eitaa logo
سربه‌راه
211 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
322 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
سربه‌راه
یادداشت کرده بودم از قم برای اتاقم بعد از بازسازی یه کتیبهٔ امام حسینی بخرم و یه قاب عکس از سیدناالق
از درِ جنوبِ شرقیِ حرم حضرت معصومه سلام الله علیها که برید بیرون، کنارِ درِ ورودی و بازرسی که چلوکبابیه، یه نقره‌فروشی هم داره که من دو ساله میام، شیفتهٔ قاب عکس آقا و امام خمینی‌شم! خوش‌سلیقه امسال قاب عکس آقای رئیسی رو هم اضافه کرده بود و چه قابی... می‌خواستم برم بگم می‌فروشی؟ رفیق گفت آدمای باسلیقه که بافکر و وقت چیزی رو تهیه کردن، ازشون بخوای، بدن یا ندن اذیت‌شون کردی. خودت که این و متوجهی، پس اذیتش نکن. دیدم راست می‌گه. چیزی نگفتم😢
وَ متأسفم که من دلم برای هیچ‌کدومِ شما امسالی‌ها تنگ نشده... متأسفم که احساساتی به شما امسالی‌ها ندارم و هر صد و هفتاد و چهار پیام‌تون در این یه هفته بی‌پاسخ مونده درحالی‌که کل سفر رو داشتم با مجنون و بلاخانومِ پارسالم پیام‌بازی می‌کردم و عکسِ کلی جا رو برای مجنون فرستادم و برای بلاخانوم پیام‌آوا بود که ارسال کردم... متأسفم که به‌اندازهٔ کافی دوست‌داشتنی نیستید... تلاشگر و خلاق نیستید... دنیا رو متفاوت نمی‌بینید... دوست داشتن براتون معنایی جز لوس‌بازی نداره... زیاد حرف می‌زنید و در عمل بی‌خاصیتید... متأسفم که تا این لحظه حتی یک ارائه‌تون من رو به وجد نیاورده و جز سرود، کار شاخصی نداشتید... متأسفم که باهوش نیستید و حتی با تغییر قالبِ امتحانم (نه پیچیده کردنِ سؤالات) به هم می‌ریزید و خنگید... متأسفم که حتی انسان‌های متشخص و محترم و مؤدبی نیستید که مجبورم کنید، بی‌احساس بهتون توجه کنم... متأسفم که امسال اصلاً دلم نخواسته با شما جشن برگزار کنم یا یه برنامهٔ کوتاهِ زنگ تفریحی بگیرم... متأسفم که وقتی زنگای تفریح صدام می‌زنید، تنها و تنها به‌خاطر اهدافم میام و براتون وقت می‌ذارم و هیییییییییییچ اشتیاقی ندارم که با شما چایم رو سرِ پا بنوشم... آه دختر؛ متأسفم که نمی‌تونم پاسخ این مدل پیام‌هاتون رو نپیچونم... وَ کاش شما هم متأسف باشید که نتونستید معلمِ پرشوقی چون من رو، به خودتون جلب کنید...
وقتی خونواده دو دقه می‌رن پی کارای اون‌یکی خونه، باید چه کار کرد؟ بدوبدو تدریس مجازی گرفت که اگر زبونم لال باز مجازی کردن، خاکی داشته باشی به سر کنی😫😩😭 تودماغی حرف زدنت و خواب‌آلود بودنتم تو حلقِ شاگردات🤧
به هوای حرمت می‌گذرد ایامم...❣ *ساکنِ حرم شدن، خی‌لی فرق داره با زائرِ حرم شدن...
کاش کربلا و نجف هم تو ایران بود، هی می‌شد رفت...
نه! کاش نجف و کربلا و سامرّا و کاظمین و سوریه و بقیع و مسجد النبی و مسجد الحرام، مشهد بود.
شنبه‌ها بعد از مدرسه می‌رفتم مسجدالنبی، یک‌شنبه‌ها بعد از مؤسسه می‌رفتم نجف و بقیع، دوشنبه‌ها دو نوبت، قبل از مدرسه و بعد از مدرسه، می‌رفتم بقیع و کربلا، سه‌شنبه... چهارشنبه... پنج‌شنبه... جمعه... آره. این کاشِ خفن‌تریه.
