eitaa logo
سربه‌راه
207 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
332 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_cypkwxa&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
همهٔ پیاماتون و بعد از قرن‌ها پاسخ دادم. تا آخر هفته ببینید چون من دایگو رو جارو می‌کنم. چون فعلاً رفت‌وآمدم کمه و بیشتر خونه‌ام، حالاحالاها وقت نمی‌ذارم پیامای جدید رو پاسخ بدم، یک ساعت از روزم رفت. باشه هروقت سوار اتوبوس بودم. در مورد نویسندگی سؤال می‌پرسید و من توصیه به روزمره‌نویسی و خوندن می‌کنم، جوابای عجیبی می‌دید که پی هر کار فضایی‌ای هستید جز همین دو اصلِ کاریه(!) آدمِ کتاب‌نخون نویسنده نِ می شه! شما برو خفن‌ترین دوره‌های نویسندگی، خفن‌ترین استادها، هلاک کن خودت و! تا کتاب نخونی اونم با گسترهٔ محتوایی و سبکیِ بالا عممممممراً نویسنده شی😂 از اون‌ورم صبح تا شب شب تا صبح کتاب‌به‌دست باشی ولی ننویسی عممممممممراً نویسنده شی😂 در نوشتن هم روزمره‌نویسی مهمه. همین یه ماه پیش مشهد یه دوره گذاشته بود، بدون آموزش و کلاس و کارگاه فقط سی روز دور هم روزمره‌نویسی! برای همین سی روز کلی پول می‌گرفت! پیام دادم استادهایی که بررسی می‌کنن رو معرفی کنید. پیام داد گروه‌بندی شدید مشخص می‌شه. یعنی استادی نیست(!) یکی از خودشون یا یه ازخونه‌قهرکرده‌ای رو می‌ذارن سرِ نوشتن که بی‌تخصص و حسی نظر بده(!) مثل دبیرای انشا(!) دیدین؟ خوش‌شون بیاد بیست، نیاد شونزده(!) بگی این چهار نمره رو چرا کم‌ کردی، نمی‌تونن ۲۵ صدمی استدلال بیارن، بگی چرا بیست دادی هم نمی‌تونن اندازهٔ بیست نمره دلیل بگن(!) ببین چقدر روزمره‌نویسی مهمه که طرف اومده روی بار روانی‌ش وَ حس خوب نویسندگی که به طرف دست می‌ده سرمایه‌گذاری کرده و داره بابتش پول می‌گیره(!) پس بخونید و بنویسید! چون غالباً مذهبی هستید هم😒 باید بدونید با کتابای سازمانی و همایشی و چگونه به خدا برسیم نویسنده نمی‌شید(!) ای مذهبی‌های لامذهب! رهبرتون رو بشناسید! نه مسؤول فلان دوره و رئیس فلان سازمان رو! رهبرتون کتاب‌خونه! رمان‌خونه! تاریخ‌خونه! مسلط به ادبیات غربه! مسلط به نویسنده‌های آمریکاییه! کلیدر خونده! سووشون خونده! چوبک و هدایت و فروغ خونده! هی پی چپرچلاغایید، خودتونم چپرچلاغ می‌شید!
