سربهراه
خواستگار غیرمذهبی همون اول میاد میگه من اهل ولایت فقیه نیستم، نماز هم بیحضور قلب نمیخونم، مابقی م
در گلهٔ خواستگارانِ مذهبی، یادم رفت جانورانِ «استادی» رو بنویسم!
این جانوران اینطورن که وقتی باهاشون صحبت میکنی، هممممممممهٔ زندگیشون بهفرمودهٔ استاده(!)
با فلسفیترین جملات و دینمدارانهترین اَداها صحبت میکنن و ضریبِ فریبشون جدّاً بالاست!
خطرناکترین قشرِ مذهبیان!
چون مسخ شده...
تفکری نداره...
خدا انسان رو انسان کرد بهخاطر «اختیارِ انتخاب»!
جانوران ولی این حق رو ندارن!
پس این گروه رو من خطاب میکنم جانور، چون استادشون بهجاشون انتخاب میکنه و اختیارشون دست استادشونه(!)
استاد فرمودن استخاره بگیر...
استاد فرمودن وقت ازدواجته...
استاد فرمودن کسی که این اخلاق رو داره خوبه...
استاد فرمودن کسی که این ویژگی رو داره بده...
یک جلسه با هم بریم محضر استاد...
هرچه استاد بفرمایند...
میگم!
استادت انشاءالله سر بذاره بمیره تو چی میشی؟! 😂😁
یکی از دوستام از مسؤولای بینهایت بود. این خودش و سااااااااالها شرحه شرحه کرد که من و ببره پیش یه خانمی که نفسش حقه😂😂😂
دوستم بود ها! داشتیم صحبتای معمولی دوستانه میکردیم، اون از مشکلات میگفت، من میگفتم، بعد یهو میدیدی میگفت تو نمیای... تو لجبازی... تو اعتماد نمیکنی... بیا یک بار برو پیش فلانی... نفسش حقه... 😂😂😂
یهبار شستم دوستم و، باروبندیلش و جمع کرد رفت😂
اسکووووول! من امام دارم! امام! قرار باشه کسی هم نفسش حق باشه، همیناییان که صداشون درنمیاد! همیناییان که این کثافتبازیا رو ندارن! همیناییان که توصیه میکنن ترک محرمات، انجام واجبات! همیناییان که میگن نماز اول وقت!
قطعهٔ شهدای بهشت رضان!
اینا رو هم هرکی به سرچشمه رجوع کنه میفهمه... آدمیزاد؟! آدم برای نسخهٔ زندگیش به آدمیزاد رجوع کنه؟! اونم جانورایی که مرید دورشون ریخته و بتهای مدرن هستن؟!
از این جادوگرا تا میتونین فرار کنین... حتی حتی حتی اگر میشناسید به اطلاعات سپاه خبر بدید... اینا خطرناکن... مریداشون هم...
من یکی رو گزارش دادم... طرف لباس دین تنش بود... مرد بود... وسط یه گروه زنانهٔ چهارصد نفره...
تو دوازده روز جنگ اینقدر که این خواب دید و پیشبینی کرد🤮خوابگزار اعظمِ مصر نکرد(!)
۲۴ ساعته دردسترسِ خانمها بود... و خانمهای مذهبیِ شوهرکرده و مجرد... هروقت احساس قبض میکردن🤮پناه میبردن به استادشون... استادشون هم دردسترس🤮🤮🤮
(!) پسره گفت استاد فرمودن از شما صاحب بچههای شجاع میشم. برای همین خواستگاری اومدم...
دیگه بماند که چه بر سر خودش و استادش اومد😎☺️
انگار دیشب تو قطب جنوب خوابیده باشم، امروز سنگین و وحشتناک سرما خوردم!
از قیافه افتادم و کل صورتم ورمِ چرکه.
وَ البته دارم میرم شبکاری!
احتمالاً فردا میمیرم دیگه!
ولی خدا رو شکر میکنم قبل و بعد از قم سرما خوردم و قم رو سرِ حال و سالم بودم.
خدا رو شکر میکنم سه روز اعتکاف رو حالم خوب بود و باانرژی تلاش میکردم توشهای جمع کنم.
خدایا برنامهریزیهات حرف نداره، ممنونم ازت❣❤️❣
9.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به موسی اعتماد کنید؛
از نیل نترسید؛
شکافته میشه.
هرکه با موسی، عبور میکنه...