نه. کاش ظهور بشه. این جمیعِ همهٔ دلخواه‌هامه.
وقتی پیاماتون رو کوتاه و بی‌حوصله جواب می‌دم، دلیلش اینه.
پشتِ برگهٔ امتحانش نوشته بود. دوازدهمه. اوّل پاسخ دادم که نمره‌ش روی احساسم اثر نذاره. نمره‌ش شد ۲/۵ از ده. هی دارم با خودم تکرار می‌کنم همه، هر توانایی‌ای رو ندارن... درک کن... درک کن... درک کن... وَ بعد دلم می‌خواد برگه‌ش و بِدَرَم☺️ آذره... وَ من در این مدرسه هنوز حتی یک بیست نداشتم... کاش می‌دونستن جایزه می‌دم و جایزه‌های خوب‌... شاید توفیری می‌شد...
سربه‌راه
به‌شدت خسته و بدن‌دردم، ولی اومدم کتابخونه چون تو خبرا دیدم مدارسِ تهران فردا مجازی شده. ترسیدم مشهد هم بشه. من هرچی تدریسِ مجازی ضبط کرده بودم، تو سفر تموم شد. خونه دیگه خی‌لی به هم ریخته است و مدام در رفت‌وآمدن همه. شرایطِ مجازی گرفتن ندارم. به‌فکرم رسید بیام کتابخونه. دیده بودم بخش کودکان معمولاً کسی نیست(مامانای بی‌فکر). اومدم از مسؤول کتابخونه اجازه گرفتم تا کسی نیومده اون‌جا تدریس مجازی بگیرم. دبیر تاریخ از بیماری‌ش می‌گفت و علتِ کسل بودنش در مدرسه... دبیرِ زبان از پیشنهاده‌ش می‌گفت و علتِ پریشونی و حواس‌پرتی‌ش... هرکدوم مشکلاتشون رو می‌گفتن... بعد به‌چشمِ یه سرخوشِ مرفّهِ بی‌درد به من نگاه کردن و گفتن: خوش‌به‌حالت خانم فارسی! همیشه خوشی و سرِ حال(!) من تو دلم گفتم الحمدلله! الحمدلله! الحمدلله که غصه‌هام و کسی نمی‌دونه... الحمدلله که فکر می‌کنن مرفه و بی‌دردم... الحمدلله که آبروی فقر و قناعت نمی‌برم... الحمدلله که روزِ اولِ مهر هییییییییییچ‌کس نفهمید من از چه شبی اومدم مدرسه... الحمدلله که اون سه سال بیکاری و قرض پشت قرض، خانواده‌م پشت سرم گفته بودن دخترمون ثروتمنده و... جز مدیرم هیچ‌کس نمی‌دونه سفر بودم. هیچ‌کس نمی‌دونه در رفت‌وآمد کلاس مجازی برگزار کردم. هیچ‌کس نمی‌دونه چطور و در چه شرایطی بهترین تدریس مجازی مدرسه شدم و از کلاسام فیلم ساختن برای اداره. الحمدلله که کسی نمی‌دونه تو چه آوارگی و درماندگی و فشار روحی‌ام... الحمدلله که می‌خوام به‌یاریِ خدا از پسش بربیام... این روزا تموم می‌شه دختر. مهم اینه عالی تموم‌شون کنی. مثل ارشدت. مثل ماجرای شارلاتان. مثل اردوهای جهادی که می‌خواستن دیده نشی اما ترکوندی... نترس. غمگین نباش. خدا بزرگتر از همهٔ ترس‌ها و غصه‌هاته. سال دیگه این فرسته رو می‌خونی و برای گذروندنِ عالی و باکیفیتِ این روزا دو رکعت نماز شکر می‌خونی. کم نذار. به کم قانع نباش. کم نخواه. کم نبین. کم نشمار. تو اشرف مخلوقاتی. ماشاءالله و لا حول و لا قوة الا بالله.