eitaa logo
سربه‌راه
211 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
326 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
یه عدد دختربسیجی‌نمای تا زیر چشم پوشیه‌زدهٔ لباس‌ارتشی‌پوشِ چفیه عجق‌وجق‌به‌سر رو که به‌جای کار، داشت اَدا درمیاورد، شستم، پهن کردم رو شاخهٔ درخت😌
سربه‌راه
یه عدد دختربسیجی‌نمای تا زیر چشم پوشیه‌زدهٔ لباس‌ارتشی‌پوشِ چفیه عجق‌وجق‌به‌سر رو که به‌جای کار، داش
کرامتِ انسانی‌تون خش افتاد؟ داروخونه‌های شبانه‌روزی؛ پمادِ کرامتِ انسانی. نگرانید زده شه؟ اون «بی‌مبنایی» که برای «اشخاص» جذب و دفع می‌شه، همون بهتر زده شه. بارها نوشتم من هرگز نگران زده شدنِ کسی نیستم. یک معلّم هستم و آداب تربیتی رو می‌دونم. از قرآن آیات انذار و قهر رو حذف نمی‌کنم و وقتی یا سریع‌ الرّضا ذکر می‌گیرم، از سریع‌ الحساب غافل نمی‌شم! در هر رفتارِ هجومی هم پیش‌زمینهٔ عطوفت رو رعایت کردم، اما به هیچ عنوان تربیتِ سکولار و لیبرال رو پیش نمی‌برم و معتقد به «مِهر» وَ «قهر» با هم وَ در کنار هم هستم. برم جای اون که رو درخته تا خشک شه، کارش رو انجام بدم، میام می‌نویسم چی شده. راستی؛ یادتونه که من چقدر چقدر چقدر از شما مذهبی بی‌عُرضه‌های اَداییِ پرمدّعای توخالی بدم میاد؟ 😊 یه فکری برای منظومهٔ فکری‌تون بکنید... به داد مبناتون برسید... ای دوره‌گردهای استاد چلاغی و خانم الاغی! به دادِ این حجم از پوچ بودنِ خودتون برسید! خر شدید، اما خر نمونید! انسان باشید؛ اشرف مخلوقات. ای شورهای بی‌شعور! ای کتاب‌خَرهای کتاب‌نخون! ای جانفداهای صورتیِ تهی از جهادِ زن! ای بیچاره‌های هپروتیِ درس‌نخونده! ای کلاس‌پیچون‌های پلاس در دفترِ بسیجِ مایهٔ ننگِ شهدا! ای مست‌های نجفِ دور از بابِ علم(!) ای لب‌ودهنانِ دل‌نازکِ ظریف‌العقل! ای آویزونِ نامحرم‌ها و مغروقِ فانتزی‌های ازدواجی! ای حباب‌های بادکردهٔ منم‌منم‌های روی آب! به دادِ مبنا و منظومهٔ فکری‌تون برسید قبل از این‌که آمریکایی‌های تازه‌مسلمان، بیان و کاخِ سفیدهای وجودتون رو حسینیه کنن. پیوست
سربه‌راه
یه عدد دختربسیجی‌نمای تا زیر چشم پوشیه‌زدهٔ لباس‌ارتشی‌پوشِ چفیه عجق‌وجق‌به‌سر رو که به‌جای کار، داش
طومار آورده بودن قسمت خانوما امضا کنیم. فکر کنم برای شکایت از حروم‌لقمه عبدی بود. همین دختر مزخرفه نذاشت بخونم. رفتم امضا کنم دیدم خانوما صف کشیدن(!) صف؟! واسه امضای طومار؟! رفتم جلو دیدم میز، بزرگه و می‌شه دورش پونزده نفری جا شن. پس چرا یه صف و یکی‌یکی؟! بعد دیدم این دختر چادریه با چفیه عجق‌وجق و لباس ارتشی و پوشیه و ادابازی، با یه چوب‌پر سبز ایستاده کنار میز و نظارت می‌کنه کسی از صف خارج نشه(!) باز دیدم تو دستش چهار تا ماژیکه! رفتم جلو و گفتم یه ماژیک بدید امضا کنم. گفت مگه صف و نمی‌بینی؟ برو ته صف! گفتم میز بزرگه، شمام چهار تا ماژیک دارید. یکی هم دست مردم که دارن امضا می‌زنن. یعنی کنار این میز می‌شه پنج صف راه انداخت و از این انتظار و انباشتِ جمعیت کم کرد. مردم خسته می‌شن این‌جوری، پیرزنا ممکنه صف رو ببینن نیان جلو امضا کنن. با چوب‌پرش زد بهم گفت برو ته صف! برو بهت می‌گم! ازش پرسیدم تا حالا کار تشکیلاتی و جهادی نکردی نه؟! ماتش برد. باز پرسیدم دانشجو هم نبودی که طومارنویسیِ دانشگاهی رو ببینی نه؟! ساکت ایستاد و نگاهم کرد. گفتم کارِ مردم رو راه بنداز. یا مثل همه‌جا ماژیکا رو بریز روی میز و بذار هرکی هرجور دوست داره بیاد بنویسه، یا پنج صف تشکیل بده و نذار کسی از ترسِ این صف طویل، بی‌خیالِ امضا شه. گفت اگه نری تو صف مسؤولم رو صدا می‌زنم. من؟ :) چه عالی. کدوم بزرگوار هستن باهاشون صحبت کنم؟ وا رفت :)) ازش پرسیدم پی کار مردم نیستی نه؟! پی عقده‌های خودتی. باشه. ماژیکا رو از دستش کشیدم و ریختم روی طومار. روبه‌مردم ایستادم و با عزّت و احترام و با صدای بلند گفتم عزیزای من؛ بفرمایید چهار صفِ دیگه هم تشکیل بدید که زودتر کار پیش بره، ماژیک به دستمون رسیده که شما سروران معطل نمونید. کم‌حوصله‌ها، سالمندها، خانم‌های بچه‌دار خارج از صف بیان جلو، خودتون ماشاءاللّه هوادارِ هم هستید. مردم ذووووووق کردن و واقعاً خودشون شرایط رو مدیریت کردن و خودجوش پنج صف تشکیل و جمعیت سبک شد. این‌قدر فضا قشنگ شد که فیلم‌بردارِ تجمع که تا اون لحظه سمت اون صف نیومده بود، اومد و از شوروشوقِ خانم‌ها فیلم و عکس گرفت😍 بعد ایستادم روبه‌روی دختره و گفتم نگفتی مسؤولت بیاد؟ داشت می‌زد زیر گریه😂 وای یعنی من چقدر از این مذهبی‌‌پرمدعاهای توخالی یادمه که زدن زیر گریه😂😂😂کوچولوهای عقدهٔ دیده شدن😂😂😂 شورهای بی‌شعور😂😂😂 مَن‌های مِنهای مردم😂😂😂 گفتم خودم می‌رم پیش مسؤولت😊 توام یادت بمونه این مردم هفتاد شبِ پیش که ریختن کف خیابون، تو و رئیست و چوب‌پرت نبودین که بخواین براشون تعیین تکلیف کنین! کار راه بنداز، نه چفیه روی سرت(!) وَ در حالی‌که می‌ترسید برم پیش مسؤولش و همون چوب‌پر سبز رو ازش بگیرن... (هرچه از حقارتِ پشتِ این فکر بگم کمه... حقیر نباشید... برای خدا کار کنید... کارگرِ خدا باشید... خادمِ خدا باشید... اون باید ببینه... خدا هم تو زندگی‌تون نیست، بندهٔ نگاهِ هیچ‌کس نباشید.) ازش دور شدم. اما پیش مسؤولش نرفتم چون همین‌که امشب‌ش به‌جای کار و خدمت و لذتِ مفید بودن، به ترس از توبیخ شدن(!) گذشته، ان‌شاءاللّه مایهٔ عبرت‌ش بشه... بار بعد تکرار کرد و اصلاح نکرد می‌گم. وقت‌م و گرفت نتونستم طومار و بخونم. نخونده امضا زدم😒
نمی‌ذاشته با ذال! ۱. ظاهراً اهل شرع هستید، پس «تا هفتاد بار ظنّ نیک بردن» رو از دین‌تون باید عمل می‌کردید. ۲. لینک ناشناس دارم، پس می‌تونستید مثل آاااااادم ازم بپرسید. ۳. اگر از قدیمی‌ها هستید باید پیش‌فرض می‌داشتید کاری رو بی بررسی انجام نمی‌دم، اگر از جدیدها هستید باید یادتون می‌موند شناختی به من ندارید، پس در هر دو صورت فقط بخونید و برید. ۴. اشتباه هم کرده بودم، باید امر به معروف و نهی از منکر می‌کردید. به بهترین شیوه. گفته بودم امر به معروف و نهی از منکر کارِ دلسوزهاست، نه حسودها و خبیث‌ها و خودخواه‌ها. پس جزو یکی از این‌هایید. بررسی کنید و اصلاح. چون من حلال نمی‌کنم.
سربه‌راه
واسه شمایی که دربارهٔ دوستی صحبت کردیم؛ ۳۱۳ صلوات هدیه کردم به آقا و دعا کردم رزقت بشه.
