این هم فوقالعاده به چشم همه میاد و مؤثره.
۸. هر بار خلاقیت به خرج میدم، روند رو تغییر میدم و نمیذارم کسی این روال رو از بر شه. شاگرد باید همیشه منتظر باشه غافلگیر شه. اگر بار اول با کلیپ تدریس کردم، بار دوم صوتی، بار سوم ترکیبی، بار چهارم مفهومی مثلاً با فیلم، بار پنجم درخواست ارائه از شاگرد.
تصاویر، اشعار، سلام و احوالپرسی، همیشه متفاوتم.
۹. گفتم احوالپرسی.
اینقدر برای شاگردا مهمه که خدا میدونه!
دهما رفتن به بقیهٔ معلما گفتن خانم فارسی میاد اول حالمون رو میپرسه، بگیم بد میپرسه چرا، پیگیر میشه، بگیم خوب میگه خدا رو شکر، چقدر خوشحالم سر حالید، تو ناراحتی دعوامون نمیکنه و تو خوشحالی تو ذوقمون نمیزنه، چرا شما یه سلام خشک و خالی نمیکنین(!)
تو مجازی هم همینه.
معمولاً آغاز کلاسم بعد از بسم الله الرحمن الرحیم، شعریه که خودم دستکاری کردم متناسب با آلودگی یا برودت هوا شه و اینکه ما مجازی شدیم. معمولاً طنز.
اگر ولادت اهل بیت علیهم السلام یا مناسبتی باشه حتماً تبریک میگم و قواعدم سر جاشه. مثلاً امروز بهخاطر ولادت امام، منفیهای انضباطیتون پاک میشه. بهجای عیدی که شکلات میدم، عیدی مجازی میدم بهشون. معمولاً بهانتخاب خودشون بهاستثنای نمره. عیدی باید عیدی باشه. و مثلاً یه بار گفتن برخط براشون شعر بخونم و خوندم.
اگر شهادت باشه، تسلیت نمیگم، سعی میکنم همونطور که در مدرسه با مشکی شدن مانتوم و کاستن از شوخی و طنزم نشون بدم عزادارم، در مجازی هم با تصاویر، استفاده از شکلکهای پرچم مشکی، قلب مشکی و این مدلی برسونم که امروز عزادار هستم. (اگر دبیر دینی بودم حتماً تسلیت میگفتم، میخوام بگم اقتضائات فراموش نشه.)
این هم عجیب به چشم همه میاد.
۱۰. گروهبندی که گفتم دارم. فیلم و شعر و موسیقی و هرچی به تناسب باشه هم استفاده میکنم. مثلاً بارون بیاد، باز باران با ترانه رو اولِ کلاس براشون پخش میکنم.
یا انتهای کلاس میذارم و میگم از فرصت تعطیلی برای بیشتر دیدنِ روی ماه مادرتون بهره ببرید. این فیلم رو مثلاً توصیه میکنم دور هم ببینید. چایی رو شما دم کنید مثلاً.
۱۱. زمانبندی باید دقیق باشه. مثلاً تا حالا نشده در مجازی درسی از من نصفه بمونه. یهطوری کلیپ بگیرید و محاسبه کنید که یک درس کامل در مجازی تدریس شه.
از این نظر مجازی فرصت خوبیه برای رسوندن به بودجهبندی.
۱۲. پاسخگو باشید. وقتی میگم گروه بسته است اما شخصی پاسخگو هستم، باید باشم. همونطور که کلاس رو میگردونم، مثلاً پیام میاد خانم من حضورم و زدم تو اون نظرسنجیه ولی نت ضعیفه گفتم شاید نبینید.
درجا پاسخ میدم سلام عزیزم، کار خوبی کردی. حضورت ثبت شد. متشکرم. یا سؤال درسی دارن. برخط و سریع پاسخ میدم. میبینم از فلان صفحه که تدریس کردم، هشت نفر سؤال دارن. یعنی گنگ بوده تدریس. پس روی گروه برای همه به روشی جدید توضیح میدم.
۱۳. نه همیشه اما گاهی یهو با یکیشون تماس میگیرم، تماسمون رو هم ضبط میکنم :) ازش درس میپرسم و میذارم روی گروه :)
کلاً فعالیتهاشون هم در انتها روی گروه میبرم که مشارکت پشت پرده رو ببینن.
