سربهراه
خدایا! با احترام و ارادت، شما یه دخترِ عاقبتبخیر به اسمِ خدیجه به من بدهکاری🥲💔
دقیق و درست تشخیص داده❣
کلاسای مدرسه و مؤسسه تموم شد و تا دو هفته که امتحاناست، آزاد و رها هستم😍
قطعاً خوشحالم و همونقدر ناراحت چون ما معلمای غیرانتفاعی، جلسهای حقوق داریم و وقتی مدرسه تعطیله، حقوق نداریم... من نگرانِ یه چیزاییام مثل نیمهٔ شعبان... ولی بستم روی فضل و عنایتِ خدا که من و به کسی واگذار نکرده، نمیکنه و نخواهد کرد❣
داره برف میاد و اگر فردا تا لنگ ظهر نخوابم، میرم برفبازی😁 خدایا لطفاً جور کن برم برفبازی😂
اگر فیلم آمریکایی خفن که فیلیمو و فیلمنت داشته باشن سراغ دارید بگید که با یه کاسه تخمه بشینم پاش😎
دیشب هم با اینکه از هررررررررر مطالعهٔ موبایلی و رایانهای متنففففففففرم، ولی از گنجور سفرنامهٔ ناصرِ خسرو رو شروع کردم و بیست قسمت رو خوندم. کلاً صد قسمته.
هروقت از این بشر تو کلاسم صحبت میکنم تأکید دارم خیلی خفنه!
در جریانید که جز رودکی و حافظ، فقططططططط ایشونه که حافظ کل قرآنه! ولی به این دلیل برای من خفن نیست.
از نظر من خفن فردوسیه که کل عمر و جوانی و ثروتش رو میذاره پای شاهنامه... وَ شهریاره که چند ترم مونده به دکتر شدنش، ول میکنه شاعر میشه... وَ این بشر، ناصرِ خسرو... که یهشبه کل دربار و جاه و مقام و منصب رو رها میکنه... استعفا میده و میره سمتِ قبله...
برام حکمِ شهدا رو دارن...
حکمِ ابراهیم رئیسی...
اینایی که تو دستوبالشون ثروت و قدرت و شهرته و انگاااااااار نه انگااااار برام همیشه جذاب بودن...
اینکه ابراهیم هادی زیبایی رو کچل میکنه، مصطفی چمران آمریکا و رفاه و لذت رو رها، آوینی کامران رو با همهٔ باکلاسیش مرتضی... اینا همیشه برای من خاصن...
هرکی دستش به کوچکترین میزی رسیده، عوضی شده... اونوقت اینا دنیا به پاشون افتاده و پشتِ پا زدن به همهش...
خیلی خفنن...
خیلی!
خلاصه که سلام فراغت😍
سلاااااام خونه بودن😍
سلاااااام تا لنگ ظهر خوابیدن😍
سلاااااام دوردور و تفریح😍
یکی دیگه از دلایل خفن بودنِ ناصرِ خسرو هم سفرنامهٔ حدوداً پنجاه صفحهایشه از سفرِ هفت سالهش!
طرف دو روز میره نیشابور، تا ده سال پروفایل میذاره...😶😐
یکی از سفرنامههای اربعینِ خودم که ده روز بود، ۴۹ صفحه است😭😂
اونوقت این بشر هفت سال دنیاگردی رو تو پنجاه صفحه طوری نوشته که شده یکی از مراجع جغرافیا... تاریخ... فرهنگ... جامعهشناسی... ادبیات... مردمشناسی... ادیان... فرقهشناسی... بابااااااااااا خفنننننننننن... بهقول خودش: «من که ناصرم...»😎😍❣
سربهراه
گفتم بیام خونه حراستِ دیروز و تعریف کنم که دیدم اوه! به خونهی سوت و کورِ ما یه فرشتهکوچولو با موها
محمّد اومده بود😍
صبح زنگیده بودن خونهمون، مامان آمار داده بود امروز خونهام. وَ محمّد اومد پیشم😍😍😍
از صبح
تا پاسی از شب
مشغول بازی بودم😂😂😂
تنها دشواریش این بود که من از بوی بچه بدم میاد. بنابراین با مراقبتِ تمام سعی کردم جذب اتاقم نشه که بیاد اتاقم و اتاقم بوی بچه بگیره،
وَ خودم هم خسته و هلاک، تا رفتن، مجبور شدم برم دوش بگیرم بوی بچه ندم😒
حالا سرم داره یخ میزنه😢 دو گولّه برف باریده، مشهد و یخ برداشته😐
سربهراه
لولهکش اومد کار کنه، کابینت و شکافت... کابینتی اومد شکاف و درست کنه، سینک و سوراخ کرد... تعمیرکار آ
چون برخی اینجا کژفکر و کوتهخیال و بهجای اصل، پی حاشیهان باید بگم من اهل بازیگرا و این عمرتلفکنها نیستم. فقط بهخاطر شغلم، سنم و تفکرم که باید ظهوری پیش بریم و تا بشه جامع بدونم و بیندیشم نسبت به وقت و ضرورتهام سعی میکنم از همهچیز باخبر باشم.
پس روی برنامه و مهمان و میزبان قفل نکنید و مثل احمقها پی حواشی نباشید(!)
از زبانِ یکی که «ظاهراً» مجریِ اسلام نیست، اسلام رو بشنوید!
خصوصاً هیئتیها، جهادیها و بسیجیها این کلیپ رو ببینن که اسمِ همهٔ ماستمالیها رو میذارن کارِ هیئتی... کارِ جهادی... کارِ بسیجی...(!)
با آرزوی ذلت برای همهتون🙏
از خبرهای خوبِ دنیا اینکه شب یلدا شبکاری دارم و نیازی نیست یا تنها خونه بمونم و هیچ و پوچ (چون به مهمونی که احتمال بزن و بکوب داره نمیرم)، یا به مهمونیای دعوت شم که هم منتِ سالم بودنشون باید سرم باشه که با حضور من نمیتونن گناهی کنن و قِری بدن، هم میوهها و خوراکیهای دستمالیشدهشون و نتونم بخورم و روح و روانِ خوشخوراکم شکنجه شه!
شبکاری با دوستامم و خوراکیها و میوههایی که خودم باز میکُنم و پوست میکَنم و صد بار دست و انگشتی نشده و نفسهای مختلف بهش نخورده!
فسق و فجوری هم نیست انشاءالله.
خدایا شکرت❣