eitaa logo
سربه‌راه
206 دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
348 ویدیو
107 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_cypkwxa&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
سربه‌راه
کارِ من که خیابون رفتنه و شعارنوشته دست گرفتن. این‌قدر روش جدی و پیگیریم که رفیق الآن زنگید گفت شعار
اونم دستم رو با محبت گرفت و با لحنی متفاوت از قبل و مثل یه دوست با حسرت گفت شما همهٔ اینا رو خوندید؟! رفیق آه و رحمت واسعه و چند تا کتابای آقا رو که روی میز بود برداشت و گفت این همه رو خونده! این موریانهٔ کتابه! من نگاهی بهش انداختم که یعنی تو دل‌ش رو خالی نکن، حالا که به ذهنش دربارهٔ دوره و اشخاص سؤال انداختیم، بذار بیشتر درگیرش کنیم بلکه تونستیم نهی از منکرمون رو عملی به جا بیاریم. بهش گفتم نه عزیزم، دنیا همیشه پر از کتابه و آقا که آقاجانِ کتاب‌خون‌مون بودن، می‌گفتن هنوز مونده نخونده‌ها... این لحظه یه دخترِ سربرهنه بدون هیچ شال و روسری با موهای نارنجیِ فری که بهشون رسیده بود یه پرچمِ ایران دور شونه‌هاش گره زده بود وارد غرفه شد. دوری زد و رفت. همه‌مون دیدیم و چیزی نگفتیم. اون به محضی که رفت، رفیق به خانومه گفت استاد موسوی بهتون یاد نداده نهی از منکر کنید؟! گفت خب شما بگید بهم، الآن چه خلاقیتی دارید برای امربه‌معروف؟! من و دوستام این‌بار وا رفتیم! خلاقیت برای امربه‌معروف؟! استفراغ به دین‌تون... اینا تو دل‌مون بودها! دوستم با تعجب گفت امربه‌معروف و می‌گی چه خلاقیتی؟! من دوستم و نگه داشتم و به خانومه گفتم بله، خلاقیت در هر کاری خوبه، من شبا تو تجمع به بهانهٔ کشمش و هویج تعارف کردن، امربه‌معروف می‌کنم. مثلاً این یه خلاقیته. شما هم می‌تونستی با خوش‌رویی خوش‌آمد بگی و ببری‌ش سمت کتاب فلسفهٔ حجاب شهید مطهری و براش کمی صحبت کنی. البته فکر می‌کنم نخوندی و نمی‌تونی صحبت کنی... با خجالت گفت نه نخوندم... چون با خجالت گفت دیگه نزدیم تو سرش... فقط دوستم حرصش گرفت و برای این‌که نزنه تو سرش رفت بیرون غرفه ایستاد. بهش گفتم برای افراد گذری فقط بگو و برو! این امربه‌معروفه! واجبِ فراموش‌شدهٔ آقا رو بخون. این اون‌جاست! بعد نگاهی به رفیق کردم و گفتم می‌ری دختره رو تذکر بدی؟ دختره جای موکب چای بود. رفیق رفت و به خانومه گفتم نگاه کنید لطفاً. دورهٔ ما مجانیه و بدون بررسی اشخاص! رفیق رفت به دختره گفت سلام عزیزم، شما برای سربرهنه بودن دیگه بزرگی! دشمنِ پرچمی که انداختی روی دوش، از حجاب شما لجش می‌گیره، چیزی سرتون کنید، به‌خاطر حفظ همین پرچم! دختره گفت باشه. همین! به خانومه نگاه کردم و گفتم دوره می‌خواست؟! هزینه داشت؟! مُرد؟! خلاقیت و تمرکز لازم داشت؟! خیلی صادقانه گفت نه... خندیدم گفتم انجام وظیفه کرد. بی اون‌که کسی خمارش کنه و درگیر وهم و نیازهای کاذب! کتاب بخونید. نه برای مسابقه و در دقیقه دو هزار کلمه... برای فهیم شدن که کسی نتونه مسخ‌تون کنه... ما رو برای استاد موسوی‌تون تعریف کنید، باشه؟ برام مهمه بدونن ما هم هستیم! گفت باشه. گفتم راستی! اسم کوچیکش چیه؟ می‌خوام تو گوگل و کانالا جستجوش کنم. گفت نمی‌دونم(!) امروز تو اتوبوس با جستجو پیداش کردم... وَ فقط دعا می‌کنم اون خانوم جرأت کنه ما رو براش تعریف کنه!