هرکه «بر» موسی، غرق میشه.
تکرارِ حوادث
ثابت کرد
با موبایل
نمیشه دینمدار بود
وَ کاخ سفید رو حسینیه کرد...
وَ پرچمِ لااله الا الله را در افق کوبید(!)
اینبار
بیرون از موبایل
«مستِ نجف» باشید(!)
بیرون از موبایل
«بابا علی» رو دریابید(!)
بیرون از موبایل،
«شیعه» باشید.
مدرسه، دانشگاه، فامیل، همسایه، محیط کار، بانک، دکتر، نونوایی، ترهبار...
بسم الله!
سربهراه
تکرارِ حوادث ثابت کرد با موبایل نمیشه دینمدار بود وَ کاخ سفید رو حسینیه کرد... وَ پرچمِ لااله الا
بیرون از موبایل
امام حسینی باشید!
سربهراه
به موسی اعتماد کنید؛ از نیل نترسید؛ شکافته میشه. هرکه با موسی، عبور میکنه... هرکه «بر» موسی، غر
بر فرضِ محال!
«فرضِ محال»😎
اگر غرق هم بشید
با کی غرق میشید؟
با نوح!
با موسی!
همین بهتون حس غرور نمیده؟!😍
که ببین چه خفنی بودم که با چه خفنی غرق شدم😎✌️😍
با موسی نباشید
با فرعونید...
برمیتابید این حقارت رو؟!
سربهراه
بر فرضِ محال! «فرضِ محال»😎 اگر غرق هم بشید با کی غرق میشید؟ با نوح! با موسی! همین بهتون حس
بلندطبع باشید...
با خفنا بپرید...
فقط یه بار زندگی میکنیم...
درپیت زندگی نکنید!
ضایع و پلاستیکی زندگی نکنید!
خفنپر و خفنباز و خفنطلب باشید
تا خودتونم خفن شید😎
درپیتا راحت زندگی میکنن
ولی همیشه چشمشون به خفناست
یا از حسادت بهشون هر نفس میسوزن
یا از حسرتشون هر نفس حس کمبود دارن!
از من گفتن بود😎
یه سؤال خوب تو ناشناس داشتم:
پرسیدید تو مدرسه چه کار کنیم؟ صحبت کنیم؟ نکنیم؟ با خشم بچهها چه کار کنیم؟
احتمالاً متوسطه دارن چون ابتداییها «معمولاً» تو باغ نیستن، اما دبیرستانیا، بازیگرهای بیمزد و مواجبِ سناریونویسهای براندازیان...
پاسخم رو بر چه مبنا میدم؟
هفتاد درصد «تجربهٔ بامطالعه»
۲۹ درصد ویژگیهای شخصیتی مثل توان مدیریتیم خصوصاً در بحرانها
یک درصد آزمون و خطا.
پاسخ:
۱. اوّلین، مهمترین و ضروریترین وظیفهٔ معلم، تدریسه!
در استفتائات سیدالقائد (برای کسانی که مرجعشون آقاست) جستجو کنید، فرمودن شرعی به گردن معلمه که درسش و بده. هر بحثی که درس رو معطل کنه، ولو دین و ایمان و مسائل اخروی باشه، حرام است!
برنامهریزی امسال آموزش و پرورش مشکوکه... همهٔ معلما دارن از بودجهبندی معمولشون عقب میفتن... پس درستون اولویته! اسرائیل هم شکر خورد بمب زد، من و شما باید درسمون و بدیم! تمام و کمال! چطور بچهها رو راضی کنیم؟ به هر ترفندی شده! بیخشونت اما!
پس خیال نکنید اگر درستون مونده، شما وقت بذاری دربارهٔ شرایط صحبت کنی، چه کار خفنی کردی(!) نه! از وظیفهت زدی! قبلاً نوشتم؛ وظیفهشناسی کار آدمای احساسی و جوگیر نیست... کار عاقلاست! جوگیرا به امام حسن علیه السلام گفتن مایهٔ ذلتِ مسلمین (بهخاطر صلح)، به امام حسین علیه السلام گفتن تندروی جنگطلب (بهخاطر قیام)!
کیا با امام حسن و امام حسین علیهما السلام موندن؟
عاقلا!
دینمداری
مخصوص عاقلاست!
چون عاقلا نادرن... به چشم همه غیرطبیعیان! یهبار با یکیتون صحبت داشتم، نوشتم معمولی ماییم، بقیه غیرعادیان، به درستت شک نکن!
