eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
عِراق که بودم چهار کیلو اضافه کردم. دو هفته می‌شه برگشتم؟ همون چهار کیلو رو آب کردم... سرماخوردگی‌م به‌رغمِ دکتر و دوا برگشته و سرم سنگینه... زرد و زار شدم... برم خونه می‌افتم... یه چیزایی یا زیادی شورش دراومده یا من سوسول شدم... مثلاً بحران عبودیت. فکر می‌کنم بیشتر شده... تو خونهٔ ما صدای قرآن نیست... نماز نیست... روضه نیست... حرفِ ولیّ خدا نیست... شهدا نیست... تو مدرسه هم همین‌طور. تو مدرسه جولانِ شیطانه... بسیار بسیار. خیابون و اتوبوس و مکان‌های عمومی که بماند... دارم فکر می‌کنم دو هفتهٔ عید رو بیام قم بمونم حرم... روزها تو شهری بگردم که ته تهش سه_چهار تا خدازده داره... بعد با خودم می‌گم نکنه همه عید برن قم، قم هم خیابوناش جولانگهِ شیطان و دارودسته‌ش شه؟! بعد با خودم می‌گم برم راهیان نور. این بیشتر عصبی‌م می‌کنه... من کششِ خادمینِ شهدای آرایش‌کرده ندارم... خادمینِ شهدایی که با آقایون اختلاط دارن.‌‌.. خادمینِ شهدایی که درس‌نخونن و دم از شهدا می‌زنن... خادمینِ شهدای چادرهای زینتی... خادمینِ شهدای فقط آویزونِ شوهر... خادمینِ شهدای هرجاییِ دوره‌گردِ بت‌پرستِ مستحبات و فراری از واجبات... خادمینِ شهدای گدای جذب حداکثری و دفنِ دین و مذهب..‌. خادمینِ شهدای بدعت‌گذار... خادمینِ شهدای خائن... بعد گریه می‌کنم که اون‌قدری ندارم که دو هفتهٔ عید رو برگردم عِراق... اون‌جا هرچی ببینم می‌گم اینا فرهنگش رو ندارن..‌. اینا جنگ‌زده‌ان... بی‌سوادن... جهان سومن... ولی ایران چی؟! خادمینِ شهدا چی؟! به اردوی جهادی به هیچ وجه فکر نمی‌کنم با این‌که فقط خدا می‌دونه چقدر استخوون‌دردِ جهادی‌ام... ولی کی گروه می‌بره «منطقهٔ محروم»؟! کدوم تیم پی خودسازیه؟! کدوم فرمانده پی اصوله؟! کدوم نیرو پی تلاشه؟! اصلاً از اردوی جهادی، جهادی نمونده... اردو مونده... اردو... مامان کاش هم‌عقیده بودیم... برگشتن به خونه کاش این‌قدر عذابم نبود... کاش خیابونامون، مایهٔ زینتِ امام بود... کاش بیرون موندن از خونه این‌قدر زجرم نمی‌داد... کاش دخترای هفده ساله‌م کاشت ناخن نداشتن... کاش وقتی بهم خوراکی تعارف می‌کنن با خیالِ راحت بخورم... کاش یواشکی نریزم دور... بهانه نیارم بیمارم... گلوم درد می‌کنه... کاش مذهبی‌عقب‌مونده‌ها درس می‌خوندن که مجبور نبودم برم پیش دکتر مرد... هرکی تعریف کرد، شبِ ۲۲ بهمن تو محله‌شون تنها فردی نبوده که الله اکبر می‌گفته... چند نفرِ دیگه هم بودن... ولی تو محلهٔ ما، فقط من بودم... یک ربع فقط من بی‌وقفه گفتم الله اکبر... من به صدای قرآن محتاجم... به مفاتیحِ رفیق... به زیارت عاشورا با صد سلام... به حرم بدونِ بدحجاب و خادمینِ خائن... به خیابون‌های باتقوا... حالت تهوع دارم... سرم سنگینه... کوله‌پشتی‌م پر از برگه است... قول دادم به‌جای خانم زبان هم برم کلاس تا بتونه بعد از چند سال با همسرش بره سفر... برسم خونه می‌افتم... می‌دونم... مامان کاش هم‌عقیده بودیم... کاش می‌شد تو خونه گریه کنم... کاش می‌شد بهت بگم هرجا می‌رم خدا نداره... کاش می‌شد بهت بگم حالم خیلی بده... بحران عبودیت نفسم و گرفته...
۳ فوریه،‏ ۲۳.۰۱​شبِ رسیدن به آبادی.aac
حجم: 8M
به عمودهای نهایی نیازمندم... به آخرین کوچه‌ها... آخرین ایست‌های بازرسی... در نیمه‌های شبی بارانی... وَ رسیدنِ ویرانی به آبادی...
