سربهراه
چند نکتهٔ #نگارشی و #ویرایشی :
۱) یای بدل از کسره (ی _ ٔ )، یایی هست که بهجای ( ِ ) میاد. مثلاً نمیگیم خانهْ ِ زیبا. باید بگیم خانهی زیبا. عه نمیگیم، یه میگیم.
نیم نمرهٔ املایی اهمیت داره و تا آزمونِ دوازدهم حتی، در امتحان، انشا یا حتی پای تخته اگر ننویسن، ازشون کم میکنم. حتی در گفتگوی مجازی.
یای بزرگ رو بنویسیم یا ٔ رو؟
شش پایهٔ ابتدایی، بزرگ رو باید بنویسه، به بعد کوچک رو.
اما فرهنگستان برای سالِ گذشته تصویب کرد که برای یکسانسازی همه بزرگ بنویسیم، ولی کوچک نوشتنش هم خطا نیست.
مهم اینه یکدست باشه؛
یعنی در کتابها، مقالهها و هر نوشتاری اگر یهجا بزرگ باشه و یهجا کوچیک، خطاست.
خصوصاً در ویراستاری.
یای بزرگ با نیمفاصله هم نوشته میشه.
۲. علامت تعجب، علامت سؤال، هرکدوم باید یک بار استفاده شه. یا با هم:
مثل ! تعجب.
؟ سؤال.
؟! ابهام.
دو تا آوردنش یا بیشتر خطاست.
استثنا: در متنهای داستانی گاهی برای نشون دادنِ حیرت ممکنه بیشتر از سه تا بیارن. مرتبط به ساختارِ داستانه. در حالتِ عادی فقط یک بار.
۳. سهنقطه اسمش سهنقطه است؛ نه دونقطه. نه چهارنقطه.
سهنقطه (...)
۴. میذارم، میذاری. میذاره.
میذاریم. میذارید. میذارن.
محاوره شدنِ کلمات (یعنی راحت و گفتوگویی شدن) فقط تغییراتِ کاهشی و افزایشی یا ادغام میده. املا رو که تغییر نمیده.
میذارم از چه فعلیه؟
میگذارم.
با ذال.
محاورهش هم با ذاله نه با ز.
۵. علامتی که من زیاد استفاده میکنم و شما شاید جز اینجا، جایی در کانالها ندیده باشید، اما در کتابهای درست و حسابی با انتشاراتِ درست و حسابی دیدید (کتابایی که میخونید و مال فلان علامه و بهمان شهیده نه. اینها رو فقط بهخاطر محتواش مینویسن. انتشارات و ویراستار علمی نداره. برای همین هم جز خودتون دست افراد دیگه نمیبینید... دانشگاهیها اصلاً عارشون میاد چنین کتابایی بخونن... چون مذهبیها وجههٔ علمی رو رعایت نمیکنن... حق کپیرایت سرشون نمیشه و راحت مطالب کانالت رو کپی میکنن به اسم خودشون... مذهبیها با ذکر و مراقبه و حوزه و دعا و نمازشب عُرضه ندارن نفسشون رو مطیع کنن... چون همین کارا رو هم برای نفسشون میکنن، نه برای خدا... برای همین حرفاشون هم جز در جزیرهٔ خودشون خونده نمیشه(!) )
(!) این علامت هست.
وقتی علامتِ تعجب در بین الهلالین میاد، به معنیِ استهزا و مسخره کردنه. نشانِ استهزاست.
۶. کلماتی مثلِ قایم/ قائم، علایم/ علائم رو من دوگانه مینویسم. یا قلمروِ/ قلمروی، جلوِ/ جلوی، مسؤول/ مسئول.
در اینباره پسند و منطقم صحبتِ استادم خانم دکتر پورخالقی، استادِ نگارشِ دانشگاه فردوسیه. ایشون قایم. علایم. قلمروِ. جلوِ. مسؤول رو صحیح میدونن. بیانِ دلایلِ زبانشناسیش برای اینجا ضرورت نداره.
اما در ویراستاری و طبقِ مرجع فرهنگستان، سایت ویراستیاران و کتابِ غلط ننویسیم؛ قائم، علائم، قلمروی، جلوی وَ مسئول بهتره. چون ویراستاری میکنم و در ناخودآگاهم نشسته، این دوگانگی در متنهای آزادِ خودم ایجاد شده.
