یه پستِ بلندبالا نوشتم که قبل از زیارتِ امام حسین علیه السلام اهلِ چیا بودم و زندگیم چه شکلی بود. پستِ فوقالعاده زیبایی هم شد، اما دیدم اقرار به گناهه که فقط مخصوصِ خداست.
پاکش کردم.
میدونم بدونِ اون متن نمیشه رسوند امام حسین علیه السلام با زندگیِ من چه کردن... اما هدف، وسیله رو توجیه نمیکنه!
قبلم بمونه بینِ خودم و خدا...
از الآن اگر بخوام بگم؛
آقای اباعبداللهِ من❤️
شما بطلبی یا نطلبی...
شما نگاهم کنی یا بمیرم الهی رو ازم برگردونی...
شما دوستم داشته باشی یا بمیرم الهی دوستم نداشته باشی...
شما لطف کنین یا دور از کَرَمتون عتاب کنین...
آقا! من شما رو دوست دارم❤️ من دورِ شما بگردم❤️ من فدای شما بشم ❤️ من شما رو دوست دارم ❤️ من به انگیزهی شما کار میکنم❤️ به انگیزهی شما سرِ پام❤️ به انگیزهی شما با وجودِ سیاهیها زمینگیر نمیمونم❤️ به انگیزهی شما برای عدالت تلاش میکنم ❤️ به انگیزهی شما مبارزه و مبارز بودن رو دوست دارم❤️
شما... شما... شما... من شما رو دوست دارم❤️ دوست داشتنِ شما رو فریاد میزنم❤️ به دوست داشتنِ شما فخر میفروشم ❤️ من بعد از یازده سال کار، هییییییییییچ پساندازی ندارم جز زیارتِ شما❤️
شما... شما... شما... من شما رو دوست دارم❤️
آقای من!
تولدتون مبارکِ من❤️
ای مهربانتر از پدر و مادرم حسین❣
+ علیه السلام❣
@sarbehrah
برام از ویژگیهای حسینیتون بگید:
کدوم ویژگیِ شما از عشقتون به امام حسینه؟
یعنی چون امام حسین علیه السلام رو دوست دارید، تلاش کردید کدوم عملتون شکلِ ایشون بشه؟
@sarbehrah
دلخوش به سفرنامهها و روضههاییام که برای شما نوشتم؛
صله نمیخوام،
شما رو میخوام❣
@sarbehrah
چراغای کتابخونه رو خاموش کردن و دیگه بیرون زدیم. هنوز کلللللللی کارام مونده! عیدیِ دخترام و هم خریدم😍😍😍
شادیشون تو روزای شادیِ اهل بیت علیهم السلام؛ نذرِ ظهورِ امام زمان ارواحنا فداه❣
@sarbehrah
رفیق با اووووونهمه کارش، پاورِ جلسهی شورای دبیرانم رو رسوند،
دوست از اون سرِ شهر، رزقِ معنویِ شورای دبیران رو این ساعت و الآن رسوند.
خودم رزومهم و برای جلسهی حراست آماده میکردم با برگههای امتحانیِ دخترام.
صبح حراست... بعد مدرسه... عصر جلسه شورا... بعد یه مراسمِ دوستانه.
فردا روزِ سخت و شلوغی دارم که حتما خدا توانش رو در من دیده که برام رقم زده.
بدنم از بیخوابی ضعیف شده، صورتم زرد شده و دخترام دیروز میگفتن لاغرتر شدم. همهچیز بهسرعت در جریانه. یک لیوان شیرِ گرم که داخلش عسل ریختم و نبات و دارچین خوردم و خودم رو تقویت کردم. باید بشینم شعرای رزقا رو بنویسم. شعرهایی با محتوای «تربیتِ خودمون، نه دیگران!».
محتوایی که قراره فردا از رفرنسِ قرآن، استاد پناهیان و امام خامنهای ازش حرف بزنم. یک بازیِ بهتمامه رو و شفاف.
پاورم فوقالعاده زیبا شده. رزقا رو هم که میبینین.
هی رفیق!
آی دوست!
دمتون گرم! سرتون سلامت! بهقولِ خودتون در نجف جبران میکنم❣
برای فردای من دعا کنید... صلوات یادتون نره هدیه به امام زمان ارواحنا فداه... گرچه خودم زیارت عاشورا خواهم خوند...
اگر فردا آخرین روزِ معلمیِ من باشه...
سربلند و باشکوه و عزتمند تمومش میکنم.
أُفَوِّضُ أَمْری إِلَی اللَّه
إِنَّ اللَّهَ بَصیرٌ بِالْعِباد❤️
@sarbehrah
اختتامیهی روزِ سختم باید اینجا باشه؛
مزار شهدا،
حَسُنَ أُولٰئِكَ رَفِيقا❣
@sarbehrah
دیشب رسیدم خونه، فقط مقنعهم و درآوردم و دراز کشیدم کنارِ بخاریِ خاموشم که ده دقه چشام و ببندم و بعد بلند شم، اما خوابم برد تا صبح!
با لباسِ مدرسه... بدونِ شام... بیهوش شدم تا صبح!
دیوونهی این مدل خوابیدنام😍
@sarbehrah
من کلی پست نکتهدارِ عمومی نوشتم که بازارسال نکردید، این سه خطِ روزمرهی شخصی رو چرا بازارسال کردید؟!
منتظر پیاماتون هستم جهت شفافسازی :)
@sarbehrah
جدیدترین نوشتهی مستورِ لعنتی رو هدیه گرفتم و تنها گزینهایه که میتونه من و از پای برگههای مدرسه که تلنبار شده بکشونه کنارِ بخاری تا یهنفس بخونمش😍😍😍
امشب با مستور شبنشینی دارم، بذار برگردم از مدرسه😍
@sarbehrah