از خودم بیش از همه سیرم.
الغارات که نخوندین و مستِ نجف در توهم، علی علی‌گویان، برای علی علیه السلام مُشتی مست جمع کردید که یه خط هم از علی نمی‌تونن صحبت کنن و جز غش و ضعف برای ایوان طلا عرضه‌ای ندارن و تو عمرشون یه خط نهج‌البلاغه نخوندن(!) حداقل بتمرگید سریالِ امام علی علیه السلام رو ببینید بلکه عاقل شدید و علی بهتون نگاهی کرد خدازده‌های خسرالدنیا و الآخره(!) چرا همین و به زبونِ خوش نگفتم؟ چون رهبرتون بهترین زبانِ خوشِ دنیا رو داره، ولی محلش نمی‌دید(!) سپهبدِ شهیدتون با بهترین بیان دعوت کرد به الغارات خوندن، ولی جز عکساش پشتِ گوشی‌هاتون، یه تارِ موش تو تن‌تون نیست(!) چون شهیدجمهورتون متواضع‌ترین بیان رو داشت و بازم حالی‌تون نشد(!) من معلمم؛ بچه‌ای که محبت سرش نشه رو نمی‌شه به حالِ خودش رها کرد خودش رو فاسد می‌کنه به‌درک منجر به فسادِ بچه‌های خوب‌مون می‌شه مثل شما مذهبی‌زرزروهای توخالی(!) پس می‌زنیم تو سرش یا بتمرگه سر جاش، یا آدم شه، یا بفهمه دنیا بی‌صاحب نیست. اگر هیچ‌کدوم نشد اخراجش می‌کنیم قدر عافیت بدونه😁
سخنرانیِ دیروز رو دارم می‌بینم. کاش قبل از ورود به بیت، یه کلاس توجیهی واسه مردم بذارن که یاد بگیرن هر دقیقه نپرن وسط حرف و شعار ندن... دستم دیگه نزنن! همه‌چیز شده کفِ روی آب؛ همه‌چیز شده هیجان و شور... همه اما پوچ و تهی.
چقدر رهبر بودن پیرکننده است... چقدر علی بودن سخته... به کجا وصله سیدعلی که چنین مردمی رو دوست داره؟! من راستش خیلی از شلوغیِ ۲۲ بهمن به وجد نیومدم، چون همونا موقعِ انتخابات نمی‌دونم کدوم گوری‌ان(!) پس شورِ ۲۲ بهمن در برابرِ شعورِ انتخاباتی برام هیچه! رهبر و امام هم نیستم بگم چنین مردمی رو دوست دارم(!) نه، ندارم.
سربه‌راه
سخنرانیِ دیروز رو دارم می‌بینم. کاش قبل از ورود به بیت، یه کلاس توجیهی واسه مردم بذارن که یاد بگیرن
روز غدیر هم تاریخ نوشته مردم رو شور و هیجان برداشته بود و هی شعار می‌دادن بخٍّ بخٍّ یا علی! ولی انتخاباتِ سقیفه هیچ‌کس از خونه بیرون نیومد(!) من از ماجراهای تکراری خی‌لی حوصله‌م سر می‌ره.
شبِ نیمهٔ شعبان بود. اِحیا داشت. همه در تلاش بودیم برسیم حرم و اِحیا داشته باشیم. تو خیابون‌ها جشن و یزله بود. کیک و شیرینی و میوه می‌دادن. کنارهٔ خیابونی که انتهاش حرمِ آقا بود، با خانواده‌ش نشسته بودن روی زیراندازی و دعاهای اِحیا رو می‌خوندن. دیدن‌شون برام خی‌لی آرامش‌بخش بود. وسطِ اون شلوغی یزله هلهله هرکی سرگرمِ خوراکی‌ها مردم هیاهو بارون گِل‌وشُل حوالیِ امام باشی و حواست جمعِ وظیفه‌ت. دلتنگِ صدای دعا خوندنشم... یکی ازم پرسیده چرا اربعین‌ها سربه‌هوا و شارژ برمی‌گردی و نیمه‌شعبان‌ها دلتنگ و کم‌صبر؟ بسیار دلتنگ... بسیار دلتنگ... بسیار دلتنگ.
15.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ازت ممنونم که در مهمانی‌ت منِ آلوده رو هم راه دادی... ازت ممنونم که ازم ناامید نشدی...