یا آخر کلاس یهو به یکی زنگ میزنم که خب من امروز چی درس دادم؟😂
اینا باعث میشه مثل حضوری سر کلاست در تکاپو باشن و بهشونم خوش بگذره و غافلگیر بشن.
این مدرسه که بار اول بود مجازی من رو شرکت میکردن، هر کلاس رفتم دخترا از خلاقیت من و غافلگیر شدنشون خیلی کیف کرده بودن و نیلوفر باذوق گفت حتی مدیر تو حضور و غیاب که شعر گذاشته بودین شرکت کردن😂😍
۱۴. همونطور که میبینید من معمولاً مجازی رو زودتر از حادثه آماده میکنم که کیفیت داشته باشه.
همیشه هم نیمسال اول از درس دهم و نهم مجازی میگیرم، از ترم دوم از هجدهم و هفدهم.
توضیحم میدم در تدریس مجازی که اینها فیلمهای آمادهٔ منه. این هم به چشم همه میاد! دخترا میگفتن اوووووو خانم شما اینقدر بابرنامهاید تا کجاها فکر کردید😂😎
هرچی یادم اومد گفتم.
انشاءالله دیگه مجازی روزیمون نشه😭😢😂
#معلمی
امروز همکارای متأهلم داشتن دربارهٔ روز زن صحبت میکردن. هفت نفر بودن و همگی متفقالقول میگفتن جز سالهای اولیهٔ ازدواج، دیگه روزهای زن، هدیهای از همسرشون نگرفتن(!) حتی یه شاخه گل(!)
بعد همکارای مجردم که با خودم چهار نفر بودیم، داشتن خودشون رو شرحه شرحه میکردن که یعنی چی و چرا و فلان! حتی یکیشون خوشبینانه گفت شاید شما هم روز مرد رو هدیه نمیدید بهشون که همکارای متأهلم متفقالقول گفتن ما جشن هم میگیریم... بچهها رو هم بهراه میکنیم هدیه بگیرن... سالگرد ازدواج... تولد... روز شغلیِ همسرمون... اما اونا حتی روز معلم تبریک نمیگن(!)
باز همکارای مجردم داشتن خودشون رو کبود میکردن که یعنی چی و چرا و فلان که خانم زبان بهحالتِ جیغ و فریاد گفت خانم فارسی! چرا شما چیزی نمیگید؟! چرا حرص نمیخورید؟!
من خندیدم و گفتم حرص از توقع میاد! من توقعی از شعور مردها ندارم که حرص بخورم😂
اینا با تعجب نگاهم میکردن که من ماژیک برداشتم و چایبهدست رفتم پای تختهای که تو دفتر داریم.
گفتم لطفاً خانمهای متأهل پاسخ بدن:
همسرتون ماهی چند بار میره سوپر یا هایپرمارکت برای خریدهای سبک؟
میانگینِ پاسخهاشون شد هفتهای یک بار.
یعنی ماهی چهار بار.
نوشتم.
بعد پرسیدم هر خرید از سوپر چقدر هزینهش میشه؟
شروع به مرور کردن؛
نوشابه، ماست، تنقلات که سبک و معمول بود مثل چیپس و پفک و تخمه، مایع ظرفشویی، دو_سه کیلو میوه و از این چیزا.
قیمتها رو گفتن و میانگین شد پانصد هزار تومان.
یعنی چهار بار پانصد هزار تومان در ماه.
یعنی ماهی دو میلیون تومان فقط خریدهای دم دستیِ سوپری.
با رنگی دیگه نوشتم.
بعد پرسیدم گل، شاخهای چنده؟
تو مشهد یه شاخه گل رز سرخ معمولی، صد هزار تومانه.
با رنگی دیگه نوشتم.
بعد ایستادم کنار تخته و گفتم مردها از اساس شعور ندارن!
اونا دارن ماهی دو میلیون فقط برای خرجای دم دستی هزینه میکنن، من گوشت و مرغ و برنج و مایحتاج اساسی رو حساب نکردم، بلکه همین دم دستیها، اما ماهی صد هزار تومان نمیدن یه شاخه گل بگیرن برای همسرشون بیارن! ماهی یه شاخه گل!
یعنی دو میلیونه براشون چیزی نیست، ولی صد هزار تومنه براشون سنگینه و از دل نمیان هزینه کنن... با اینکه اون یه شاخهگل برای زن، معجزهها میکنه...