یه آن فکر کردم مامانم تو کاناله😶🩴😅
سربه‌راه
این هدیهٔ عذرخواهی‌شونه بابت اتلاف وقتم 😍 تو مدرسه فکر کردم ادکلنه، بازش نکردم. تو ایستگاه اتوبوس گف
از دیروز دارم خرده‌کارای اتاقم و می‌کنم. کتابخونه‌م و هم اصلاحاتی در چینش دادم و فهمیدم منِ بیزار از دکوری، چقددددددددددر دکوری دارم(!) خودم نمی‌خرم! من از تابلو، دکوری، از هر چیز بی‌کاربردی بدم میاد، اینا کادوهامه! تازه من همهٔ کادوهام و نگه نمی‌دارم و اصلاً خودم و در معذوریت نمی‌ذارم که کسی بفهمه ناراحت شه! می‌دم بره. اینا اون بخشیه که از کسانی گرفتم که دوست‌شون دارم و برام عزیزن... اون شاگردام که صد تا پیامِ شاد رو جواب ندادم ولی اونا رو برخط جواب می‌دم! خب عزیزای دلم چرا دکوری خریدین؟😭 بابا هم می‌دونه من سفال دوست دارم، هرجا می‌ره سفر کاری، برای من سفال میاره، الآن چیزی که روبه‌رومه بیش از کتاب، دکوریه که قفسه‌هام و لبریز کرده😭 خی‌لی خوشگل و پینترستی شده ها، ولی خب کاربردی نداره😭😭😭 دانش‌آموزانِ عزیزِ کانالم؛ بی‌زحمت روز معلم برای معلماتون چیزای کاربردی بگیرید یا خوراکی! شکلات تلخ، پاور بانک، فلش، هندزفری یا ایرپاد، ساعت مچی، لوازم تحریر، گلدون، کیف وَ اگر سلیقه‌شون رو می‌دونید کتاب! اگر بافتنی کردن بلدید براشون شالگردن ببافید! این چیزا رو هرچقدرم داشته باشیم، باز به درد می‌خوره و می‌شه بارها و بارها استفاده کرد! چرا ارزون نگفتم؟ چون دارم هر دکوری‌م و نگاه می‌کنم خدا تومن هزینه‌شه، خب همون و یه‌چی که به‌دردمون بخوره بگیرید دیگه😭 کادوی ارزون هم خواستید جوراب! من این‌قدر از داشتن جوراب‌های رنگارنگ که بتونم با لباسام هماهنگ کنم خوشم میاد که خدا می‌دونه! جوراب بخرید!😍 این دبیرستانیا همیشه پول روی هم می‌ذارن یا سکه پارسیان می‌دن یا کارت هدیه، معلما آهوکیف می‌شن ولی ما به پول شما نیاز نداریم! محبتی اگر هست در هدیه نشونش بدید! احادیث هدیه و سوغاتی رو هم گاهی از اسلام بخونید! این‌همه گزینه، اون‌وقت یا از سر باز می‌کنن پول می‌دن، انگار مجبوری بوده، یا سکه می‌دن بگن کلاس ما خفن‌تره(!) از بین همهٔ اینا که روبه‌رومن عاشق همون خودکاری هستم که بلاخانوم داده و هنوز حیفم میاد استفاده‌ش کنم😍❣
وبلاگیا یادتونه چند سال پیش یکی از دوازدهمام برام کادوی روز معلم ترشی آورده بود؟😂😍 عکسش و گذاشته بودم وبلاگم. تو لپ‌تاپم هم نگه داشتم. با یه دسته‌گلِ زیبا، یه شیشه ترشی که خودش انداخته بود برام و به زیبایی هدیه کرده بود، ربان زده بود، آورد و گفت خانوم! نشستم فکر کردم ببینم با چی شاد می‌شید، دیدم خی‌لی شکمویید، براتون خوراکی آوردم😂😍 خدا می‌دونه با چه ذوقی تا مدت‌ها می‌گفتم با ناهارم ترشی‌ت و خوردم😂 از ترشیت دادم دوستم چشید😍 ترشی‌ت چقدر خوب افتاده بود😂 یعنی گوشت شد به تن جفت‌مون😂😂😂 هنوزم یادش میفتم از محدثه عشق و محبته که به قلبم می‌ریزه❣😍🥲
خدایا شکرت که هنوز ما رو لایقِ رحمتِ برف می‌دونی... ❣
اگر نوجوان بودم یا دانشجو یا هرکی که تا حالا نخونده بود سه ماهِ رجب المرجب، شعبان المعظم وَ رمضان الکریم رو روزی یک ساعت آثار شهید مطهری می‌خوندم! از من گفتن بود.