إِلٰهِى انْظُرْ إِلَىَّ نَظَرَ مَنْ نادَيْتَهُ فَأَجابَكَ، وَاسْتَعْمَلْتَهُ بِمَعُونَتِكَ فَأَطاعَكَ... من شبیهِ این فرازها نیستم... در محضرِ خانوادهٔ موسی بن جعفر علیه السلام اقرار می‌کنم؛ که من شبیه این فرازها نیستم... وَ تمومِ درد همینه! کاظمین برام مشهده. با این آفتاب و این سفیدیِ سنگ‌ها که انعکاسِ نور رو چندین برابر کرده، آشنام... با اون دو گنبدِ روبه‌رو، با بابِ فرهادیه، با مضیفِ کاظمیه آشنام. من دخترِ همین خونواده‌ام. حرم‌زاده‌ای حرم‌نشین که همه خوشی‌ش در برگشت از عِراق همینه که حرم داره... و دقیقاً درد همین‌جاست که دخترِ امام رضا جان چرا شبیه این فراز نیست؟! يَا قَرِيباً لَايَبْعُدُ عَنِ الْمُغْتَرِّ بِهِ، وَيا جَواداً لَايَبْخَلُ عَمَّنْ رَجا ثَوابَهُ. ولی شما شبیه این فرازی. این‌جا و زیرِ آسمونِ آفتابیِ کاظمین، بیشتر! می‌خوام کاغذبازی کنم. نامه‌نگاری. می‌خوام نامهٔ غیراداری بنویسم و به پیوست، نباتِ سوغاتیِ امام رضا جان رو بذارم روی غذای مضیفِ کاظمیه. با رفیق روی یه برگهٔ کوچولو، به‌اشتراک نامه می‌نویسیم. به پدری باب‌الحوائج. به پسری جوان و جواد. از دخترانی آرزومند و چشم‌به ضریح. إِلٰهِى هَبْ لِى قَلْباً يُدْنِيهِ مِنْكَ شَوْقُهُ، خدایا این قلب رو سربه‌راه کن! اشتیاقِ زیارتِ اهل بیت علیهم السلام رو تو توی این قلب کاشتی، اشتیاق به شهدا رو، اشتیاق به مشّایه... من اساسی‌تر می‌خوام، بیشتر، عمیق‌تر، من اشتیاق به نماز رو می‌خوام درست مثل اشتیاق به مشّایه... من می‌خوام همون‌طور که عمودها به جنونم میارن، آیه‌های قرآنت هم مجنونم کنن... من مستحبّات رو دوست دارم و می‌خوام ازت گدایی کنم مشتاقم کنی به واجبات. واجبات. واجبات. من از شما خدا واجبات طلب می‌کنم. اشتیاقم بده نماز و روزه‌های قضام و اَدا کنم. اشتیاقم بده به نماز اول وقت. به جماعت. اشتیاقم بده به قرآنِ روزانه. اشتیاقم بده به اطاعتت. به درس. به کار. به جهاد. به احسانِ به والدین. به روزیِ حلال. به هدفمند و درست کار کردن. به امربه‌معروف و نهی از منکر. به راستگویی. به غیبت نکردن. به ادب. به حجاب. به مبنای زیارت. به شیعه بودن به‌جای محب بودن... وَ لِساناً يُرْفَعُ إِلَيْكَ صِدْقُهُ، این زبونِ دراز رو می‌شه وقفِ خودت کنم؟ می‌شه از این نعمت و ظرفیت فقط برای خودت استفاده کنم؟ می‌شه کمکم کنی حد و اندازه بلد شم؟ می‌شه لبهٔ شمشیرِ شجاعت و جسارت... صداقت و صراحت... نزاکت و بلاهت رو برام نگه داری؟ می‌شه میثمِ امام زمانم بشم؟ یا سلمانِ راستگوش؟ وَنَظَراً يُقَرِّبُهُ مِنْكَ حَقُّهُ. این چشم‌ها... این چشم‌ها... آه از همهٔ تصویرهایی که دیدم و تو نبودی... إِلٰهِى إِنَّ مَنْ تَعَرَّفَ بِكَ غَيْرُ مَجْهُولٍ، وَمَنْ لاذَبِكَ غَيْرُ مَخْذُولٍ، وَمَنْ أَقْبَلْتَ عَلَيْهِ غَيْرُ مَمْلُوكٍ [مَمْلُولٍ]... نامه‌ها که به ضریحِ پدر و پسرِ امام رضاجان می‌افتن، شعله‌ای دیگه به شمع‌های توی دستم افزوده می‌شه... با تو هرگز گم نمی‌شم... با تو مجهول و اَبتر نمی‌مونم... با تو... منفیِ سی و پنج... تموم نمی‌کنم... از صحن و سرای امام رضاییِ کاظمین عبور می‌کنیم... غذای مضیف می‌خوریم... به مردِ سیاست و ذکاوت و دیانت متوسل می‌شیم... وَ وقتِ وداع، مابقیِ عمرمون رو می‌گیریم کفِ دست‌مون... دست‌مون رو تا گنبدهای دوقلو بالا می‌بریم و... بِأمانَةِ موسی بن جعفر