سلام
من دخترام رو از همون مهرماه مجبور میکنم کارت درست کنن.
مثلاً درس اوّل رو که دادم و نویسنده/ شاعر و قرن و آثارش معلوم شد؛ گفتم جلسهٔ بعد همه کارتش رو درست کنن. کارت حتماً باید اندازهٔ کف دست باشه. یک طرف، بزرگ و پررنگ اسم شاعر/ نویسنده. پشتش با خودکاررنگی اما کمرنگ، ویژگیها.
رنگها باید قاعده داشته باشه:
مثلاً قرن با خودکار قرمز. تخلص یا لقب با خودکار آبی. مشخصه (مثلاً پدر شعر نو) با خودکار بنفش. همزمانیِ سلسله (مثلاً قاجار) با خودکار سبز.
هر جلسه قبل از اومدنم باید روی میزم میبود.
روی هر کارت هم اسم یا امضای شخصیِ شاگردم.
به خلاقیتهاشون نمره میدادم، و بدون خلاقیت فقط بررسی میکردم. چنانچه نداشتن بابتِ هر نویسنده/ شاعر یک نمره از مستمرشون کم میشد.
خلاقیت هم مثلاً صورتِ نیما یوشیج رو کفِ صفحهٔ اسم کشیده بودن. خودشون نه چاپی. از چاپ نمره هم کم میکنم چون هزینه کرده بهجای هنر(!)
کارتاشون رو مثلِ کارتبازی بُر میزدم و از خودشون درس میپرسیدم. هم کیف میکردن، هم یاد میگرفتن.
این کارِ هر جلسه.
هر ماه هم باید برای من یه جدول از همین شاعرا و نویسندهها درست میکردن.
در نیمترم هم باید از بر، دربارهٔ همهٔ نویسنده و شاعرایی که یاد گرفتن داستان مینوشتن. هر شاعر یا نویسندهای که فراموششون میشد، یک نمره از دست میدادن.
پایانِ سال هم باید یه تئاتر با کل اعضای کلاس میداشتن با همهٔ شاعرا و نویسندههایی که طی سال یاد گرفتن که دخترای امسالم قسر در رفتن :/
سلام
متأسفانه عکسها رو ارسال نکرده، فقط شماره یک و دو و سه اومده.
ایدهتون خوبه، آفرین. برای بچهها همینقدر خوبه. فقط زبانِ کودکانه مهمه، قصهگوی جذاب، کلماتِ ساده وَ همراهیِ تصویر. تو انیمیشنها هم بگردید. و اینکه موضع قدرت و ایمان رو یادتون نره. بر علم هم تأکید کنید و تو ذهن بچهها بذارید این قدرته از علم و ایمانه.
نوشتههای عَلَم وقتی تو ذهنم ضرورت بگیرن براشون جوش میزنم، اگر بازم پیش اومد باشه.
خواهش میکنم.
سلام عزیزم
مکان رو استیکر گذاشتم امنیتتون به خطر نیفته.
خوشحالم از شعارنوشته تجربهٔ خوب نصیبتون شد. شعارنوشته خیلی مهمه. اگر منطقهتون کم دارن، همیشه ببر. شده روی برگهٔ دفتر. شده روی کارتنپاره.
شعارنوشته رو خودِ طرف میخونه. مثل شعار زود تموم نمیشه. تو شور گفته نمیشه. میمونه، میخونه، فکر میکنه.
هر چیزی هم به درد نمیخوره. مثلاً بنویسی مرگ بر آمریکا. خب؟ اینکه تو ناخودآگاه هست.
ولی «ما همه خونخواهِ پدر، گوشبهفرمانِ پسر» القاگرِ مفاهیمِ بسیاریه. دشمنسوز ودوستنوازه.
منم سر شعارنوشتههام برکات زیادی دیدم. الحمدلله که بهتون چسبیده.
بابتِ اینکه نایبم بودین دیشب، همون تشکرِ همیشگی رو تقدیم میکنم❣
دلم برای خیابونی که بودید تنگ شده...🥲
سلام
بهضرورت اگر پیش اومد خواهم گذاشت. کانالم آموزشی نیست، روزمرهنویسیه. این فرستههای ادبی هم بخشی از روزمرهم بود که نوشتهم؛ شغلم و درسم :)
سجعِ مُطَرَّف باید آخرِ کلمات (دو طرف) یکی باشه: سال، اموال. (اما هموزن نیستن. منظورم اینجا از هموزن همون بخش کردنه که کلاس اوّل یاد گرفتیم.)
سجعِ مُتوازن باید هموزن باشن: کَ رَم. هُ نَر. (ولی آخرشون مثل هم نیست)
سجعِ متوازی ترکیبِ مطرف و متوازنه: سال، مال.
این سجع هنرمندانهتره و استادش سعدیِ آخرالزمان است❣
عبارتِ شما سجعِ متوازن داره، کلمات صرفاً هموزن هستن:
کرم و هنر
بیشمار و بیحساب
عزم و طبع
متین و کریم.
