eitaa logo
سربه‌راه
206 دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
348 ویدیو
107 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_cypkwxa&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
یعنی مادرِ دو تا بچه زد زیر گریه(!) اولی تلاش کرد آروم‌ش کنه، اما دومی شلوغش کرده بود. من احساسات‌م به عقلم چربید. متأسفانه... و ورود کردم و تلاش کردم دومی رو آروم کنم. در این کار آدم قَدَری هستم؛ اگر بخوام. گفتم واسط آشتی در مدارس هستم. از ساعت شش تا شش و چهل دقیقه با دومی در خلوت صحبت کردم. پسِ ذهنم این بود که چون مطالعه نکرده، چون سواد تکمیلی نداره، چون بدیهیات رو نمی‌دونه، حس‌حقارت کرده. پس ذهنم این بود که از ندانستن گریه می‌کنه. پس ذهنم این بود که به اشتیاقِ دانستن گریه کرده. چقدر من رؤیایی و فانتزی بودم امروز صبح(!) پس ذهنم این بود که مثل خودم شده وقتی به چندصداییِ داستان می‌رسم و چون دانشم در این مطلب کمه، اذیت می‌شم. پس ذهنم این بود که مثل من که دربه‌درِ استاد و کارگاه و کلاسی هستم که چندصدایی رو برام حل کنه و پیدا نمی‌کنم و سال‌هاست در پی‌اش هستم و با چندین استاد و نویسنده صحبت کردم و حل نشده چون اونا هم دانشش رو نداشتن و اداش رو درمیاوردن(!)، رنجِ دانستن داره. من چقدر صبح شایستهٔ استهزا و تمسخر بودم(!) این نتیجهٔ بها دادن به احساساته به‌جای عقل... پس حقمه! تا باشه عبرت بگیرم. بعد از چهل دقیقه که تونسته بودم بخندونمش، آروم‌ش کنم، متوجه حسن نیت اولیه کنمش، از من پرسید: پس این‌طور که تو می‌گی، بقیه درباره‌م بد فکر نمی‌کنن؟! اولی نمی‌ره به بقیه بگه این بی‌سواده و نفهم؟! من احساس کردم چهل دقیقه از عمرم رو که دیگه هرگز برنمی‌گرده، ریختم توی چاه دستشویی! چند لحظه بهت‌زده خیره شدم بهش. دیگه نه می‌خندیدم، نه حرف می‌زدم! تو از ندانستن گریه نمی‌کردی... تو برای حرف و نظر دیگران گریه می‌کردی(!) تو از ندانستن تحقیر نشدی... بلکه از فکر و نگاه دیگران تحقیر شدی(!) اولی گفت مجدد مطالعه می‌کنم. با این‌که مطالعه کرده بود... می‌دونست... اسم می‌برد... کتاب معرفی می‌کرد... اما تو که فقط گفتی حاجاقایی که ما داریم گفته و حتی فامیل حاجاقا رو نمی‌دونی، فقط نگران اینی که دیگران پشتت چی می‌گن و گریه کردنت رو تمسخر نکنن(!) دلم برای چهل دقیقه عمرم کباب شد! گفتم دیگران دو دسته‌ان: یا مثل اولی عالم هستن و سخاوت‌مندانه جوش جهل تو رو می‌زنن و بازم برای جاهلان دنیا مطالعه می‌کنن، یا جاهلانی مثل خودتن که از علم دنیا فراری‌ان و چسبیدن به خاله‌زنک‌بازی‌هایی که داری. این فرق اهل مطالعه است با امثال توی منبری(!) اون دوباره زد زیر گریه. و من خداحافظی کردم و اومدم. اون‌قدر خاله‌زنک و سطح پایین هست که بخواد در محیط کارم برام مشکل ایجاد کنه و محیط‌های زنانه با مدیریت زنانه کلاً پر از آسیب‌های خاله‌زنکیه تا کار و فایده، ولی ابداً برام مهم نیست. چهل دقیقه وقتم برای فردی دهن‌بین و عقب‌مونده صرف شد که مرید استاد چلاغی هستن و مشتاقن به تُفی دیگران رو بلعیدن و آروغِ مباحثه زدن(!) طفلی اولی که می‌خواد حرف درستش رو باز از نو مطالعه و بررسی کنه که این نفهم رو از جهل نجات بده(!) ولی جاهل، باید مشتاق علم باشه تا بشه بهش علم رو هدیه داد، کسی که به جهلش می‌باله رو که نمی‌شه عالم کرد! حالا از صبح حینِ همهٔ کارهایی که کردم، این خشم فکری از چهل دقیقهٔ عمرم که دیگه برنمی‌گرده از ذهنم خارج نمی‌شه. در صورتی که پختگی در نچسبیدنه و من باید نچسبیدن رو یاد بگیرم. بالاخره یه روز میام و می‌نویسم که اینم دستم اومده. دستم اومده که نچسبم‌! به هیچ‌چیز و به هیچ‌کس.
