلی کلهم تو گوشی بود😫 همه دنیا اینجا با من کار داشتن😶 مادرم طرح کتابخونهم و میخواست، مؤسسهای که براشون ویراستاری میکنم ده تا کار بیشتر فرستاد و هرچی پیام میزدم سفرم، انگاااااار نه انگااااار! مدیر شبکاریم کارم داشت، مدرسه پیام میزد که چون اوضاع بیماری در مشهد بالا گرفته و همینطور داره مجازی میشه مدارس، سرگروههای اداره ریختن تو کلاسای مجازی و رصد میکنن که نوشتم به خاکِ کفِ کفشم😂
من بدم میاد جایی برم گوشیبهدست باشم یا کسی که باهامه گوشیبهدست باشه، اصلاً توهین میدونم این کار رو و واقعاً عصبیم میکنه و پرخاش میکنم. برای همین رفتم سرویس، وضو، رفتم نشستم تو امامزادهٔ کوچولوی نازش و اول هممممممهٔ پیامام و جواب دادم، خیالم و راحت کردم، بعد پا شدم به زیارت کردن.
درودیوار این امامزاده پر از یادداشتِ امربهمعروف بود. من قم رو در امربهمعروف بیبخار و بیتفاوت دیدم! یه معروفانه برای این شهر نیاز دارید! حتی خادماتون بیبخار بودن...
تنها یک خادم دیدم توی سرویس، صبح شهادت، توی حرم که راه میرفت و میگفت کاشت ناخن نماز، وضو، غسل و طهارت نداره. بیحجاب از حضرت طلب مغفرت و هدایت کنه. من که خادمم و وظیفهمه، ولی شما زائرای خانوم، شما هم بگید.
من مملو از ذوق بودم که یه زن گفت اینا زیر چادرشون چاقو دارن! چیزی بگی میکشنت(!)
من و میگی! جوش آوردم😤🤬
#سفرنامه
#قم
سربهراه
بعد از ظهرِ شهادت سوار اتوبوس شدم و رفتم گلزار شهدا یا امامزاده علی بن جعفر علیه السلام اگر اشتباه
اون دختری که پالتوی خاکستری پوشیده و روسریش و گره زده بود و منبر به اون شیکی رفت وسط سرویس، اگر صبح شهادت دیدید، من بودم😂
یه منبر مفصل از امربهمعروف رفتم، همهٔ باطل رو در نطفه خفه کردم، حق رو یاری کردم و اومدم بیرون!
درسته قم به افتضاحی مشهد، تهران و سایر شهرهای بزرگ نشده در حجاب، ولی همین چند مورد رو اگر تذکر ندید، باعث گندیدن همه میشه! بعد میشید یاریگرانِ تغییر ذائقه و نگاه و رشد گناه و عادیسازیش و تغییر مسیر ازدواج و... . حرم پر بود از صندوقهای ارتباط با تولیت. مثل من بازخواستشون کنید که چرا خادمها خودشون تذکرلازمن؟! چرا حجاب در حرم تذکر داده نمیشه؟! من بارها تو حیاط حرم مانتویی دیدم(!) چطوری عزادارِ حضرت زهرا سلام الله علیها بودید و مرید میرزاچیچی؟! خودتون خجالتتون نمیشه؟! عجیبید شما مردم قم...!
زیارت امامزادگان رو کردم و اومدم برم پیش شهدا. بعد از زیارت شهید زینالدین عزیز و برادرش، دنبال شهید کورسلِ عزیزم گشتم. سخت پیدا شد چون قطعهٔ شونزده، بعدش هفده و هجده نداشت!
هجده که کورسله کجا بود؟ از در ورودی گلزار، مستقیم برید انتها، دست راست، اون وسط.
ماجرای شهید کورسل رو بخونید، پیگیرش میشید.
سر مزار غریبش نشستم و براش یاسین خوندم. دعا کردم دعا کنه خدا من رو از فرانسهٔ کفرِ خودم نجات بده و به شیعهٔ راستین بودن برسونه...
شهدای دیگه رو هم زیارت کردم و رفتم ببینم اونهمه گنبدمخروطی که از دور میبینم چیه.
اینجا دم امامزاده یه نمایشگاه کوچیک بود که تهش ساندویچ کتلت میداد با نوشابه😍
دم در هم لیوان آوردن، سر کشیدم فهمیدم شلهزرده😶 واقعاً شلهزرداتون شله و لیوانی هورت میکشید یا این خراب کرده بود؟!😐 شلهزردای مشهد سفته و تو ظرف با قاشق میخوریم آخه😂
#سفرنامه
#قم