سربهراه
حالا هر صبح منتظرم برم ایستگاه اتوبوس و ببینم همون وحوشی که شیشههاش و خرد کردن، دارن جون میکّنّن و شیشهش میکنن، کفمال میکنن، آب میگیرن، دستمال میکشن، برق میندازن و مثل روز اولش میکنن.
همون حیواناتی که مسجدِ قشنگم و خراب کردن، دارن جون میکّنّن و میسازنش.
و همون داعشیهایی که کشتند و سوختند و بر باد دادند...
کشته بشن و بسوزن و بر باد داده شن.
قرار بود صبحِ سردِ شهرم را با تبریکِ میلادِ شما به امام رضاجان متبّرک کنم؛
شما اما برکتید... تلألؤتان مرا گرم کرد... عیدیام دادید... به چه سلیقهای... ❣
حضرتِ
آقای
امام حسین جان
علیه السلامِ من❣
شما آبادانیِ منید آقا...
قبل از شما چه بیابانی بودم و
بعد از عمودِ
هشتصد و
هشتاد و
هشت...
در آن آذرماهِ سرد و سوزان...
در آن کاروانِ اختصاصیِ سهنفره...
در آن نیمهشب...
در آن اولین دیدار...
در آن شهود...
در آن جنون...
در آن عروج...
من چه آباااااد شدم آقا...
چه ثروتمند...
چه باشکوه...
چه خوشبخت...
چه دارد هرکه شما را ندارد؟!
وَ چه ندارد هرکه شما را دارد...
من باید دستِ پُر میآمدم
باز شما دستم را
دامنم را
قلبم را
پُر کردید...
باز شما آقا...
باز هم شما ارباب❣
مکان و زمان
توأمان مستجاب؛
پس خدای اِحیاکنندهٔ آن عمود و آن جاده و آن شب...
من از شما برای خودم و دیگران
همان چیزی را میخواهم
که حضرتِ آقای امام حسین جان علیه السلام
برای خود و دیگران
از شما میخواست.
بحسین بن علی❣
بحسین بن علی❣
بحسین بن علی❣
پایتختی که الآن پخش میشه، شورای شهرِ هماست. چقدر خوب که واقعی نوشتن و بازی کردن. از یه خونوادهٔ معمولی شورای شهر رفتن همینه... اگر مثل هما بخوای غیرقانونی و غیرانسانی پیش نری...
البته که اعصابم هم الآن ضعیفه، ولی دو_سه قسمته دارم میبینم، گریهم میگیره... برای هما...
چند سال پیش، دانشجوی ارشد بودم، دلم میخواست شورای شهر ثبتنام کنم. میخواستم به مردمم خدمت کنم...
دیدم تلاش میکنم، زبون دارم، پیگیرم، دانشگاه خوب بودم و تجربه و سواد بهم داده، میشه کاری کنم برای این کشور...
اما از همین چیزا پرهیز کردم...
دیدم نمیشه...
من سر عقیدهم که بابتش کاری به کار کسی نداشتم و نخواستم «کسی رو بهزور ببرم بهشت»(!) سالهاست تحت فشار و طرد و تنهایی و جنگ روانیام... وای اگر دستم به گوشهای از دولت و حکومت میرسید و...
سربهراه
پایتختی که الآن پخش میشه، شورای شهرِ هماست. چقدر خوب که واقعی نوشتن و بازی کردن. از یه خونوادهٔ معم
میدونید؟ کاش یه ۲۲می هم بود که من میرفتم اعتراض!
من به مسؤولین اعتراض ندارم.
به تروریستها هم.
من به خودمون اعتراض دارم.
به مردم!
وَ هیچجا نیست که بتونم اعتراضم رو بهرخ بکشم!
تو سالنِ امتحان، سرِ فارسیِ خودم، طوری که دانشآموزها متوجه بشن، به همکارانم گفتم برای من تقلب برابر با دزدیه. همکارانِ عزیز؛ هر موردی مشاهده شد، حتماً برگه ضبط بشه و دانشآموز از سالن اخراج شه.
شاگردام که میدونستن، بهعمد گفتم حساب کار دستِ همکارام بیاد و حواسشون باشه درس من و من رو با خودشون یکی نکنن.
بعد از امتحان که رفتم سرِ کلاسِ یازدهم، یکیشون بهطعنه گفت فقط شمایید که این چیزا براتون مهمه، دبیرای دیگه دیدن یا ندیدن براشون مهم نیست. حتی خودشون میرسونن...
من هم نذاشتم فرصت بسوزه. روی هوا این فرصت رو گرفتم!
گفتم چرا به دین اسلام معترضید؟ چرا به مسلمونها و جمهوری اسلامی معترضید؟
میگید چون مسؤولینش فاسد هستن، اختلاس کردن، با جای مُهرِ روی پیشونی، یقههای بسته، تسبیحبهدست، زیر چادرها، هزار کثافت و گند دارن. درسته؟
یکصدا گفتن بله! دقیقاً!
گفتم بسیار خب. یک نمونه در دنیا نشونم بدید که سفتوسختتر از اسلام پای عدالت و مبانی اخلاقی هست تا من به آئینِ شما دربیام.