۷. تنوین، نیم نمرهٔ املایی اهمیت داره:
اصلاً. قطعاً. حتماً... .
+ من چقدر شغلم رو دوست دارم❣
چقدر نوشتنِ این فرسته بهم چسبید😍
چقدر ناراحتم مشغولِ خوندنِ ادبیات و زبان فارسی نیستم و بهجاش دارم تستهای خشک و بیروح حل میکنم😭
شبکارم. کی جام میره جبهه؟
امشب میخواستم عَلَم بنویسم.
یه طرف: ما همه خونخواهِ پدر
گوشبهفرمانِ پسر
اون طرف: بعد از دویست سال بالاخره ما برندهٔ مذاکره شدیم؛
به زورگوترین قُلدُرِ ترسناکِ دنیا، هیچی ندادیم✌️😎😏🇮🇷
شده روی برگهٔ آچهار بنویسید به نیابتم ببرید. میدونید که تا لازم نباشه و ضروری ندونم، عَلَم نمینویسم ببرم. پس امشب برام مهمه.
با پرچم لبنان.
سلام
من دخترام رو از همون مهرماه مجبور میکنم کارت درست کنن.
مثلاً درس اوّل رو که دادم و نویسنده/ شاعر و قرن و آثارش معلوم شد؛ گفتم جلسهٔ بعد همه کارتش رو درست کنن. کارت حتماً باید اندازهٔ کف دست باشه. یک طرف، بزرگ و پررنگ اسم شاعر/ نویسنده. پشتش با خودکاررنگی اما کمرنگ، ویژگیها.
رنگها باید قاعده داشته باشه:
مثلاً قرن با خودکار قرمز. تخلص یا لقب با خودکار آبی. مشخصه (مثلاً پدر شعر نو) با خودکار بنفش. همزمانیِ سلسله (مثلاً قاجار) با خودکار سبز.
هر جلسه قبل از اومدنم باید روی میزم میبود.
روی هر کارت هم اسم یا امضای شخصیِ شاگردم.
به خلاقیتهاشون نمره میدادم، و بدون خلاقیت فقط بررسی میکردم. چنانچه نداشتن بابتِ هر نویسنده/ شاعر یک نمره از مستمرشون کم میشد.
خلاقیت هم مثلاً صورتِ نیما یوشیج رو کفِ صفحهٔ اسم کشیده بودن. خودشون نه چاپی. از چاپ نمره هم کم میکنم چون هزینه کرده بهجای هنر(!)
کارتاشون رو مثلِ کارتبازی بُر میزدم و از خودشون درس میپرسیدم. هم کیف میکردن، هم یاد میگرفتن.
این کارِ هر جلسه.
هر ماه هم باید برای من یه جدول از همین شاعرا و نویسندهها درست میکردن.
در نیمترم هم باید از بر، دربارهٔ همهٔ نویسنده و شاعرایی که یاد گرفتن داستان مینوشتن. هر شاعر یا نویسندهای که فراموششون میشد، یک نمره از دست میدادن.
پایانِ سال هم باید یه تئاتر با کل اعضای کلاس میداشتن با همهٔ شاعرا و نویسندههایی که طی سال یاد گرفتن که دخترای امسالم قسر در رفتن :/
سلام
متأسفانه عکسها رو ارسال نکرده، فقط شماره یک و دو و سه اومده.
ایدهتون خوبه، آفرین. برای بچهها همینقدر خوبه. فقط زبانِ کودکانه مهمه، قصهگوی جذاب، کلماتِ ساده وَ همراهیِ تصویر. تو انیمیشنها هم بگردید. و اینکه موضع قدرت و ایمان رو یادتون نره. بر علم هم تأکید کنید و تو ذهن بچهها بذارید این قدرته از علم و ایمانه.
نوشتههای عَلَم وقتی تو ذهنم ضرورت بگیرن براشون جوش میزنم، اگر بازم پیش اومد باشه.
خواهش میکنم.
سلام عزیزم
مکان رو استیکر گذاشتم امنیتتون به خطر نیفته.
خوشحالم از شعارنوشته تجربهٔ خوب نصیبتون شد. شعارنوشته خیلی مهمه. اگر منطقهتون کم دارن، همیشه ببر. شده روی برگهٔ دفتر. شده روی کارتنپاره.
