eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
سربه‌راه
شماره بنده‌خدایی رو داشتم ذخیره می‌کردم، دیدم آدرس کانالشم تو بیوگرافی زده. رفتم دیدم هشت نفر دنبال‌
اگه کسی محلتون نذاشت ولش کنید، کسی ماه گذشت و یه پیام بهتون نداد حذفش کنید، می‌خوام بگم روی هیچ‌کس حساب نکنید و آویزون هیچ‌کس نباشید، هرگز پای کسی نمونید که براش ارزشی ندارید، مغرور و کمال‌طلب باشید، ولی تنها نباشید! این فرق داره. با تنهایی ادای شاخا رو درنیارید، هرکی گول بخوره یکی مثل من می‌فهمه داغونی از تنهایی(!) مثل مذهبی‌نفهما هم منظورم ازدواج نیست، تنها نباش یعنی دوستی و رفاقت، فامیلی و آشنایی، یعنی هرجا رفتین یکی باشه اون‌جا باهاش صحبتی داشته باشید. از خدا بخواید بهتون رزق رفاقت بده... این ماه، ماهِ دعاست، از خدا بخواید محبت شما رو به دل انسان‌های صالحش بندازه، با ورود صلحا و مؤمنین به زندگی‌تون، شما رو بیش از پیش به خودش هدایت کنه... از خدا بخواید سیس الکیِ من با تنهاییم حال می‌کنم و از شما بگیره و از این دروغ نجات‌تون بده تا عرضهٔ دوست پیدا کردن داشته باشید... از خدا بخواید خودخواهی و بی‌فایدگی رو ازتون بگیره تا بلد باشید با آدم‌ها معاشرت کنید... اگر دوست و رفیقی ندارید، خیلی خی‌لی بدبختید! این یعنی به‌قدرِ دعای دوست پیدا کردن هم همّت نداشتید(!) پس تا رجبه از خدا بخواید خوشبخت‌تون کنه به دوست و رفیق مؤمن و رشددهنده... به دوست و رفیقی که خدا و شما راضی باشید... به دوست و رفیقی که دنیا و آخرت‌تون رو رنگِ آبرو و عزّت بزنه... از آدم‌های تنها به‌شدت به‌شدت به‌شدت پرهیز کنید! اینا عقابِ تک‌پر نیستن! مُشتی پف‌نالهٔ همیشه ورّاجِ به‌دردنخورن. طلبکار، آیهٔ یأس وَ خودمظلوم‌پندار(!) اینا ضعیفن و آسیب‌دیده. حسودن و بخیل. بدخواهن و بداندیش. تا شما رو هم مثل خودشون نکنن ول نمی‌کنن. گول سیس من در تنهایی به خدا رسیدم‌شون و نخورید! نمازجماعت ثوابش قابل قیاس با نماز فرادی نیست(!)
میفته درسته. معادلهٔ دومجهولی حل نکردما، دقت و تفکر و تحلیل. همین! سخته که به‌جای حسودی، این‌طوری ادامه نمی‌دی؟!
فکر کنم برای بار هزارم دارم می‌گم😢 در ناشناس، همون‌طور که در تصویر بالا می‌بینید☝️هیییییییییییچ اسم و رسمی ازتون ثبت نمی‌شه(!) اگر شما هشتگی، اسمی، آدرسی، آیدی‌ای ته پیام‌تون یا اولِ پیامتون نذارید، من نمی‌دونم تو اونی هستی که داشتم فحشت می‌دادم یا اونی که قربون‌صدقه‌ت می‌رفتم😄 اونی که دارم درباره حفظ باهات صحبت می‌کنم یا اونی که داریم یه کار عملی با هم پیش می‌بریم😫 به لحاظ تحلیل روان‌شناسانه هم وقتی من بدونم دارم با کی حرف می‌زنم، یعنی پیش‌زمینه دارم، باحوصله‌تر پاسخ می‌دم. می‌دونم مثلاً عه این فلانیه، عه اون بهمانیه. ولی وقتی نمی‌دونم ذهنم این‌طوره که این پیام اولشه. وَ چشیده‌ها می‌دونن من خی‌لی لطیف پیام جواب نمی‌دم! پس به نفع خودتونه با نشان، پیام بدید، خصوصاً اگر داریم مکالمهٔ مستمر می‌کنیم یا کاری رو با هم پیش می‌بریم. (در پیام‌های تک‌محتوایی بی‌نشان بودن مشکلی نداره، ولی اینایی که موضوع‌مون ادامه‌داره واقعاً قاطی می‌شه) این هزار و یکمین بار😩 باتشکر از هشتگ‌گذارانِ همیشگی❣ فعلاً هم دیگه آنلاین نیستم، رسیدم خونه. بدرود.