وقتی از اساس شعوری نیست، توقعِ چی دارین که حرصش و میزنین؟! دور از جون شما با معلول ذهنی زندگی کنید، ازش چیزی به دل میگیرید؟! نه! اینم همونه. به همون چشم نگاه کنید!
همهٔ دفتر برام کف زدن درحالیکه دبیر ریاضی گفت شما باید ریاضی درس بدید خانم فارسی 😂 خانم منطق هم گفت نه... فقط منطق! خانم فارسی فقط برای درس منطق فوقالعاده است😂
*اگر آقا اینجا هست، لطفاً روی کلمهٔ بیشعور نمونید. مفهوم اینقدر روشن هست که خودتون هم متوجه شید چقدر این کلمه بهجا و دقیقه، نه فحش و توهین. همونطور که مبرهنه تربیتِ این بیشعوری زیر سرِ مادرِ پسرهاست؛ یعنی جنس خودم.
سربهراه
امروز همکارای متأهلم داشتن دربارهٔ روز زن صحبت میکردن. هفت نفر بودن و همگی متفقالقول میگفتن جز سا
پسری
در خانوادهای بزرگ شه
که دیده هر ماه
پدرش
به مادرش
گل هدیه میده...
سرنوشتِ این پسر رو
در تمامِ ابعادِ زندگی تحلیل کنید...
سربهراه
امروز همکارای متأهلم داشتن دربارهٔ روز زن صحبت میکردن. هفت نفر بودن و همگی متفقالقول میگفتن جز سا
دختری
در خانوادهای بزرگ شه
که دیده هر ماه
پدرش
به مادرش
گل هدیه میده...
سرنوشتِ این دختر رو
در تمامِ ابعادِ زندگی تحلیل کنید...
بچههایی رو تصور کنید
که تو خونوادهای بزرگ شدن
که دیدن مثلِ همهٔ خونوادهها
خونوادهٔ اونها هم
چالشها و بگومگوهایی دارن
اما
گل هدیه دادنِ
ماهانهٔ پدر
به مادر
هیچوقت ترک نشده...
تحلیلِ خودِ زنی که
ماهی یک بار
از همسرش
گل هدیه میگیره
با خودتون!
اوووووووو
نسل در نسل رو
تغییر میده...
باشعور بودن
یا
بیشعور بودن!
سربهراه
امروز همکارای متأهلم داشتن دربارهٔ روز زن صحبت میکردن. هفت نفر بودن و همگی متفقالقول میگفتن جز سا
این پسرای دخترِ لوسِ جامعه (مذهبی و غیرمذهبی) از کجا میان؟!
از دلِ خونههایی که زنها و دختراش از محارمشون محبت ندیدن...
پسردار میشن...
عقدههای محبت رو در پسر که جنس مخالفشونه و تحت تربیتشون جستجو میکنن...
پس مزخرف و لوس و وابسته بار میارن (همهٔ مادرای این پسرا معتقدن اینطور نیست!)
تا محبتی که از پدر و همسر ندیدن
از پسر ببینن...
اینجاست که عروس هم میشه دزدِ منبعِ محبت...
اینجاست که یه مادر...
منبعِ تربیت...
میایسته روبهروی یه مادرِ جدید...
منبعِ تربیتِ جدید...
زن برابرِ زن...
عروسه میبینه همسرش
مادردوسته
ولی اون و سیرابِ محبت نمیکنه...
ماهی دو تومن برای سوپر میده
ولی شعورش نمیکشه یه شاخهگل برای زنش بخره...
چیکار میکنه؟
تکرارِ این چرخهٔ معیوب...
پسردار میشه...
وابسته بار میاره...
خلأ محبتی رو با اون پر میکنه...
و دوباره...
سهباره...
نسلباره...
ماجرا فقط یه گل نیست!
خیلی این بیشعوریه
و تربیتِ این بیشعوریه
نسلخرابکنه...
سربهراه
این پسرای دخترِ لوسِ جامعه (مذهبی و غیرمذهبی) از کجا میان؟! از دلِ خونههایی که زنها و دختراش از
یکی از دلایلی که مادرها و خواهرهایی که ازم شماره میخوان رو درجا رد میکنم، همین وابستگیِ نسلسوزه...
مرد اونه که همسرش رو خودش انتخاب کنه.