به من هدیه هم داد.
باید یه غرفهٔ ترمیمِ شعارنوشته بزنم😂😂😂 مقوا تموم کردم! فعلاً اوضاع مالی رو هم باید کنترل کنم... تخته‌سفیدم دستام و کثیف می‌کنه و ماژیکی... پس چه کنم؟ پوشاندنِ شعارهای قبلی‌ با برگهٔ آچهار😂😂😂😂😂😂 مدادرنگه‌هام هم تموم شده🙄 ای دانش‌آموزان و دانشجویان عزیز؛ روز معلم اگر به معلم‌تون مدادرنگه هم کادو بدید ذوق می‌کنه😍
دوستان مطالبه کنید! حرف بزنید! بنویسید! مبارزه کنید! کوتاه نیاید! اما مسؤولین رو خائن خطاب نکنید! اما به مسؤولین «مرگ بر» نگید! هرجا هم دیدید این‌طور شد حتماً ابتدا محترمانه و مستدل تذکر بدید اثر نکرد شما اون جمع رو ترک کنید! ترک کنید جمعی رو که نمی‌فهمه گل به خودی جلوی چشم دشمن یعنی چی! مثل ما؛ که داریم جمعی که پیش‌ش هستیم رو بعد از تذکر و استدلال و اثر نکردن ترک می‌کنیم بریم جای دیگه! ما با جماعتی که باعثِ شادیِ دشمن می‌شن نیستیم. در عین حال با شعارنوشته و حضورمون جای دیگری نشون می‌دیم مخالف این توافق و تفاهم هستیم چون خلافِ شروط امام خامنه‌ای هستن. هرجایی باشید که مطمئن هستید امام خامنه‌ای دیدن بازم لبخندِ رضایت می‌زنن❣ هرکس خودش می‌دونه این رو... حواس‌تون باشه!
چند دخترِ دانشجو داشتن با استدلال صحبت می‌کردن باهاش. از متنِ پیام امام خامنه‌ای گفتن و تفرقه و حساسیتِ جایگاهِ یه «مسؤول». اونم حرفِ خودش رو می‌زد و خشمگین می‌گفت هی سکوت کردیم که این شد، پس مرگ بر... من حوصله‌م سر رفت. رفتم جلو و گفتم فقط یک سؤال می‌پرسم و طوری جوابم و بده که فردای قیامت مدیونم نشی! همه ساکت شدن و اونم گفت بپرس. گفتم ببین! من بی‌سوادم. پیامای امام خامنه‌ای رو نخوندم. تحلیلِ سیاسی حالیم نمی‌شه. شعورم قد نمی‌ده وضعیت رو دودوتا، چهارتا کنم. نمی‌خوام با هیچ‌کس هم متحد باشم. واسه فکر و عقیدهٔ خودم اومدم خیابون. هرکی هم مشکل داره، مشکلِ خودشه. پس اینا رو می‌ذارم کنار. فقط یک سؤال می‌پرسم: من بگم مرگ بر... ترامپ، خوشحال می‌شه یا ناراحت؟! دانشجوها و دوستای خودم گفتن ایول... همینه... من فقط زل زده بودم به چشماش و منتظر جواب بودم. دوباره پرسیدم: ترامپ مرگ بر... ِ من رو بشنوه ببینه دلش خنک می‌شه یا تا فیها خالدونش می‌سوزه؟! جواب بدید لطفاً! گفت فکر کنم شاد شه... گفتم تمام! همینه! ملاکت همین باشه! تو شیعهٔ علی، بعد از صد شب کف خیابون، دنبال شاد شدنِ اون کودک‌خوری؟! نه قربونت برم. پس تموم‌ش کن! مرگ فقط بر آمریکا! مرگ فقط بر اسرائیل! یه‌طوری حرف‌ت رو بزن و مطالبه کن که ترامپ هر وقت دید بسوزه و شب کابوس ببینه. همین ملاکت باشه. والسلام!