مهم در سجع اینه که در یک جمله نیست. باید در دو جمله یا بیشتر باشه.
فقط هم مخصوص نثره.
شعر، سجع نداره.
سلام
عاقبتِ شما بهخیر
عکسی برام نیومده. ولی اینجا فضای مجازیه و من و شما هم رو نمیشناسیم. یک بار بیشتر زندگی نمیکنی؛ عمرت رو تلف نکن که خودت رو به کسی ثابت کنی. خصوصاً تو مجازی(!) تو واقعاً چیزی بارت باشه، همه میفهمن و مثلِ آهنربا جذبت میشن. ولی بارت نباشه خودت رو شرحهشرحه هم کنی پوچی.
حرف نزن، عمل کن و زندگی.
هرچی بودی رو در عمل و زندگی ثابت کن. حرّافها پوچ هستن.
بله انرژی بود برام :) برای تشکر، همون همیشگی تقدیم شما🇮🇷
مکان و هشتگ رو استیکر گذاشتم امنیتت بهخطر نیفته.
سلام مخاطب جان🌺
سبکِ شخصیه.
در داستاننویسی گاهی نویسنده احساس رو در به هم ریختنِ املای کلمات ( بدون دستکاریِ قاعده) القا میکنه.
اسطورهٔ این کار آقای رضا امیرخانی هستن. برای شفای ایشون همینجا یه حمد بخونین و بعد ادامه بدید.
مثلاً در کتابِ داستانِ سیستان ایشون کلمهٔ رهبر رو نوشتن رهبر.
یا کتابِ رهش رو اشاره کردن رهش.
این سبکِ شخصیِ نویسنده است. میخوان روی معنا و بارِ کلمات تأکید کنن.
یا آقای مستور کتابِ معسومیت رو پر از غلط نوشتن که ضرورتِ داستانه و اتفاقاً هنره و جذاب. خصوصاً غافلگیریای که اتفاق میفته.
من هم با نوشتنِ خیلی دارم شدت رو افزون میکنم، چون کلمه، سکتهٔ تلفظی میگیره و بار معنایی شدت داره.
سبکِ شخصیم هم محسوب میشه. البته ده سالی که در وبلاگ نوشتم، دیگه وبلاگیها همه ازم یاد گرفتن :)
ولی بدون دلیل و بافتِ مخصوص و دقت به گشتار (لایههای محتوایی) نباید استفاده شه.
درواقع این سبک شخصی، دلبخواه نیست، باید آشنا به قواعد زبان بود تا خطای زبانی ایجاد نکرد.
سلام عزیزم
متشکرم، خوابم میاد اما خوبم :)
یک. نیومدی یه چی بگی و بری. رفتی تحقیق کردی و اومدی.
دو. تلاش کردی به پاسخ برسی و اعتماد کردی که لقمهٔ آماده بهت ندادم و خواستم ماهیگیری یادت بدم.
سه. سرسختی کردی تا مجابم کنی بهت پاسخ بدم.
چهار. محترم هستی.
پنج. هشتگ گذاشتی.
شش. با دستهبندی نوشتی.
آفرین❣
این ویژگیها رو به چنگودندون نگه دار و تقویت کن.
اگر منبع و مرجعِ تحقیقت هم میذاشتی عالی میشد. انشاءالله از این به بعد.
مثلاً بنویس از فلان سایت، بهمان کتاب، استاد فلانی...
پاسخ:
مبنای تفکیکشدهٔ هر حدیث رو خوب متوجه شدی، اما نکتهٔ مهم، جایگاهِ استفاده است.
همون «هر سخن جایی و هر نکته زمانی دارد».
پیامبران و ائمه علیهم السلام که ضد هم نیستن، باید دید هر حدیث کجا استفاده میشه و چطور حدیثِ بهظاهر ضدش، تکمیلکنندهشه.
من قبلاً مثالی در کانال زده بودم:
من صبح به شاگردم که مثلاً اسمش خورشیده، گرررررم سلام میکنم و باهاش احوالپرسی.
زنگِ تفریحِ آخر من رو میبینی که سرد از کنارش عبور میکنم و محلش نمیذارم.
با خودت میگی سربهراه حالی به حالیه.
اما من میدونستم خورشید داره از خونهای میاد مدرسه که توش طلاق اتفاق افتاده. این از یه آشیونهٔ ویران داره میاد مدرسه. پس به انرژی و حال خوب نیاز داره.
اما زنگ تفریح سوم دیدم به بهانهٔ همون طلاق و اینکه حالش بده، دوستش رو کتک زده تا جلب توجه بخره. من باید بهش نشون بدم همونقدر که صبحت رو درک کردم، از خطای حالاتم نمیگذرم.
خورشید همون خورشیده، اما موقعیتها متفاوته.
این احادیث و صحبت خودمون (علاج در وطن است) هم همینطوره.