سکوت کرده بودن و من ادامه دادم از این حرفا تو دانشگاه زیاد شنیدم، از همون دانشجوهایی که تو صف سلف، جا میزدن و خودشون رو جلوی رفقاشون جا میکردن تا زودتر نوبت غذاشون برسه. فکر میکنید سرِ همین مسألهٔ ساده چقدر برچسب خورده باشم خوبه؟ چون گوشزد میکردم اسلام به همین مسألهٔ کوچیک هم حساسه و گفته اگر نتونی از اون ۴۰ نفری که جاشون زدی رضایت بگیری، کارت چیزی شبیه به دزدیه و در حق دیگران ظلم کردی!
نمیدونم حرم میرید یا نه. حرم رفتن خیلی ثواب داره، اما همین اسلام گفته اگر برای زیارت ضریح، تو صف جا بزنی یا دیگران رو آزار بدی، نه تنها ثوابی نمیبری که بازخواست هم میشی!
حالا ماجرا تو تقلب سختتر هم میشه. کدوم آئینی سراغ دارید برای عدم رعایت حق دیگران، تا اینحد جزئینگرانه مشخص کرده باشه که شما وقتی تقلب میکنید، درواقع نمرهای رو کسب کردید که حق شما نبوده، حالا اگر روزی برای اشتغال در کاری درخواست بدید و اون معدل، یکی از شایستگیهای لازم برای پذیرش در اون کار باشه و شما به این ترتیب با اون نمره که حقتون نبوده، از شخص دیگری پیشی بگیرید و اون موقعیت شغلی رو دریافت کنید، پولی که در ازای اون کار میگیرید شبههناک و تحت شرایطی حتی حرامه! وَ به همین راحتی لقمۀ مشکلدار رو ریختید در شکم خودتون و خانوادهتون...
گفتم شمای دانشآموز چنین چیزی رو میپذیرید؟!
سکوت کردم و خیره شدم بهشون.
معلومه که نمیپذیرن!
نمره میخوان!
به هر قیمتی شده!
اما بدون تلاش و زحمت!
فقط جوابی نداشتن به من بدن...
من هم گفتم:
میبینید! پاسخی ندارید بدید... اجازه بدید من هم بهعنوانِ یک مسلمانِ طرفدارِ جمهوریِ اسلامی، نتونم از کسی که تو همین دنیای کوچیکِ خودش، نمیتونه از منفعتِ شخصیِ خودش بگذره وَ به همین مقداری که از دستش برمیاد، عدالت رو رعایت کنه، بپذیرم که دغدغهاش عدالت باشه(!)
نه عزیزانم! من نمیپذیرم شماهایی که در امتحانِ مدرسه تقلب میکنید، پدر و مادرهاتون به زور و تزویر نمره میگیرن، دبیرهاتون مثلِ آب خوردن نمره بالا و پایین میکنن، اگر دستتون به جایگاهِ همون مسؤولین برسه، منفعتِ خودتون رو کنار میزنید و پی عدالتید(!) اونجا هم برسید بهانههای جدید دارید و اونجا هم براتون یه مقیاسِ خرد و کوچیکه(!)
بلند شدم و پای تخته نوشتم:
ما همه فرعونیم. فقط مصرهامون کوچیک و بزرگه!
مسؤولینِ جمهوری اسلامی دزدن و آمریکاییها نایس و درستکار؟
بسیار خب.
اگر امتحانات مجازی شه، شما تو خونه کتاب و گوگل و هوش مصنوعی در اختیار داشته باشید، در اون شرایط جز وجدان و باورهای درونی، چیزی میتونه شما رو از تقلب نگه داره؟! وَ آیا شما که از اسلام بیزارید و نایس و باکلاسید، میتونید سمت تقلب نرید؟!
وَ طولانیمدت، ایستاده پای تخته، زل زدم بهشون، در حالی که ساکت بودن و حرفی برای گفتن نداشتن(!)
گفت: چی شد پس امنیت داشتیم؟! اینهمه تروریست از کجا ریختن تو کشور؟!
گفتم: دیر از خواب پا شدی، نمازت قضا شد! امنیت ۱۳ دی ۹۸ تو فرودگاه بغداد، بهدست روحانی و ظریف، با دستور ترامپ، ذبح شد. حالا تو ایران میجنگیم. تو خیابونهای خودمون!
سربهراه
تولدت مبارکِ ما دخترا عموجانم...❣
شما هم با نیمخطی که نوشتم دارید به شونههای لرزون، اشک میریزید؟...
سربهراه
تولدت مبارکِ ما دخترا عموجانم...❣
در مولودی سختگیرم و لیستِ پخشِ موبایلم اصلاً مولودی نداره جز دو تا که یکیش همینه.
سربهراه
تولدت مبارکِ ما دخترا عموجانم...❣
یا کاشفَ الکربِ عنْ وجهِ الحسین علیه السلام... ❣
سربهراه
تولدت مبارکِ ما دخترا عموجانم...❣
هر شهیدی
سَر و سِرّی
با یلِ کربلا داره.
#دستورالعمل