سربه‌راه
اگر نوجوان بودم یا دانشجو یا هرکی که تا حالا نخونده بود سه ماهِ رجب المرجب، شعبان المعظم وَ رمضان ا
10.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چون غالباً دنبالِ این هستین که چطور مفید باشیم؟! گوش‌به‌فرمانِ صاحبِ پروفایلاتون باشید، مبرهنه که هرکس چطور می‌تونه مفید باشه! اینم از من گفتن بود.
دم اذان صبح خواب می‌دیدم حرم حضرت معصومه سلام الله علیها هستم و دارن نقاره می‌زنن😍 این ورودی که عکس قدیمش و گذاشتم الآن در نداره، ولی تو خواب من درِ این ورودی رو به آغوش کشیده بودم... دستام و باز کرده بودم و در رو بغل کرده بودم❣ از دوووور سلام خانوم❣🥲
خوش‌به‌حال‌تون اگه امشب مادربزرگ و پدربزرگ دارید🥲
بازمانده‌هایی از یادداشت‌های مدرسه در آذر: ۱. معلم عربی داشت نمرات رو در لیست ماهانه وارد می‌کرد، نمراتِ من رو دید. جلوی همه گفت وای خانم فارسی شنیده بودم سخت‌گیرید ولی الآن دیدم! همه زدن زیر خنده و من پرسیدم چطور؟! باحیرت گفت نمرات‌تون رو گرد نکردید، ۲۵ صدم هم دارید، ما همه نیم رو هم گرد می‌کنیم... گفتم تا قبل از کرونا و رویکردِ تنبل‌پرورِ جدیدِ دولت‌های اصلاحات، من دقیق نمره می‌دادم: ۱۴/۲۱- ۱۸/۰۳- ۱۹/۹۷... با محاسباتِ دقیقِ جزء به جزء اعمالِ دانش‌آموز. بعد از کرونا و اومدنِ سیدا (سامانهٔ نمرات دانش‌آموزی) مجبور شدم به بی‌عدالتی و یکی مثلِ همه شدن... دیگه همه در سکوت، فقط نگام می‌کردن. ۲. مدیرم شب بهم پیام داد شما می‌تونین برای فردوسی مقاله بنویسین؟ گفتم بله. گفت پس، فردا باهاتون صحبت می‌کنم. اولش فکر کردم مسابقه برای همکاراست، ولی همین‌که گفت فردا صحبت می‌کنم بو بردم این برای کسی می‌خواد من بنویسم. آدم‌شناسی‌م بیسته! فردا صبح طبق معمول فقط خودم و خودش رسیده بودیم. اومد یه پوستر نشونم داد گفت این و بخون. خوندم و گفتم خب؟ این‌که دانش‌آموزیه. گفت دخترم پارسال فرزانگان بوده، کلیه‌هاش مشکل داشت امتحانای خرداد نرفت، مدرسه‌ش و عوض کردن. برای برگشتن به فرزانگان باید امتیاز داشته باشه. اگه نفر اول مقاله‌نویسی شه می‌شه. خندیدم و شوخی‌شوخی گفتم من جای دخترتون بنویسم؟! اونم خندید و گفت می‌دونم فحشم می‌دی ولی باید بهت می‌گفتم. گفتم خدا رو شکر که می‌دونین فحش می‌دم، چون داشتم فکر می‌کردم چی تو من دیدین که بهم چنین پیشنهاد زشتی می‌دید؟! گفت خب شما کلی رتبه و جایزه داری، دو تای دیگه ندارن که (دو دبیر فارسی دیگه رو می‌گفت). گفتم خب این خصوصیت رو هم دارم که ان‌شاءالله کار حرام نمی‌کنم. خندید و گفت می‌دونستم... وَ مکالمه تموم شد! ۳. تو همهٔ مدارس متوسطهٔ دوم به‌لطفِ بخشنامهٔ آموزش و پرورش دیگه کسی اضطرابِ نمره و انگیزهٔ تلاش نداره... بیستا همه پوچه و نمرات تک هم ارزشی نداره چون دانش‌آموز می‌دونه قراره دست بخوره... تو چنین شرایطی وقتی ۹/۷۵ از دهِ مهسا رو بهش دادم، از خوشحالی گریه کرد و همهٔ کلاس دست زدن که بالاخره از خانم فارسی نمره گرفتیم... این اثرِ تلاش، نمرهٔ حقیقی وَ رقابت سالمه. گوشت شد به تنش. باذوق اومد پای میزم و گفت می‌شه بگید اون ۲۵ صدم چی بوده که روش کار کنم؟ وَ من که سه ماهه تو این مدرسه اثری از تلاش ندیدم، مُردم براش! خدا کنه دی رو بیست بگیره براش جایزه بخرم چشمِ همه خنگای مفت‌خور و همکارای بی‌شعورم درآد. خبر مثل بمب تو مدرسه ترکیده بود و هر کلاس می‌رفتم می‌پرسیدن خانووووووم کی از شما تونسته ۹/۷۵ گرفته؟! ۴. مدیرِ پارسالم زنِ تمیز، منظم، منطقی، کمال‌طلب و تلاشگری بود که با وجودِ همه بی‌دست‌وپاییش، اهل تجربه و خطر (ریسک) بود و امروزمون با هم شبیه دیروز نبود. بی‌زبون و بی‌عرضه بود و کل اون دو سال این‌قدر که مشکلات والدین رو خودم حل کردم، بارها قلب‌درد گرفتم و همیشه لهیده به خونه برمی‌گشتم. اما مدیرِ امسالم زنِ باعرضه‌ایه. همهٔ مسائل والدین رو خودش به تنهایی حل می‌کنه. با یازدهم به چالشی رسیدم (می‌نویسم) که اگر مدیر پارسالم بود، کارم دوباره به اداره می‌کشید، ولی این‌یکی فقط در یه پیام ازم پرسید چی شده و بعد بی‌صدا حلش کرد! خب پارسال می‌فهمیدم ماجرا چطور شد و همه‌چیز و بهم می‌گفتن، ولی امسال تا نپرسم نمی‌گه که منم نمی‌پرسم چون درستش اینه که معلم فقط به تدریس و دانش‌آموز بپردازه، مدیره که باید همه مشکلات و مدیریت کنه، اصل، اینه و من از این بابت خی‌لی خوشحالم. همین‌که همه عمرم به جلسه و وراجی نمی‌گذره مایهٔ سروره. دو سال گذشته هی جلسه، جلسه و حرفای تکراری که من و تغییر بدن(!) دیدن نشد اخراجم کردن. ولی خیالم از مدیر امسالم آسوده نیست... با همهٔ تلاشم بر این‌که بدبین نباشم، ذهنم جاهای بدی می‌ره... نکنه قول‌ نمره داده... نکنه نباشم برگه‌های امتحانی‌م و لو بده... نکنه مراقبت من و نگه و سر امتحانم اتفاقایی بیفته... این فکرا خیلی اذیتم می‌کنه اما باکم نیست چون من ماجرای تقلب پارسال رو خودم فهمیدم! من رو مراقبت نذاشتن روز خودم و خیال کردن نمی‌فهمم، ولی من همون دبیرمتخصص‌شونم که خودشون و کشتن نگهم دارن ولی حریف نمره گرفتن ازم نشدن، ان‌شاءالله اتفاقی نیفته ولی اگر افتاد هم می‌فهمم... ولی دوست دارم سال بعد اگر هم‌چنان ابله باشم و معلم بمونم کدوم مدل کار کنم؟ مدیر پارسالم! چون امسالیه مانع همهٔ ایده‌هامه... من اصلاً بروز نمی‌دم با چه اهدافی دارم کار می‌کنم، ماجرا رو از زاویه‌ای نشون می‌دم که دهانِ هر مدیری آب میفته و واسه اسم و رسم هم شده می‌پذیرن، ولی مدیرم هیچ تغییر و تلاشی رو نمی‌خواد و همین‌که همه‌چیز آروم باشه و چالشی نباشه کافیه! خب چالش خودش عامل رشده، این‌طوری هر روزمون شبیه دیروزه... و این راکد بودن کلافه‌م می‌کنه...