داشتم حرص می‌خوردم و ناراحت بودم و اضطراب دارم چنین شعارهایی دست‌به‌دست بچرخه و قمارباز ببینه و شاد شه و امام ببینن و اندوهگین شن...، وَ دومی برام سخت‌تره... دوستم گفت به اشتراک‌مون فکر کن تا آروم شی. گفتم چه اشتراکی؟ گفت ما همه به یه دلیل اینجاییم؛ همه‌مون نگران‌یم... فقط هرکدوم یه‌جور بروز می‌دیم... آروم شدم.
این خی‌لی‌تر آروم‌م کرد😁 ضریبِ فارسی رو می‌بینید دیگه؟!😂 فرستادم روی گروه‌های درسی‌م و نوشتم قابل توجه دانش‌آموزانی که عَرضه می‌داشتند فارسی دیگه چیه؟! چرا ما تجربی‌ها و ریاضی‌ها باید فارسی بخونیم؟!😁☺️😏 دوست داشتم قیافهٔ شاگردام و ببینم، خصوصاً که بیست نداشتم و از هوش مصنوعی‌شون هم آبی گرم نشد😎 خصوصاًتر این‌که فارسی‌ها رو از ده نمره گرفتم که اگر کسی هم ده شد، ده نمرهٔ دیگه‌ش لنگِ خودم باشه که بتونم فقط به تلاش‌گرها نمره بدم و مُفت‌خورا از برکتِ هوش مصنوعی بالا نرن! وَ چه کارِ خفنی کردم و دم‌م گرم😁 مدیرمون به هر ترفندی بود می‌خواست برگه رو از ۱۵ بگیرم که پنج نمره خودم اثر بدم، من هم گفتم چشم بهش فکر می‌کنم و صبح امتحان، برگهٔ از ده نمره رو بردم روی گروه😂😂😂 بله! درس‌م رو از کنکور حذف کردن اما از زندگیِ شاگردهام نه😉 یادمه پرسیده بودین چه جالب که کلاس خصوصیِ فارسی دارید و مگه کسی فارسی، کلاس خصوصی می‌گیره؟! به این دلیل عزیزان😎✌️
سربه‌راه
یازدهمام بعد از دیدنِ ضریبِ فارسی🤪
روی گروهِ شب‌کاری، یکی یه صوتِ چهل دقیقه‌ای فرستاد. باز کردم ببینم چی گفته دیدم صدای یه آقاست و خودش نیست. از طّهلیل‌گرانِ بی‌شمااااااااااار فضای مجازی بود که داشت شرایط رو طّهلیل می‌کرد(!) قطع کردم و روش گرفتم و نوشتم سلام و احترام. لطفاً معرفی بفرمایید صوت از چه شخصی هست. بعد از یک ساعت پیام داده که نمی‌دونم! نمی‌شناسم! حالا این چه زنیه؟! زنی که نیم ساعت قبل از شروع کار منبر می‌ره و آیه و حدیث می‌خونه و تنها منبعش هم استاد شجاعیه(!) من وقتی پای لپ‌تاپ کار می‌کنم (بیشترین وقتِ روز‌وشب تا وقتی کارگاه تموم شه😫) شاد، ایتا، ناشناس وَ گروه شب‌کاری‌م رو در صفحات مختلف، تحت وب، برخط باز می‌کنم و هر پیامی بدن سریع متوجه می‌شم. چون با لپ‌تاپ دستم تنده و راحت‌ترم در نوشتن، سریع پاسخ دادم: از شما بعیده! چطور تحلیلِ کسی که نمی‌شناسید رو فرستادید روی گروه با این‌همه مخاطب؟! شرایط الآن نیاز به تحلیلِ خاصی نداره؛ حرف، فقط حرفِ رهبری. نیاز به تأویل و تفسیر کسی هم نداره چون شفاف و مشخصه! ما هم جز شروط رهبری، مطالبه‌ای نداریم! فضای مجازی پر از طّهلیل‌ و طّهلیل‌گر و باسواد و سیاسی و آگاهه(!) برای همین مردم دارن مردّد می‌شن، برخی خسته، برخی جَری و گستاخ. شعارهای ساختارشکنانهٔ دیشب و پریشب در تجمعات، نتیجهٔ چرخیدنِ مردم در کانال‌های مجازی و پای تحلیلِ این و اون نشستنه! اونم در