eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
فقططططط پیشِ امام حسین علیه‌السلام برای ظهور دعا کردی و هیچ دعای شخصی‌ای نداشتی؟! چرا! دو تا دعای شخصی پیشِ حضرتِ سیدالشّهدا علیه السلام داشتم؛ ۱. من را به جبر هم که شده به جبر هم که شده سربه‌راه کن! ۲. من در ظهور مسؤول خواهرانِ امام زمان ارواحنا فداه باشم! @sarbehrah
تو نجف هم نه کنارِ ضریح، اما اطرافِ حرم دعای شخصی کردم ان‌شاءالله اییییییییین‌قدر پولدار شم که یه بار بیام عراق و همممممممه‌ی خوراکی‌های رنگی‌رنگی‌شون و بخورم!😂😂😂😂😂 👇👇👇 @sarbehrah
جیبِ ما خالی و خرما بس گران! 😢 @sarbehrah
ای دِهینت مانده داغی روی جان 😢 @sarbehrah
ای خدای شهرِ صمّون و کُنافه با فطیر 😢 @sarbehrah
جیب و دستِ ما به شَعریه رسان 😢 @sarbehrah
سربه‌راه
السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللّٰه السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِالْمُؤْمِنِين السّ
آقا امام حسین❣ شروع شد ذکرِ محزونِ «هفته‌ی پیش این موقع...»😭😭😭 به تو از دور سلام😭😭😭😭 از دوووور... از خی‌لی دوووور...😭😭😭 سلااااااااااام❤️❤️❤️❤️❤️😭😭😭😭😭😭😭 @sarbehrah
یکی از دخترام می‌گه قربونِ امام زمان برم، یک هفته مدرسه رو تعطیل‌ کردن، بقیه اماما یه روزم تعطیل نمی‌کنن😂😂😂 سرِ همین کلی قربون‌صدقه‌ی آقا می‌ره😂😂😂 @sarbehrah
صابون از صابون گرفتن! دخترم که ارائه داشت، دیدم شش بسته‌ی کوچیک هم گذاشت روی میز و گفت اینا جایزه‌ی مشارکت در خودارزیابیه. تا روی تخته کنایه‌ها رو بنویسه که بچه‌ها پاسخ بدن، من بسته‌ها رو چک کردم و نفهمیدم چیه. برگشت گفت خانوم صابونه. گفتم ینی هزینه کردی خریدی؟! ترسید گفت نهههههه! ترسید چون اگر ارائه‌ای هزینه‌ای دربرداشته باشه که می‌تونسته با لوازم محیط یا قرض گرفتن از این‌ور اون‌ور یا جایگزین حل بشه، ازشون نمره کم می‌شه :) بلافاصله گفت خودم ساختم‌شون. لبخندی زدم و گفتم پس امتیازِ مهارت و هنرِ دست و سلیقه‌ی ساخت و بسته‌بندی داری :) کلللللی ذوق کرد :) هرچی خونواده‌های مرّفه‌شون اینا رو خرجی و پولکی بار آوردن، حداقل زنگ فارسی یاد می‌گیرن نونِ بازوشون رو بخورن و مصرف‌کننده نباشن و مثلِ جناب صعصه؛ کم‌خرج و پرفایده باشن :) ان‌شاءالله. صابوناش خیلی قشنگ و گوگولی بودن، دلم خواست. گفتم می‌شه یه سؤالم من جواب بدم، جایزه بگیرم؟ به شوخی گرفتن و خندیدن :) ولی من واااااقعا دلم می‌خواست! مسابقه که شروع شد، خودم و کنترل کردم و چیزی نگفتم تا دخترا به هوای جایزه مشارکت کنن. واقعا هم رقابت بالا گرفت و کار به گیس و گیس‌کشی رسید :)) تااااااا رسیدن به کنایه‌ی «شکم را صابون زدن». هیچ‌کس دست بلند نکرد. بعد از چند دقیقه دو نفر دست بلند کردن و اشتباه گفتن. بازم معلمی کردم و تقلب رسوندم و شرایطی که این کنایه استفاده می‌شه رو براشون گفتم. بازم نتونستن جواب بدن. آخر یکی‌شون گفت خانوم خودتون بگید جایزه ببرید! منم رو هوا تعارفش و زدم و جواب و گفتم و حلاااال جایزه‌م و از شاگردم گرفتم😍😁😂 @sarbehrah