سربه‌راه
از آخرین باری که شعر سرودم سال‌ها می‌گذره... ساااااااااااال‌ها... داستان رو انتخاب کردم و دیگه نشد ک
۲۳ روز وقت دارم. می‌خوام تلاشم رو بکنم. طبعِ شعر از دست دادن خسارتی جبران‌ناپذیره معمولاً... اما می‌خوام تلاشم و بکنم. از نقیضه‌گویی شروع می‌کنم. یعنی تقلید از شعر بقیه. اول باید مدتی مثل اونا شعر بگم. شعرشون و جابه‌جا کنم‌. دست ببرم به شعرشون. بلکه طبعم برگشت. بعد تلاش می‌کنم به شعر گفتن. محاله به حسرت و آه بگذرونم. محاله دست روی دست بذارم. به راهِ بادیه رفتن بِه از نشستنِ باطل! دوست دارد یار این آشفتگی کوششِ بیهوده بِه از خفتگی.
سربه‌راه
اگه کسی محلتون نذاشت ولش کنید، کسی ماه گذشت و یه پیام بهتون نداد حذفش کنید، می‌خوام بگم روی هیچ‌کس ح
تا اذان شه بگم که در مدرسه مشکلات و قهرهای دوستی‌شون و به من می‌گن! نه مشاور و دبیر دینی و قرآن... پارسال یکی و گفته بودم برو با مشاور صحبت کن بگو چه کار کنم این مشکل در دوستی‌م حل شه. با عصبانیت برگشت پیشم و گفت دیگه مشاور نمی‌رم! خودتون کمکم کنید! گفتم چرا؟ گفت بهم گفته خودت مهمی، خودت مرکز جهانی(!) بقیه باید برای داشتن تو عوض بشن... ولش کن! محلش نده! خب این همون نگاه غربیِ روانشناسیه دیگه... خل‌وچلایی که خودشون سرتاپا مشکلن می‌رن سراغ این رشته! فرستادمش پیش خانم قرآن... با بُهت برگشت و گفت بهم گفتن ازدواج کنی این چیزا از سرت میفته... به دخترِ کلاس هشتمی گفته ها! اینم نگاهِ ازدواج‌زدهٔ مذهبی‌جماعته... شما برای خارشِ نوکِ بینی هم سراغ‌شون بری، اگر تجویز گل بنفشه نکنن😂 قطعاً می‌گن باید ازدواج کنی تا بینی‌ت نخاره😂🤮 عقب‌مونده‌ها(!) به مشاور دیوانه چیزی نگفتم، خدازده زدن نداره😁 همین‌که کل سال تو اتاقش مگس می‌پروند و بچه‌ها همه برای هر مشکلی پیش من بودن، یعنی رنجِ مدامش... که عبرت نشد مسیرش و عوض کنه، پس در رنجِ مدامش بپوسه، ولی برای خانم قرآن برنامه ریختم! به شاگردم گفتم تا دو روز بعد برام یه لیست میاری از بیست حدیثِ متفاوت دربارهٔ دوستی و رفاقت. تمیز و باسلیقه هم بنویسی. دو روزِ بعد آورد. نیمی از مشکلش هم حل شده بود و قهرشونم آشتی شد. گفتم این برگه رو می‌ذاری تو کاور، توش چند برگ گل می‌ذاری، می‌بری می‌دی به خانم قرآن و محترم بهشون می‌گی بفرمایید؛ دیدم شما به اون قسمت از اسلام که بر دوستی و رفاقت تأکید داره اِشراف ندارید، گفتم برای شروع کمک‌تون کنم. این ۲۰ حدیث دربارهٔ دوستیه. یعنی اگر کسی در دوستی مشکلی داشت، می‌رفت پیش اهل بیت علیهم السلام، حتماً براش راه حلی داشتن... نه تهمت می‌زدن نکنه به هم کشش دارید... نه حواله می‌دادن به ازدواج(!) بعد هم از این‌که انگیزهٔ بررسی احادیثت بودن ازشون تشکر کن. یه تیر و دو نشون😎 هم شاگردم، هم همکار ابله‌م! خدای رفیقِ رجبِ عزیز؛ دوستان و رفقای صالح و مؤمن و متقّی رو برای ما حفظ بفرما، دوستان و رفقای ما رو همراه با ما، صالح و مؤمن و متقّی بفرما، ما رو شایستهٔ دوستی با صلحا و مؤمنین و متّقین بفرما، به تنهایانِ این جهان، دوستان و رفقایی صالح و مؤمن و متّقی عنایت بفرما، ما رو از تنهایی که عامل برخی گناهان و رذایل اخلاقی و اندوه و غصه است، به هم‌صحبتی با صلحا و مؤمنین و متّقین نجات بفرما، دوستی‌ها و رفاقت‌های ما رو از گناه و آفات و آسیب‌ها و حسادت‌ها و بخل‌ورزیدن‌ها و چشم‌زخم‌ها محافظت بفرما❣
