eitaa logo
سربه‌راه
208 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
332 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_cypkwxa&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
یه روز معلمی چند سالِ پیش، دعوتم کردن یه باغ توی طرقبه. هر کاری کردم نتونستم بپیچونم چون مدیرمون شخصاً ماشین فرستاد دنبالم. چرا می‌خواستم بپیچونم؟ چون من از آموزش و پرورشی‌ها بیزارم. هم‌نشینی باهاشون رو کسر شأنم می‌دونم و اگر توی این لونه‌فسادم به‌خاطر اهدافمه. هرچی هم این گروه دور از مدرسه و نظارت‌ها باشن، میزان بی‌شعوری‌شون بیشتر دیده می‌شه. باغِ چشم‌درآری بود و برای اولین‌بار سلف‌سرویس. اگر بگم اون‌جا برای اولین و تا این لحظه آخرین‌بار، بیست مدل ژله، بیست مدل دسر، هفتاد مدل میوه، صد مدل شیرینی، پنجاه مدل سوپ و از این چیزا دیدم، دروغ نگفتم! من خی‌لی شکمو و خوش‌خوراکم. واقعاً این‌که می‌تونستم مجانی اون حجم از تنوع و زیبایی و بو و طعم رو بخورم برام بهشت بود! بشقاب گرفتم دستم و رفتم پای میزها. دیدم فرهنگیانِ متولیِ فرهنگ و تربیت، مثلِ قوم تاتار هجوم بردن به میز و دارن از همه‌نوعی برمی‌دارن. خب داشتم فکر می‌کردم اگه بخوریم پس غذای اصلی چی می‌شه؟ چون من شکمو هستم ولی گنجشک‌خورم و زود سیر می‌شم. اگر قبل از غذا چیزی بخورم دیگه برای غذا جایی ندارم. اون‌جا بود که فهمیدم نههههههه! بهشت رو فقط می‌شه در بهشت تجربه کرد! پس آدم درستی باش که خدا بعد از مرگِ این دنیا، ببره‌ت جایی که هرچی بخوری نترکی، سیر نشی، دستشویی‌لازم نشی و برات ضرری هم نداره! این‌جا هنوز دنیاست و باید انتخاب کنی و حسرت بکشی... بشقابم فقط از سه قاشق دسرهای رنگیِ نرم پر شد و سه دونه شیرینی که اصلاً نمی‌تونستم طعم‌شون و حدس بزنم و سوپ شیر که مامان نه برام می‌پزه، نه اجازه می‌ده من بپزم چون معتقده مزخرفه و من تا اون روز و به بعدش دیگه نخورده بودم و نخوردم. خی‌لی خی‌لی خوشمزه بودن. همه‌شون. و سلول سلولم می‌کشید که بقیه رو هم بخورم ولی غذا می‌موند. سر میز که نشستم همه در موردم صحبت کردن که وای همینه شما باربی هستی، خوش‌به‌حالت، چه اراده‌ای! و شروع شد به پرسیدن که رژیم غذاییت چیه؟!😶 گفتم رژیم ندارم. پیش‌غذا کم برداشتم، بتونم غذام و بخورم. کسی باور نکرد و پیش‌غذا این‌طور سپری شد که خانم فارسی رژیمش و لو نمی‌ده که مثل دبیرای تربیت بدنیه😐 موقع غذای اصلی شد و درحالی شیشلیک و سالادها و پلو و مخلفات رو آوردن که جلوی همکارام پر بود از دسرها و سوپ‌ها و شیرینی‌ها و خوراکی‌های دست‌خوردهٔ تموم‌نشده... وَ همهٔ اونا رو جلوی چشمای خودمون، می‌ریختن تو سطل زبالهٔ سیاری که میز رو تمیز می‌کردن... به‌قدری از ناراحتی سرخ شده بودم که روبه‌رویی‌هام گفتن شما گرم‌تون شده؟! اما هیچ فرهنگی‌ای... کوچک‌ترین دردش نیومد... حتی دبیر دینی... حتی دبیر قرآن... ظرف‌های اعیونیِ غذا رو آوردن... تو عمرم چنان پلو و شیشلیک و سالاد و مخلفاتی ندیده بودم و بعدش هم ندیدم... یه‌دونه از اون لیک‌ها من و سیر می‌کرد. نمی‌تونستم بیشتر بخورم. تمیز خوردم که بشه بقیهٔ غذا رو نگه داشت. بلند شدم و رفتم از خدمتکاری که اون‌جا ایستاده بود پرسیدم اگر بگیم غذایی دست‌نخورده است، نگه‌ش می‌دارین؟ گفت نه خانوم! این‌جا باغ‌رستوران برندِ طرقبه است! هر غذایی فقط برای یک نفر سرو می‌شه. هرچه مونده جلوی مشتری می‌ریزیم سطل زباله. با افتخار هم داشت این رو می‌گفت و منتظر بود براش کف بزنم. گفتم پس بهم ظرف بدید بقیهٔ غذام و ببرم. راهنمایی‌م کرد عقبِ رستوران و دو تا ظرف یه‌بارمصرف و یه پلاستیک بزرگ برداشتم. چون غذاشون خی‌لی زیاد بود. اومدم و پنج لیک دیگه رو ریختم تو یه ظرف و پلو و سالادم و تو اون یکی. دوباره پچ‌پچه‌ها شروع شد و همه سرها برگشت سمت من. کناری‌م زد به دستم که حتی غذات و کم خوردی از استایل نیفتی! خیلی بلایی خانم فارسی! ولی غذات و نبر دیگه زشته، می‌گن ناخورده‌ایم! و کل آدمای دورم زدن زیر خنده. من خی‌لی جدی گفتم ناخورده‌ام خب. خوش‌به‌حال‌تون که هر روز شیشلیک می‌خورید. من اولین‌بارم بود به این حجم خوردم. ولی بقیه‌ش و از ناخوردگی نمی‌برم. می‌خوام نریزن سطل زباله. پیش‌غذا هم دیدین، اندازهٔ معده‌م آوردم، نه چشمام! و از من چیزی دور ریخته نشد! ساکت شدن. چند دقیقه بعد دبیر جغرافی با ترس و یواش ازم پرسید یعنی منم ظرف بگیرم زشت نیست؟ گفتم زشت؟ زشت اسرافه! زشت چشم‌گشنگیه! زشت شکم‌بارگیه! زشت رفتار ما معلم‌هاست! شما با سرِ بلند فردا تو کلاس می‌تونی مابقیِ غذات رو بردن و تعریف کنی، یا اون‌همه دسری که از جلوتون ریختن دور؟! چند دقه‌ای با خودش درگیر بود، ولی بالاخره پا شد رفت ظرف آورد. یکی گفت ایشون رو هم از راه‌به‌در کردی؟ جواب دادم شمام از راه‌به‌در شو، من ترکستان نمی‌رم!
از بین اون جمعیت، هر هفت نفری که حولِ میز من نشسته بودن، ظرف گرفتن و مابقی غذا رو برداشتن. امربه‌معروف همیشه حجاب نیست. هیچ‌وقت هم زشت نیست. سر کلاسام به بچه‌هام گفتم امسال یلدا مراقب جیب باباتون باشید. نزدیک عید هم شد حواستون باشه باباتون یا مادرتون که خرج زندگی باهاشونه، امسال خیلی تحت فشارن. یلدا به انار و شیرینی و آجیل نیست، پیدا کنید به چیه و مراقبش باشید. شما هم جوری میوه‌ها رو دستمالی نکنین که دورریز داشته باشه... اصلاً میوه‌ها رو دستمالی نکنین... سلیقه به این چیزا نیست... به اینه که اگه اینستاگرام و گروه فامیلی نبود هم عرضه داشتین یه سفره بچینین خونواده‌تون بگن خدا خیرش بده چقدر قشنگ چیده یا نه(!)
سفرنامهٔ ناصرِ خسرو رو نصفه کردم. ربطی به تندخوانی‌م نداره، به این ربط داره که کتاب نبود هی یادداشت‌نویسی کنم، حاشیه بزنم، فسفری شه، صفحه بزنم مثل فلان کتاب و فلان صفحه... خشک و مسخره دارم از روی گنجور می‌خونم و می‌گذره😒
سربه‌راه
هروقت صحبت از دانش‌آموزی می‌شه که استعداد داره ولی درس نمی‌خونه، ذهن من می‌ره سمت یوتیوب.‌ یعنی مطمئنم اگر پی اون دانش‌آموز گرفته شه، می‌رسیم به این‌که اهل یوتیوبه. من یوتیوب ندارم. اینستاگرام هم. قبلاً گفتم فقط شاد و ایتا. تابستون‌ها شاد هم ندارم. از روی گوشی کامل پاک می‌کنم‌. گوشی هم گفتم پاک و خلوته. ورودی زیاد فکر و ازم می‌گیره. هرجایی باشم، با هر بادی هم می‌رم. ثابت‌قدم‌ها متمرکزن. تمرکز هم پرهیزلازمه. بدون این‌ها هم از دنیا باخبرم. هر خبر هم به‌قدر نیاز تو زندگی‌م نمود داره. فهمیدنِ دنیای این چیزها هم سخت نیست. اینستاگرام و که همه می‌دونن. توئیتری‌ها آدمای شجاعی‌ان چون اهل نقدن. ولی نقد زیاد آدم و کدر می‌کنه. بله و سروش و این ایرانی‌ها رو هم نصب نمی‌کنم چون