اومدم با اندوه بنویسم امروز جز صبح قبل از مدرسه که همه‌چیز رو می‌سپارم به امام زمان ارواحنا فداه، دیگه فرصت نکردم باهاشون صحبت کنم و ماجراهای مدرسه و خودم و مسائلِ تو راه و روابطم رو براشون تعریف کنم، دیدم چه کاریه :/ خب همین حالا برم تعریف کنم! تا من با آقا صحبت کنم، شما این کلیپ رو ببینید که من بیام شرحِ یه اتفاقِ مستمرِ به بارنشسته رو بدم :) @sarbehrah
با بیشترین میزانِ جزئیات این مطلب رو می‌نویسم که تمومِ ابعادِ کار در نظر گرفته شه و خصوصا خونِ دلی که خوردم درک شه که گمان نکنین کارِ یه‌شبه بوده! آخه فرهنگی‌های ما الآن در هر بخشی (راهیان نور، اربعین، اعتکاف، اردو جهادی، طرح ولایت، مدرسه، حلقه صالحین و...) جَنَم، صبر و درکِ کارِ مستمر رو ندارن و کلا خیال می‌کنن کارخونه انسان‌سازی هستن یا پیامبرن و نَفَسِ الهی دارن که تا ده روز یه برنامه‌ی آبکی گذاشتن عالَم و آدم رو متحول کنن! من متوهم‌تر از مذهبی‌(نما)جماعت تو عمرم ندیدم(!) خب مستحضر هستید که سخت‌گیرترین معلمِ مدرسه هستم! اما دقییییقا دخترام در نظرسنجیِ مدیریت گفتن «سخت‌گیرِ منطقی». هزار الحمدلله که اگه این نبود امروز به بارنشستنی هم نبود! سخت‌گیریِ بدونِ دلیل جز زدگی و دشمنی چیزی نداره. من نمره‌ی بدونِ دلیل و تلاش به کسی نمی‌دم، برای همین وقتی دخترا ازم نمره می‌گیرن انگار دنیا رو بهشون دادن! در بذل و بخششِ نمره‌ی سایرِ دبیرها، دخترا از خودبیخود نمی‌شن پاشن شروع کنن دست زدن و با شادی هم رو بغل کردن که تونستن از من نیم نمره بگیرن! من به هیچ‌کس وعده‌ی جایزه نمی‌دم و اصولا باج به دانش‌آموز نمی‌دم که درس بخونه یا کاری کنه، برای همین جایزه‌هایی که می‌دم رو به چشم می‌کشن و می‌رن رو اَبرا! برای چه مواردی نمره می‌دم؟ تلاش، کارِ گروهی، کارِ گروهیِ در تعامل با خانواده یا فامیل یا محله، امتحانِ گروهی، مهارت و هنرِ دست و عرقِ جبین، اخلاق، آموزش به هم و از این دست موارد. مثلا تو هشتما یه کوثر دارم، هر گروهی که پاورپوینت داره، این طفلی فقط قلقِ دیتاپروژکتورِ کلاس‌شون رو بلده. از مهر تا آذر، بدونِ یه منّت یا تندی یا نِق زدن، اومد نشست روی زمین، کنارِ کیسِ سیستم و روی زمینِ سرد جزوه نوشت که سیستم رو برای گروه روشن نگه داره و براشون صفحه عوض کنه. من دی‌ماه با «شرحِ شفافِ دلیل» جلوی کل کلاس ازش تقدیر کردم و به ازای هر گروه، نیم‌نمره نیم‌نمره بهش اضافه کردم! گوشت شد به