از دید یه نویسنده، اسمها برام مهمن.
اسم قصه، اسم انسان، اسم مغازهها و مکانها، اسم پارک، اسم خیابون، اسم فیلم، اسم رویدادها،...
مهمن برام.
دیشب شاید شاهکارِ نامگذاری رو دیدم!
با همهٔ نکاتِ دقیقِ نامگذاریِ اثر...
فوقالعاده بود!
به وجدم آورد!
این یکی از همون همکارای متمایزمه که میگم سطح بالان و من باهاشونم.
دیپلمه است. (انتظار که نداشتین سطح بالا رو فقط در مدرک خلاصه کنم؟! پس پیرزنی که هشت سال پیش در کوههای کلات دیدم چی؟! وَ انتظار ندارید که شما رو با دیپلم در کنارِ متمایزها قرار بدم؟! همینطور که من انتظار ندارم فرستههای این مدلیم زیاد ادراک شه!) خانهداره، اما در عرضه و مدیریت بحران و سلیقه و فکر و روابط عمومی و حل مسائل و محبت و عاطفه و جدیت و خشونت و همهچیزی عالی و بهموقع است و خیلی چیزا ازش یاد گرفتم.
همونطور که میبینید ذخیرهش کرده:
«دیوِ دلبر»!
همسرش رو.
سربهراه
خستهام. وَ داشتم با خودم میگفتم پنجشنبه تا ظهر میخوابم. بعدش آشپزی میکنم و گندِ جدید میسازم.
وَ معلمی رو دیگه بیهودهترین و بیاثرترین شغلِ دنیا میدونم...
وَمَا يَسْتَوِی الْأَعْمَىٰ وَالْبَصِيرُ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَلَا الْمُسِيء.