همون‌که بیشترین مخاطبِ کاری و دوستانه‌م و داره کارراه‌اندازه. هرجا برای کار هم می‌رم جزو اصول اولیه‌مه که من فقط شاد و ایتا دارم، هیچ پیام‌رسان دیگه‌ای هم نصب نمی‌کنم. نمی‌خواین الآن بگین. یوتیوب ولی سرگرمی‌طوره و آدمای توش خی‌لی داغونن. یوتیوب عملاً دنیا و آخرت رو پول می‌دونه. درس و کتاب و مطالعه و انسان بودن کیلویی چند؟! درآمد مهمه! پول! تو خلق شدی پول درآری و پول خرج کنی! فقط هم برای عشق و حال خودت! اونم نه با کار و تلاش! از هررررررر راهی که شد! خب این دامنهٔ گسترده‌ای برای نسل‌های جدید داره که تحلیلش با خودتون. داشتم خبرهای روز رو مطالعه می‌کردم دیدم نوشته درآمد یوتیوبرهای فارسی‌زبان کاهش خواهد یافت. چون تبلیغ یوتیوب برای ایرانی‌ها نیست. خب چرا؟ چون شرکتایی که تبلیغ می‌دن تو ایران نیستن که. خیلی خی‌لی خوشحال شدم. البته نمی‌دونم چقدر راسته. ولی خوشحال شدم بی‌سوادهای بی‌مهارت حالا باید بیفتن دنبال سواد و مهارت! تو دفترچهٔ مدرسه‌م یادداشت کردم بعد از امتحانا تو کلاسام گریزی به این خبر بزنم که خب؟ برای دنیایی که از موبایل و تکنولوژی، به‌سرعت به مهارت و انسان برمی‌گرده، چه برنامه‌ای دارید؟!😎
عشق ورزیدن به‌جز تمرینِ تنهایی نبود.
همهٔ پیاماتون و بعد از قرن‌ها پاسخ دادم. تا آخر هفته ببینید چون من دایگو رو جارو می‌کنم. چون فعلاً رفت‌وآمدم کمه و بیشتر خونه‌ام، حالاحالاها وقت نمی‌ذارم پیامای جدید رو پاسخ بدم، یک ساعت از روزم رفت. باشه هروقت سوار اتوبوس بودم. در مورد نویسندگی سؤال می‌پرسید و من توصیه به روزمره‌نویسی و خوندن می‌کنم، جوابای عجیبی می‌دید که پی هر کار فضایی‌ای هستید جز همین دو اصلِ کاریه(!) آدمِ کتاب‌نخون نویسنده نِ می شه! شما برو خفن‌ترین دوره‌های نویسندگی، خفن‌ترین استادها، هلاک کن خودت و! تا کتاب نخونی اونم با گسترهٔ محتوایی و سبکیِ بالا عممممممراً نویسنده شی😂 از اون‌ورم صبح تا شب شب تا صبح کتاب‌به‌دست باشی ولی ننویسی عممممممممراً نویسنده شی😂 در نوشتن هم روزمره‌نویسی مهمه. همین یه ماه پیش مشهد یه دوره گذاشته بود، بدون آموزش و کلاس و کارگاه فقط سی روز دور هم روزمره‌نویسی! برای همین سی روز کلی پول می‌گرفت! پیام دادم استادهایی که بررسی می‌کنن رو معرفی کنید. پیام داد گروه‌بندی شدید مشخص می‌شه. یعنی استادی نیست(!) یکی از خودشون یا یه ازخونه‌قهرکرده‌ای رو می‌ذارن سرِ نوشتن که بی‌تخصص و حسی نظر بده(!) مثل دبیرای انشا(!) دیدین؟ خوش‌شون بیاد بیست، نیاد شونزده(!) بگی این چهار نمره رو چرا کم‌ کردی، نمی‌تونن ۲۵ صدمی استدلال بیارن، بگی چرا بیست دادی هم نمی‌تونن اندازهٔ بیست نمره دلیل بگن(!) ببین چقدر روزمره‌نویسی مهمه که طرف اومده روی بار روانی‌ش وَ حس خوب نویسندگی که به طرف دست می‌ده سرمایه‌گذاری کرده و داره بابتش پول می‌گیره(!) پس بخونید و بنویسید! چون غالباً مذهبی هستید هم😒 باید بدونید با کتابای سازمانی و همایشی و چگونه به خدا برسیم نویسنده نمی‌شید(!) ای مذهبی‌های لامذهب! رهبرتون رو بشناسید! نه مسؤول فلان دوره و رئیس فلان سازمان رو! رهبرتون کتاب‌خونه! رمان‌خونه! تاریخ‌خونه! مسلط به ادبیات غربه! مسلط به نویسنده‌های آمریکاییه! کلیدر خونده! سووشون خونده! چوبک و هدایت و فروغ خونده! هی پی چپرچلاغایید، خودتونم چپرچلاغ می‌شید!