پس اول و آخر شما درست و بده. کاری به شرایط نداشته باش! ما زیر بمب امتحانا رو برگزار کردیم... چندین سال پیش سفیدسنگِ ما زلزله اومد، مشهدم لرزید، اون روز من سر کلاس بودم. بچههام و فرستادم پایین، تا اومدم چادرم و بردارم که اگه شدیدتر شد و رفتیم خیابون پوشیده باشم، زلزله متوقف شد. از پنجره صدا زدم میاین بالا درس و ادامه بدم یا من بیام حیاط؟
معلمای دیگه خودشون مراقبت نیاز داشتن😒 ولی من درسم و دادم! بچهها گفتن خانوم درس چی؟ زلزله شده...
من دفتراشون و جمع کردم زدم زیر بغل، رفتم پایین، تو اون همهمه، درسم و ادامه دادم. نتیجه؟ دخترام بعد از یه ربع ترسشون ریخت. گفتن بریم کلاس. بعد حس شاخی داشتن که معلمشون نترسیده. حس شاخی داشتن دارن برمیگردن کلاس. ما که رفتیم مدیر یه ده دقه صبر کرد، بقیه رو هم فرستاد کلاس.
خب من خیلی از همکارام برچسب خوردم، ولی مُردم؟!
عادی منم! غیرعادی اونان!
هرچی شد، معلمِ عزیز! شما درست و بده!
۲. اگر درست جلو بود، اگر درست تموم شد، اگر تمرین و تثبیت انجام گرفت، اگر زمان تنفس دادی، اگر محتوای درست نزدیک به شرایطه، اگر وظیفه و ضرورتت حرام نشد، بابِ صحبت باز شد، بسم الله!
برای من این اتفاق زنگ نگارش میفته.
گام اول:
دنبالِ
نتیجه
نباشید!
نتیجه
نمیده!
زنگِ بعدی دبیرِ بعدی ضد انقلابه، میاد بی اونکه درس بده میحرفه، زحماتت به باده!
زنگ آخر بچه گوشیش و تحویل میگیره، میره اینستا، زحماتت به باده!
میرسه خونه، ماهواره روشنه، ننه باباش زر زر میکنن، زحماتت به باده!
خب؟
دیگه برات مهم نیست؟!
اگه نه برو بمیر اما دیگه معلم نباش!
اگه برات مهمه
بی فکر نتیجه
وظیفهت و انجام بدی
بسم الله!
معلم عزیز؛
تکرار میکنم،
گول نخور اگه جلوت خندیدن گفتن حق با شماست(!)
مثل این مذهبیجوگیرا نباش طرف بهخاطر مزایای فلان دوره، چادر سر کرده داره میاد گروهشون، باور میکنه و میگه من چادریش کردم... قیافهٔ دور از اون گروهش و ندیدی اسکول!
نتیجه
نمیده!
خب؟
پی نتیجه نباش!
دنبال این نباش کسی و هدایت کنی!
نه تو پیغمبری
نه شاگردت فرعون!
پس چرا حرف بزنی؟
چون وظیفهته!
باشه؟
چون وظیفهته تلاشت رو
کاااااااااامل
و به بهترین شکل
برای
اعتلای
شخصیت
شاگردت
انجام بدی!
باشه؟
از یه شهر
یه طبق کشتی
باهات همراه بشه هم مهم نیست!
تو کشتیت و بساز!
وسط بیابون!
تو هر روز هرکی بهت خندید
هرکی مسخرهت کرد
هرکی فحشت داد
هرکی سنگت زد
هرکی اذیتت کرد
هرکی زخمت زد
کشتیت و بساز.
چرا؟
چون وظیفهته!
باشه؟
۳. قرار نیست قانعش کنی!
قرار نیست شاگردات قانع بشن!
قرار نیست به دین و ایمان تو گرویده شن!
قرار نیست انقلابی شن!
باشه؟
پس چرا صحبت کنیم؟
معلمی
شغل انبیاست!
انبیا چه کار کردن؟
بشارت دادن
انذار کردن.
همین!
کار من و تو
آگاه کردنه!
نشون بدیم این راهه، این چاهه!
دلسوزانه، پیغمبرانه، منصفانه
نشون بدیم
این سعادته
این شقاوته.
با خدا باش پادشاهی کن
بی خدا باش هرچه خواهی کن.
همین!
#معلمی