ناصرِ خسرو به یه بادیه تو عربستان می‌رسه که مردمش خی‌لی بدوی بودن، خرمای زیاد داشتن ولی به کسی نمی‌دادن و تجارت نمی‌کردن، همه‌ش جنگ و بکش‌بکش. اگر آدمی هم پیدا می‌کردن که جواز معمولِ بین‌شون رو نداشته، می‌کشتنش😐 اینا وقتی می‌رسن این‌جا خی‌لی اوضاع‌شون خراب بوده، گرسنگی بیداد می‌کرده، ولی جز کتاباش چیزی نداشته که بده و خرما از این وحشیا بگیره. خودش نوشته اینا جاهل و بدوی بودن، با شمشیر وامیستادن نماز... کتاب نمی‌فهمیدن چیه! کمی پودر داشته که ازش رنگ درست می‌شده. می‌ره اینا رو رنگ می‌کنه و روی دیوار مسجدشون شروع می‌کنه خطی رو به زیبایی نوشتن. اونا همه جمع می‌شن دورش و از زیبایی‌ای که آفریده حظ می‌کنن (پس اگر زیبایی‌ای باشه، وحشیا هم می‌فهمن... این یه نکته!) خودشون به ناصر می‌گن اگه محراب‌مون و رنگ کنی بهت یه عالمه خرما می‌دیم. این محراب‌شون و رنگ می‌کنه و اونا خرمایی که حتی به فرستادهٔ خلیفه و در ازای پول و سکه ندادن، می‌دن ناصر و اون و همراهانش از گرسنگی نجات پیدا می‌کنن (وحشیا ارزشِ انسانِ شاخص رو فهمیدن، ولی برخی عاقلان و مدعیانِ عقل نه... اینم یه نکته!) تو بصره هم اوضاعش باز خراب بوده، نامه می‌نویسه به حاکم شهر که از روی نوشته‌ش بفهمن طرف ندار نیست، واسه خودش کسیه، تو سفر بوده و به سختی افتاده. حاکم نامه‌ش و می‌خونه می‌فهمه چه آدم خفنیه! کلی عزیزش می‌دارد (مسؤولین حسود نبودن... می‌دیدن آدمی چیزی بارشه، عزتش می‌ذاشتن... اینم نکته‌ای دیگه!) اما اصلِ نکته این‌جاست که آدمِ هنرمند و بامهارت و باهوش، هیچ‌وقت وانمی‌مونه! بن‌بست براش نیست، همیشه و همه‌جا بن‌بازه!
شبکه نمایش می‌بینم. باشو که داشت برای نایی تعریف می‌کرد چه به سرش اومده و نایی متوجه نمی‌شد و هر دو از این‌که هم رو نمی‌فهمن رنج می‌بردن یادِ خودم و بابا بودم...
سلام تا چهارشنبه شلوغم و نیستم. کرکره پایینه. از اون‌جایی که عاشقِ تفاوتم، گفتم بگم این سه روز شما بنویسید، من بخونم😂😍😎 فرسته بنویسید برام! از هرچی! انگار ناشناسِ من، کانالِ شماست. منم می‌خونم😁 با هشتگ یا بی‌هشتگ. پاسخی هم نمی‌دم، مگر خودتون خواسته باشید. پس اگر خواستید حرفی بزنم، تهش برام بنویسید واگرنه فقط می‌خونم. فرسته‌ای رو خواستم بیارم روی کانال هم قبلش ازتون می‌پرسم، شاید یکی دوست نداشت. از الآن تا چهارشنبه (احتمالاً عصر) من خواننده، شما نویسنده.😁 نزدیک افطارها دعا یادتون نره، من رو هم دعا کنید... بُدُرود.
سلااااااام👋 نفرِ اوّلِ نویسندگیِ کشور شدم😍 رفتم که جایزه‌م و بگیرم و ازم تقدیر و تشکر به‌عمل آرند😁 بیش از این هرچی بگم ممکنه قابلِ جستجو در گوگل باشه و هویتم فاش شه😂 پس همین😎 هم‌چنین خانوادهٔ شش نفره‌مون، هفت نفره شد🤩 اوه نه نه نه! متأسفانه فحش‌خور نشدم هنوز (عمّه)😒 بلکه با حفظِ سِمَت، دوباره خواهرشوهر شدم😤🤪
سربه‌راه
پیوست ماجرای شمارهٔ پنج. دختر نباید درس بخونه که شاغل شه و درآمد داشته باشه. از اساس استقلال داشت
دربارهٔ روزِ پسر هم(!) می‌نویسم امضا می‌کنم که ظهور شه جزو مواردیه که حذف خواهد شد! از کجا مطمئنم؟! به کلام سیدالقائد رجوع کنید.
گفتین فروشنده‌هاشم چادری هستن، چادراشون زینتی نیست، آرایش هم ندارن. مخاطبی ندارم ولی معتقدم با یه گل هم بهار می‌شه، یه دستم صدا داره. به‌قدر خودم خواستم ازشون حمایت کنم. تا حالا کرمان نیومدم، گذرم افتاد این‌جا می‌رم برای بابام پیراهن بگیرم😍 بهشونم می‌گم پاسخگویی درسته برای جمله‌تون، نه پاسخگوی😁