یه آن فکر کردم مامانم تو کاناله😶🩴😅
سربه‌راه
این هدیهٔ عذرخواهی‌شونه بابت اتلاف وقتم 😍 تو مدرسه فکر کردم ادکلنه، بازش نکردم. تو ایستگاه اتوبوس گف
از دیروز دارم خرده‌کارای اتاقم و می‌کنم. کتابخونه‌م و هم اصلاحاتی در چینش دادم و فهمیدم منِ بیزار از دکوری، چقددددددددددر دکوری دارم(!) خودم نمی‌خرم! من از تابلو، دکوری، از هر چیز بی‌کاربردی بدم میاد، اینا کادوهامه! تازه من همهٔ کادوهام و نگه نمی‌دارم و اصلاً خودم و در معذوریت نمی‌ذارم که کسی بفهمه ناراحت شه! می‌دم بره. اینا اون بخشیه که از کسانی گرفتم که دوست‌شون دارم و برام عزیزن... اون شاگردام که صد تا پیامِ شاد رو جواب ندادم ولی اونا رو برخط جواب می‌دم! خب عزیزای دلم چرا دکوری خریدین؟😭 بابا هم می‌دونه من سفال دوست دارم، هرجا می‌ره سفر کاری، برای من سفال میاره، الآن چیزی که روبه‌رومه بیش از کتاب، دکوریه که قفسه‌هام و لبریز کرده😭 خی‌لی خوشگل و پینترستی شده ها، ولی خب کاربردی نداره😭😭😭 دانش‌آموزانِ عزیزِ کانالم؛ بی‌زحمت روز معلم برای معلماتون چیزای کاربردی بگیرید یا خوراکی! شکلات تلخ، پاور بانک، فلش، هندزفری یا ایرپاد، ساعت مچی، لوازم تحریر، گلدون، کیف وَ اگر سلیقه‌شون رو می‌دونید کتاب! اگر بافتنی کردن بلدید براشون شالگردن ببافید! این چیزا رو هرچقدرم داشته باشیم، باز به درد می‌خوره و می‌شه بارها و بارها استفاده کرد! چرا ارزون نگفتم؟ چون دارم هر دکوری‌م و نگاه می‌کنم خدا تومن هزینه‌شه، خب همون و یه‌چی که به‌دردمون بخوره بگیرید دیگه😭 کادوی ارزون هم خواستید جوراب! من این‌قدر از داشتن جوراب‌های رنگارنگ که بتونم با لباسام هماهنگ کنم خوشم میاد که خدا می‌دونه! جوراب بخرید!😍 این دبیرستانیا همیشه پول روی هم می‌ذارن یا سکه پارسیان می‌دن یا کارت هدیه، معلما آهوکیف می‌شن ولی ما به پول شما نیاز نداریم! محبتی اگر هست در هدیه نشونش بدید! احادیث هدیه و سوغاتی رو هم گاهی از اسلام بخونید! این‌همه گزینه، اون‌وقت یا از سر باز می‌کنن پول می‌دن، انگار مجبوری بوده، یا سکه می‌دن بگن کلاس ما خفن‌تره(!) از بین همهٔ اینا که روبه‌رومن عاشق همون خودکاری هستم که بلاخانوم داده و هنوز حیفم میاد استفاده‌ش کنم😍❣
وبلاگیا یادتونه چند سال پیش یکی از دوازدهمام برام کادوی روز معلم ترشی آورده بود؟😂😍 عکسش و گذاشته بودم وبلاگم. تو لپ‌تاپم هم نگه داشتم. با یه دسته‌گلِ زیبا، یه شیشه ترشی که خودش انداخته بود برام و به زیبایی هدیه کرده بود، ربان زده بود، آورد و گفت خانوم! نشستم فکر کردم ببینم با چی شاد می‌شید، دیدم خی‌لی شکمویید، براتون خوراکی آوردم😂😍 خدا می‌دونه با چه ذوقی تا مدت‌ها می‌گفتم با ناهارم ترشی‌ت و خوردم😂 از ترشیت دادم دوستم چشید😍 ترشی‌ت چقدر خوب افتاده بود😂 یعنی گوشت شد به تن جفت‌مون😂😂😂 هنوزم یادش میفتم از محدثه عشق و محبته که به قلبم می‌ریزه❣😍🥲
خدایا شکرت که هنوز ما رو لایقِ رحمتِ برف می‌دونی... ❣
اگر نوجوان بودم یا دانشجو یا هرکی که تا حالا نخونده بود سه ماهِ رجب المرجب، شعبان المعظم وَ رمضان الکریم رو روزی یک ساعت آثار شهید مطهری می‌خوندم! از من گفتن بود.