تنش! یا یکی از ارائه‌های دخترام تئاتری بود که لباساش رو از مادربزرگ و پدربزرگ گرفته بودن و چون گفته بودن من سخت‌گیرم، پیرزن و پیرمرد نشستن برای گروهِ نوه‌شون دعا کردن که کارشون عالی باشه و عالی هم بود. من با «ذکرِ نقطه‌امتیازِ تعامل با نسلِ تجربه و نور» بهشون امتیازِ بیشتر دادم و به پدربزرگ و مادربزرگ‌شون سلام و احترام فرستادم. یا فهمیدم یکی از نهما خوب پاور درست می‌کنه، کلِ کلاسا اعلام کردم اگه کسی نتونست خودش پاور بسازه، به‌جای بیرون، بده فلانی از نهم براش درست کنه و هزینه‌ش رو بده. کارآفرینی کردم و اصالت رو به مهارت دادم و دخترِ نهمم کلی حال کرد. هم‌زمان گفتم اگر به‌جای ساختن و پول گرفتن، به دیگران پاور ساختن رو یاد بده، من در نمره‌ی ارائه‌ی اون گروه دخیلش می‌کنم، حالا از هر پایه‌ای باشه، که این براش مهم‌تر بود و از آبان تا الآن به دو نفر از پایه‌های مختلف ساختِ پاور یاد داده که نمره ازم بگیره. در جریانید که اگه نمره‌هاشون از بیست بیشتر شه، دقیق و حسابدارانه بدهیِ نمره‌م بهشون رو ثبت می‌کنم و هرجا در تکوینی نمره نیاز داشتن، حسابم و باهاشون صاف می‌کنم. درواقع پیشِ من حسابِ قرض‌الحسنه‌ی نمره دارن و این باعث می‌شه حتی اونی که نمره‌ش بیسته و نیازی به کارِ اضافه نداره به تکاپو بیفته که برای روزِ مبادا دستِ من نمره داشته باشه. تو گروهِ پژوهش هم اساس رو بر همین تعامل و یکی شدن گذاشتم. مهرماه که تازه واردِ این مدرسه شدم و ناآشنا بودم برای دخترا، صبوری کردم و با بالاترین سطحِ سواد و تدریسم، شروع کردم به آموزشِ کلیِ قواعد و تدریسِ دروس. اگه سواد و تواناییِ تدریسم رو به‌رخ نمی‌کشیدم، نمی‌تونستم به کارِ گروهی ورود کنم، دخترا می‌گفتن برای راحتیِ خودم این کار رو کردم، چنان‌چه یکی از دبیرها این کار رو کرد و شکست خورد... چون مادرپدرا اومدن گفتن فلان دبیر می‌شینه پشتِ میز به گوشی دست گرفتن و با کنفرانس خودش و راحت کرده! اما از جلسه‌ی اول گفتم که من یک ماه تدریس می‌کنم، بهتون یاد می‌دم چه مواردی در تدریس مهمه و از آبان تدریس با شماست. خب حرف رو جدی نگرفتن و مهرماه با خیالِ این‌که دبیر اول سال یه چاخانی کرده، خوشحال راه اومدن. هفته‌ی آخرِ مهر گفتم خودتون، خودتون رو گروه‌بندی کنین و اسم به من بدید. گذاشتم خودشون انتخاب کنن که سختیِ کار در دورِ هم بودن و با رفیق بودن، کم بشه. جوگیرانه و نابلدانه برخی‌شون گروه‌های دونفره بستن (که برای درس‌های طولانی سخته) و برخی‌شون گروه‌های هشت_نُه نفره بستن (که برای مدیریتِ زمان و مشارکت و تقسیمِ کار سخته)، اما من دست به هیچ‌کدوم از گروه‌ها نزدم که یاد بگیرن پای عواقبِ انتخاباشون باشن و درست انتخاب کنن و منطقی و معقول. @sarbehrah