شعارنوشته رو خودِ طرف میخونه. مثل شعار زود تموم نمیشه. تو شور گفته نمیشه. میمونه، میخونه، فکر میکنه.
هر چیزی هم به درد نمیخوره. مثلاً بنویسی مرگ بر آمریکا. خب؟ اینکه تو ناخودآگاه هست.
ولی «ما همه خونخواهِ پدر، گوشبهفرمانِ پسر» القاگرِ مفاهیمِ بسیاریه. دشمنسوز ودوستنوازه.
منم سر شعارنوشتههام برکات زیادی دیدم. الحمدلله که بهتون چسبیده.
بابتِ اینکه نایبم بودین دیشب، همون تشکرِ همیشگی رو تقدیم میکنم❣
دلم برای خیابونی که بودید تنگ شده...🥲
سلام
بهضرورت اگر پیش اومد خواهم گذاشت. کانالم آموزشی نیست، روزمرهنویسیه. این فرستههای ادبی هم بخشی از روزمرهم بود که نوشتهم؛ شغلم و درسم :)
سجعِ مُطَرَّف باید آخرِ کلمات (دو طرف) یکی باشه: سال، اموال. (اما هموزن نیستن. منظورم اینجا از هموزن همون بخش کردنه که کلاس اوّل یاد گرفتیم.)
سجعِ مُتوازن باید هموزن باشن: کَ رَم. هُ نَر. (ولی آخرشون مثل هم نیست)
سجعِ متوازی ترکیبِ مطرف و متوازنه: سال، مال.
این سجع هنرمندانهتره و استادش سعدیِ آخرالزمان است❣
عبارتِ شما سجعِ متوازن داره، کلمات صرفاً هموزن هستن:
کرم و هنر
بیشمار و بیحساب
عزم و طبع
متین و کریم.
مهم در سجع اینه که در یک جمله نیست. باید در دو جمله یا بیشتر باشه.
فقط هم مخصوص نثره.
شعر، سجع نداره.
سلام
عاقبتِ شما بهخیر
عکسی برام نیومده. ولی اینجا فضای مجازیه و من و شما هم رو نمیشناسیم. یک بار بیشتر زندگی نمیکنی؛ عمرت رو تلف نکن که خودت رو به کسی ثابت کنی. خصوصاً تو مجازی(!) تو واقعاً چیزی بارت باشه، همه میفهمن و مثلِ آهنربا جذبت میشن. ولی بارت نباشه خودت رو شرحهشرحه هم کنی پوچی.
حرف نزن، عمل کن و زندگی.
هرچی بودی رو در عمل و زندگی ثابت کن. حرّافها پوچ هستن.
بله انرژی بود برام :) برای تشکر، همون همیشگی تقدیم شما🇮🇷
مکان و هشتگ رو استیکر گذاشتم امنیتت بهخطر نیفته.
سلام مخاطب جان🌺
سبکِ شخصیه.
در داستاننویسی گاهی نویسنده احساس رو در به هم ریختنِ املای کلمات ( بدون دستکاریِ قاعده) القا میکنه.
اسطورهٔ این کار آقای رضا امیرخانی هستن. برای شفای ایشون همینجا یه حمد بخونین و بعد ادامه بدید.
مثلاً در کتابِ داستانِ سیستان ایشون کلمهٔ رهبر رو نوشتن رهبر.
یا کتابِ رهش رو اشاره کردن رهش.
این سبکِ شخصیِ نویسنده است. میخوان روی معنا و بارِ کلمات تأکید کنن.
یا آقای مستور کتابِ معسومیت رو پر از غلط نوشتن که ضرورتِ داستانه و اتفاقاً هنره و جذاب. خصوصاً غافلگیریای که اتفاق میفته.
من هم با نوشتنِ خیلی دارم شدت رو افزون میکنم، چون کلمه، سکتهٔ تلفظی میگیره و بار معنایی شدت داره.
سبکِ شخصیم هم محسوب میشه. البته ده سالی که در وبلاگ نوشتم، دیگه وبلاگیها همه ازم یاد گرفتن :)
ولی بدون دلیل و بافتِ مخصوص و دقت به گشتار (لایههای محتوایی) نباید استفاده شه.
درواقع این سبک شخصی، دلبخواه نیست، باید آشنا به قواعد زبان بود تا خطای زبانی ایجاد نکرد.