کاش کانالم مشهور بود و تیک آبی داشتم
کاش آموزش و پرورش اینجا رو میخوند:
احمقهای فاسدِ مزوّر!
با گوشت فاسد
میشه چلوکباب درست کرد
اما قطعاً بعدش اگر نمیرید
از شدت مسمومیت از پا میافتید!
چطور از ته جدول بیاید بالا؟!
نمیتونی!
چون دانشآموزا درس نخواهند خوند!
چون لازمهٔ درس خوندن
تلاش کردنه!
چون لازمهٔ تلاش کردن
انگیزه داشتنه!
و تو
انگیزهها رو کُشتی!
وقتی بخشنامه دادی اینقدر امتحان تکرار شه
تا به نمرهٔ قبولی برسه!
دانشآموز فهمید و
دیگه انگیزهای نداشت!
چون امتحان اول سر حوزه است
قبول نشدی
دومی با معلمه
معلمی که میتونه بهت برسونه
قبول نشدی
سومی با مدیره
مدیر نمیندازت
دانشآموز برای چی تلاش کنه
وقتی میدونه قبولش میکنی؟!
بخشنامه دادی نمرهٔ تک نباشه
هیچ دانشآموزی روحیهش آسیب نبینه
بزرگترین آسیب روحی رو خودت زدی!
تو سامانهٔ الهیِ پاداش و تنبیه رو سوزوندی...
اگر دست شما بود
جهنم رو هم برمیداشتید
مبادا کسی آسیب روحی ببینه...
مدرسه رو لخت کن!
همهٔ زنگها رو ببند به آهنگ!
معنویت رو حذف کن!
زنگ نماز حاجآقای بیکارکرد بفرست!
عاشورا و محرم و عزا رو ممنوع کن!
معلمهات و مزور بگیر!
هرگز به صدر جدول نخواهی رسید!
تو مبنا رو از بین بردی!
منبع غذات فاسده!
هیچ شف بینالمللی نمیتونه با گوشت فاسد
نفر اول بشه!
تو هدف رو از بین بردی!
زندگی بی هدف
پوچه...
و من
اون معلم احمقی نیستم
که باور کنم
بی هدف
هدف رو از زندگی نسلها
داری حذف میکنی...
نوجوان
و جوان بی هدف
طعمهٔ راحت الحلقومیه
برای چیزی که شما براش برنامه دارید...
شیوهنامهٔ مسابقهٔ پرسش مهر
و حافظخوانی.
برای دانشآموزهاست.
دربارهٔ نویسندگی معمولاً میپرسید چطور محک بخوریم؟
میگم در مسابقات رسمی شرکت کنید.
نه این مسابقات الکی و خزعبل کانالی.
هروقت در مسابقهای رسمی در سطوح بالا مقامی آوردید، بدونید در مسیر رشدید.
اینقدر شرکت کنید تا در غالب مسابقات رتبهٔ اول تا سوم رو آورده باشید.
پرسش مهر سال ۹۷ دورهٔ روحانی لعنت الله علیه و آله بود. خیلی عصبی بودم ازش. داستان کوتاه نوشتم و شرکت کردم و نفر دوم کشور شدم و حرفم و بهش رسوندم.
یعنی این مسابقات صرفاً تلاشی برای نویسندگی نیست؛ هنرِ متعهد هم هست... از دلش کلی کار میشه کرد...
اونایی که میخواید مرتضی آوینی شید، توجه کنید!
حافظخوانی هم نیازی به حفظ نیست. فقط خوندنه. امسال تلفنی کردن. جایزهش میلیونیه. نفر اول شید بوشهرم میرید.
بوشهر خیلی مسابقات خوب با جوایز خوب برگزار میکنه. نمیدونم چرا و اونجا مرکز چیه که اینقدر فعالن. از شاگردای بینهایتیم بوشهری داشتم. اگر اینجایید و میدونید چرا، بهم بگید لطفاً.
اگر علاقهمندید دست روی دست نذارید، برای علاقهتون وارد عمل شید.
از پیامای امروز متوجه شدم اینجا دانشآموز هم زیاد داره!
فکر میکردم کانالم فرهنگیانه و پاتوق معلما :)
جالب بود اینهمه دانشآموز هم هستن.
چیِ اینجا براتون جالبه واسهم سؤال شده، چون شماها خیلی تندی رو برنمیتابید. وَ من اینجا ۱۸۰ درجه با معلمی که سر کلاسام هستم فرق دارم :)
ولی خوشحال شدم اینجا شماها هم هستید.
فقط جون مادرتون از شاگردای مستقیمِ خودم نباشید که اگر باشید باید درجا این کانال رو حذف کنم😂🥲
خونوادهم از اون خونه هنوز نیومدن و برای گریستن بسیار وقت داشتم. گریستم و هنوز هم از چشمهام اشک میاد. اما اندوهی از دلم سبک نشده. انگار بنبست بود دنیا و من هی تقلا کردم و رسیدم به بنبستش... انگار هی اینور و اونور جهیدم و تهش فهمیدم تو اقیانوس نیستم، تو تُنگم...
دریا دریا در من اشک میجوشه و چشمه چشمه اندوه...
خدا در قرآن گفته تلاش کنید حاصل میده. پس این عمر بی حاصلِ من چی میگه؟...
شعر اخوان تو سرم پیچیده...
هنوز پوستکلفتانه شعر اخوان تو سرم پیچیده...
شبی که لعنت از مهتاب میبارید
و پاهامان ورم میکرد و میخارید
یکی از ما که زنجیرش کمی سنگینتر از ما بود
لعنت کرد گوشش را
و نالان گفت باید رفت
یکی از انسانیا که دبیر فارسیشون من نیستم، شاعره و شعراش و به من نشون میده.
شعر امشبش از درده...
وَ یکی از اون تفاوتهای ۱۸۰ درجهایم اینه که در کانالم کتیبهٔ اخوان رو مرور میکنم و از عمرِ بیحاصلِ پُر دویدن خستهام و گریان...
اما در پاسخِ دردهای دخترای مدرسه، باید طبیب باشم و به هر حیلتی شده، زیستن رو ارج بنهم...
پس مثل اولِ مهر که از اون شبِ لعنتی به مدرسه رفتم و کسی نفهمید خوشترین معلمِ مدرسه چه شبی داشته...
حالا هم از کتیبه میگریم و برای شاگردم میخونم ز پسِ صبر تو را او، به سرِ صدر نشانَد... تو چراغِ خود برافروز... تو یکی نِهای، هزاری!
امشب
من اونی هستم که تو شعرِ کتیبهٔ اخوان
زنجیرش سبکتر بود و به جهدشان درودی فرستاد و بالا رفت...
اونکه خطِ پوشیده را از خاک و گل بسترد و با خود خواند...
اونکه وقتی پایین اومد گرفتنش، پنداری که میافتاد...
دارم میافتم و کاش دستی هم من و بگیره...