#درخواستی
استفاده از فرصتهای غیرمستقیم برای القای تربیتی، حفظ روحیه و شادابی، استفاده از هنر با چاشنی سلیقه برای مفاهیم، و مواردی دیگه که فرصت توضیح ندارم. عکس فرستادم دیگه. تدریسمم که ویدئو میگیرم و تو ویدئو هم مواردی رو رعایت میکنم. مثلاً کنار تختهٔ تدریسم پرچم ایران یا عکس آقا میذارم. شمع و گلدون میذارم...
بهخاطر ضعف اینترنت در شاد، بهصورت ادغامی روبیکا هم برامون کلاس زدن. یعنی کلاس یازدهم انسانی مثلاً یکیه، ما دبیرا بهترتیب کلاسامون و برگزار میکنیم. اونجا کلاسداری هم و میبینیم و من تازه فهمیدم چرا تدریس مجازیم تا اداره رفت و صدا کرد...
روحیهٔ معلم و عشق و علاقهش به کارش، شوخی نیست...
من از همهٔ تدریسای همکارام شات و فیلم گرفتم برای اینکه نشون بدم تفاوت از زمین تا آسمون است و چه کسانی در ردای پیمبری، خودشون رو جا دادن... واقعاً قابل قیاس نیست و از دیدن کلاسم اذیت شدن...
اما منم از دیدن کلاسای همکارام اذیت شدم... روحم به درد اومد و دلم برای دخترام سوخت...
از نظر پرورشی هم به همین فضاحته...
و من تنها دبیری هستم که پویا نسبت به حوادث دارم پیش میرم. کسی هم تا حالا بهم چیزی نگفته. نمیدونم بقیه عقیدهای ندارن... یا از چی میترسن...
در بچهها هم اثر کرده و دو دوازدهم پروفایلام و خواستن که تبیینیه. دهمها ازم شعر خواستن. اون یه نفر یازدهمی خودی نشون داد و اومد شخصیم و فیلمای حضورش در تجمعات شبانه رو برام فرستاد!
ساحت مجازی همون ساحت حضوری کلاسه و همهچیز به دغدغه و هنر معلم برمیگرده.
من همهچیز رو هزار بار گفتم... واقعاً منظومهٔ فکری کانالم دست ثابتا اومده:
من هر کلاسم رو آخرین کلاس میدونم. پس بهترینم و میذارم براش. به بعد، اعتقادی ندارم. بعد همین حالاست.
وَ ناظر هر کلاسم رو صاحبالزمان علیهالسلام میدونم. تلاش میکنم طوری تدریس کنم که روم بشه آخر کلاس از آقا بپرسم أوفیتُ یابن فاطمه؟...
آخرین عَلَم (شعارنوشتهم) هم مشتری پیدا کرد😂😁 شما چند تا عَلَمتون مشتری داشت؟ مال من همهش رفت. دیگه مقوّا ندارم، فعلاً هم وقت خرید ندارم. دستام خالیه. لذا دارم میام از گوشه خیابون و سرما شروع کنم به نوشتن. برم خونه باید ویدئو بگیرم دیگه وقت ندارم