داشتم واسه رفیق عکس می‌گرفتم بفرستم که بگم همین یه کف دست، چهارصد هزار تومن😶‍🌫 که صدای سخنرانی‌ای که پخش می‌شد به گوشم رسید! فکر کنم از دارالتفسیر میومد. حاجاقا داشتن می‌گفتن این‌که مداحا و تریبون‌دارا همه دارن در رثای بدحجابا و بی‌حجابا می‌گن، فردای قیامت جواب خدا رو چی می‌دن؟! چرا در رثای محجبه‌ها کسی چیزی نمی‌گه؟! می‌گن اتحاد رو به هم نزنید، چرا به بدحجابا توصیه نمی‌کنید اتحاد رو به هم نزنن؟! خوشحالید که اونا جذب شدن، خب برای وطن‌شون اومدن، برای ما که نیومدن! چرا دارین ازشون تقدیر می‌کنین؟! چرا از محجبه‌ها تقدیر نمی‌کنین؟! اصلاً مگه دفاع از وطن، تقدیر می‌خواد؟! کار فرهنگی باید بکنیم؟ چرا نکردین؟ شماها هم تو این مملکت بودین دیگه؟! این ۴۷ سال چرا نکردید؟! می‌گن اونا شرایط‌شون سخته، ممکنه تو خانواده به‌خاطر تغییر عقیده اذیت شن، میان بیرون روحیه بگیرن، خب محجبهٔ ما هم هزار مشکل و سختی داره، دو دقه میاد بیرون روحیه بگیره باید چشم و ذهن‌ش اذیت شه، اونا آدمن اینا نیستن؟! اونا سینما می‌رن، رستوران می‌رن، کافی‌شاپ می‌رن، شهربازی می‌رن، کوه و در و دشت می‌رن، مذهبیِ ما که باید بره و اشتباه می‌کنه نمی‌ره، به‌خاطر آرامش خودش و نگرانی برای تربیت فرزندش از همهٔ این‌جاها محروم شده و فقط چند جای محدود می‌تونه بره، حالا واسه وطن و دین و عقیده‌ش شبا میاد بیرون هم دلش بشکنه؟! کسی نمی‌گه با بدحجابا بد برخورد کنیم، خیر آقا، شما امر به معروف بلد نیستی دلیل نمی‌شه همه رو به چشم خودت ببینی، احکام دین رو تحریف نکن... وااااای باورم نمی‌شه از حرم چنین سخنرانی‌ای😍 برم ببینم کیه داره درّ و گوهر می‌باره😍
سربه‌راه
داشتم واسه رفیق عکس می‌گرفتم بفرستم که بگم همین یه کف دست، چهارصد هزار تومن😶‍🌫 که صدای سخنرانی‌ای که
آستان قدس تا یادمه نازکشِ بدحجاباست که حرم تالار و آتلیه شده، اون‌وقت این سخنران از دست‌شون در رفته؟!😂😍 دنبالشم بشناسم، بزنگم ۱۳۸ ازش تقدیر و تشکر کنم❣
سربه‌راه
آستان قدس تا یادمه نازکشِ بدحجاباست که حرم تالار و آتلیه شده، اون‌وقت این سخنران از دست‌شون در رفته؟
دُراَفشان رو پیدا کردم😍 گوشی رو بی‌صدا کردم انداختم ته کوله و نشستم پا سخنرانی‌ش و حظظظظظِّ وافر بردم😌 آمارشم درآوردم😎 فقط می‌ترسم بزنگم ۱۳۸ تشکر کنم، همین یه حاجاقای مسلمون رو هم پیدا کنن دیگه نذارن سخنرانی کنه😂😂😂 فرشتهٔ سمتِ چپم می‌گه همون‌قدر که پیگیرِ نقدها هستی، پیگیرِ تقدیرها هم باش، ولی فرشتهٔ راستم می‌گه از دست آستان در رفته و ممکنه پیداش کنن جمعش کنن😂😂😂
سربه‌راه
داشتم واسه رفیق عکس می‌گرفتم بفرستم که بگم همین یه کف دست، چهارصد هزار تومن😶‍🌫 که صدای سخنرانی‌ای که
من پوشهٔ مداحی‌های سه نفر رو که موبایلم پره ازشون، سر موضع‌شون برای حجاب‌ از موبایلم پاک کردم. دقت دارم که چی گوش بدم. برای حفظ قرآن همه از این قاری‌های اهل تسنّن می‌گفتن. البته که کارشون محشره ولی دوست نداشتم صدای غیرشیعه گوش بدم. پی صدای شهید حاجی حسنی بودم که هم شهیده و هم شیعه، ولی ظاهراً از ایشون قرائتی ضبط نشده و جز چند سوره و اونم ناقص پیدا نکردم. تو ایام جنگ هم وقتی شعرها و نماهنگ‌ها و مداحی‌ها رو بررسی می‌کردم، می‌دیدم آقای مهدی رسولی فرم و محتوا رو رعایت کرده و آقای حسین طاهری. آقای رسولی رو داشتم و گوش می‌دادم، ولی آقای طاهری کشف جدیدم بود و پوشه براشون تو موبایل‌م ساختم که ایشونم چند روز پیش حذف کردم... نمی‌دونم یهو چشون شده... ان‌شاءاللّه که نفهمی از منه،ولی فعلاً اون‌ها رو خلاف مطالعات، جستجوها و تحقیقاتم می‌دونم و مسیرم رو ازشون جدا کردم. تقریباً دیگه پوشهٔ مداحیِ ایرانی ندارم (به‌جز پوشهٔ جنگ که همه‌جور مداحی دارم برای شبای ماشینی که تو خیابونا صدا می‌پیچه، نه برای خودم که گوش بدم) و اون‌چه برام مونده، مداحی‌های عِراقیه... خدا عاقبت همه‌مون رو به‌خیر کنه.
مدرسهٔ خوشگلِ دودر که چون توش یه حوض تاریخی کشف کردن، نوشته بودم امروز بیام ببینم و دیدم😊