شرایطی که وقتی غباره، حتی به معتمدینِ همیشگی باید با اکراه نگاه کرد و فقط چسبید به ولی فقیه! آیا حرف ولی فقیه مشخص نیست؟! آیا بدون تحلیل و صوت و سخنرانی، کسی متوجه نمی‌شه خواست امامِ جامعه چیه؟! شما برای غالبِ افرادِ این گروه موثق و معتمدید و مرجعِ سؤالات‌شون، چطور زین‌پس به شما اعتماد کنن درحالی‌که تحلیلی از فردی ناشناس رو در فضای عمومی بازنشر کردید؟! شما آیه و حدیث به ما می‌گید، تو دین سفارش نشده تحقیق و بررسی کنید؟! خصوصاً وقتی برای دیگران نقل می‌کنید؟! صحتِ منبع و طهارتِ آگاهی در دین نیومده؟! بعد چسبیدم به کار و برگه‌های غالباً حوصله‌سربرِ بچه‌ها و دیدم بعد از دو ساعت پیام نوشته که سلام. من تحقیق کردم. این تحلیل از فرد مهم و آگاهی هست، ان‌شاءاللّه حضوری صحبت می‌کنیم! من تو دلم گفتم خاک بر سر تو و شجاعی‌ت که گاگولی مثل تو رو پروریده و بزرگترین عامل گمراهی مردمید! مُشتی عقب‌مونده که همیشه وصلن به افرادی با نفس حق🤢 آگاه و وصل به بچه‌های بالا🤮 در ارتباط با امام زمان و مستجاب‌الدعوه😩 همونایی که وقتی همه مطیع و متشخص فقط مطالبه داشتن زودتر رهبر جدید رو اعلام کنن، اینا مثل گاو تو کانالاشون، تو صحبتاشون، تو پیاماشون از آقامجتبی(!) حرف می‌زدن و از منابع آگاه و مهمی در جریان بودن(!) مشمئزکننده‌های بی‌شعور. شروع به تایپ کردم و نوشتم: بسیار عالی. متشکرم از تحقیقی که کردید. چون فرمودید حضوری اعلام می‌کنید، لذا صوت رو هم از روی گروه بردارید تا بعد از صحبت حضوری‌تون ببینیم می‌شه از این صوت در گروه کاری استفاده کرد یا نه. چون حراست هم ممکنه بر گروه نظارت کنه، بالاخره شما یا کس دیگری در مظان اتهام قرار نگیره. درواقع خیلی نرم و لطیف بهش رسوندم جمع نکنی خودت و، جمع می‌کنمت 😊 فرد مهمِ عمهٔ شوهرته؟! پلشتای عقب‌موندهٔ بی‌سواد... فضای جامعه رو ملتهب می‌کنن، روی بی‌سوادی و غفلت و میل به نادان موندن مردم موج‌سواری می‌کنن، از آیه و حدیثم حرف می‌زنن(!) اولین‌باری که این اومد سر کار برامون حرف زد، تو همون جلسهٔ اول ازش ایراد گرفتم و سمت‌وسوش و فهمیدم. تو جلسهٔ دوم هم اعتراض کردم. جلسهٔ سوم کتاب بهش معرفی کردم تا بفهمه مشکلش چیه. دیدم نههههههه داره از گاو بودن همکارام سوءاستفاده می‌کنه، دیگه تو جلسه‌ش نرفتم. بین اون‌همه افراد، فقط من یکی نرفتم. کم‌کم چند نفر دیگه هم با من جلسه نرفتن. کم‌کم پامنبری‌هاش از سیصد نفر رسید به شصت نفر😊 این حاصل سه سال صبر و استمرار بر تلاش‌مه برای تنگ کردن عرصه بر این دزدها. روی گروه هم چیزی نمی‌ذاره مگر وقتای حساس مثل انتخابات که یهو پیداش شد و این ایام جنگ. فقط سر همین دزدِ عقل و دین روی گروه همکارا موندم، واگرنه بخشنامه‌ها رو دوستام برام می‌فرستن و عملاً نیازی به گروه ندارم، فقط سر همین دزدِ آگاهی و دانش موندم. صوتش رو برداشت😁✌️