امشب این‌قدری که از شعارنوشتهٔ من عکس گرفتن، از جایگاه و مجری و مداح و سخنران و بقیهٔ مردم نگرفتن😂✌️ پیوست برای اونایی که مدام پیام می‌زنن چی بنویسیم.
سربه‌راه
امشب این‌قدری که از شعارنوشتهٔ من عکس گرفتن، از جایگاه و مجری و مداح و سخنران و بقیهٔ مردم نگرفتن😂✌️
یه تجربه بهتون بگم؟ البته قبلاً یادمه نوشتم، تو اسفندماه، ولی بعید می‌دونم به این جزئیات دقت کرده باشید! ببینید محتوا و متن شعارنوشته مهمه، اما در هر کاری خلاقیت و سلیقه خرج کنید، اثرش چند برابره. مثل تفاوت پخت‌وپز و آشپزیه که گفتم. من فقط یه‌چی نمی‌نویسم ببرم. مگه دقیقه‌نودی یا کنار خیابون که به فراخور اتفاقات یا وقت‌م ناگهانی پیش میاد. نقاشی، رنگ، تزئین، بتونم روزنامه‌دیواری‌شکل، قاب، دسته، سه‌بعدی، کلاژمانند... سعی می‌کنم ساده بنویسم؛ چه در خطاطی، چه در جمله و کلمه. چون می‌خوام هم مسؤولی که می‌بینه متوجه شه، هم اون پیرزنی که پنج کلاس سواد داره، هم بچه‌ها. من تجمعات شبانه رو جدی و حقیقی دارم به چشم تربیت نسل می‌بینم‌. برام مهمه بچه‌ها و نوجوان‌ها هم بخونن. مردم عادی و افراد کم‌سواد هم بفهمن. یادتونه شعر فردوسی رو ساده کرده بودم؟ یا یادتونه پسربچه‌ها اومدن خوندن و عَلَم‌م رو بردن؟ این می‌شه که معمولاً جذب بالایی می‌گیرم. این و گفتم که ایده بگیرید. حتی اگر مقوا ندارید و دارید روی برگهٔ دفتر می‌نویسید، علاوه بر جذابیت‌های بصری مثل نقاشی و رنگ و فلان، یه قاب عکس از خونه بردارید، اون و بذارید تو قاب و با قاب ببرید. باز برمی‌گردم به جنبه‌های تربیتی تجمعات؛ شعارنوشته مطالبه و حرف و حق ماست. اما علاوه بر این نماد خیلی چیزای دیگه‌م هست؛ یکی‌ش این‌که می‌گن ببین این انقلابیا چقدر باسلیقه‌‌ان... چقدر خلاقن... چقدر برای عقیده و دغدغه‌شون وقت می‌ذارن... چقدر از هیچی بلدن همه‌چی بسازن... شما واقعاً با درست کار کردن دوست رو شاد و دشمن رو خشمگین می‌کنید. من اصلاً فکر می‌کنم که امام خامنه‌ای تصویر شعارنوشته‌م رو می‌بینن و لبخند می‌زنن، دلم می‌خواد بال دربیارم از ذوق❣ در شأنِ چشم‌های نازنینِ ایشون کار کنیم. اگر کار باخلاقیتی داشتید، عکسش رو برام بفرستید بذارم. البته موارد ایمنی و امنیتی رو رعایت کنید و مراقب چشم‌های آلوده در فضای مجازی باشید.
مغزم داره برای این تصویر، متن می‌نویسه که این‌جا بذارم، اما جسم‌م خسته است و حوصلهٔ تایپ ندارم. شما فرستهٔ این تصویر رو بنویسید. با حال‌وهوای خودتون.
k41866_.pdf
حجم: 908.3K
۴۵ متن برام فرستادید🌾. همه‌ش رو خوندم. چون خوندن بخشی از شغلمه و علاقه‌م وَ این‌که خودم ازتون خواستم بنویسید. فقط این یکی چون فایل بود تونستم بیارم روی کانال که بمونه برام.
سربه‌راه
یه تجربه بهتون بگم؟ البته قبلاً یادمه نوشتم، تو اسفندماه، ولی بعید می‌دونم به این جزئیات دقت کرده با
ببین چقدر دغدغه‌ش بوده که فراتر از امکانات‌ش، خلاقیت به خرج داده و دست‌به‌کار شده😍 آفرین به این تکاپو و تلاش❣ این ناشناس، امکانات ارسال عکس نداره، کانال زده، عکسا رو اون‌جا گذاشته، لینک کانال رو برام ارسال کرده که بتونم ببینم و بردارم.
دیگه برخط نیستم. می‌رم که سحریِ روزهٔ فردا رو بپزم. فردا روزِ است. امیدوارم مسؤولین‌مون هم روزه بگیرن و بر وقایعِ فردا، تورقی داشته باشن و آداب مذاکره رو در اندیشهٔ اسلامی، مرور کنن!
یه نماهنگ گذاشتن که فقط همیناش و یادمه: به عشق حسین امام شهید ؟؟؟ که خورده سند به نام شهید داشتین برام بفرستید، حوصلهٔ گوگل و جستجو و موبایل ندارم😶‍🌫 با تشکر