eitaa logo
سربه‌راه
211 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
این و می‌خوام بکوبم تو صورتِ هرکی که بهم گفت ازدواج سنّتِ پیامبره... نصفِ دین رو کامل می‌کنه... حالا تو عروس شو، بعداً نمازخونش کن... بعداً مؤمنش کن... بعداً امام حسینیش کن... بعداً باتفاوت و اهل امر به معروف و نهی از منکرش کن... بعداً... بعداً... بعداً... (ترجمه و تفسیر: محسن قرائتی) @sarbehrah
اینم باشه گوشه‌ی ذهن‌مون برای دوستایی که با بی‌حجابا دوستن و بی‌حجاب رو همون‌جوری بی‌حجاب میارن اردوجهادی و همون‌جوری بی‌حجاب تو روستا می‌چرخونن و در جوابِ نهی از منکرت می‌گن تو تندرویی و دافعه‌دار، ما باید جذب کنیم (!) باشه برای اون دوستایی که به بهانه‌ی هدایتِ پسرخاله و دختردایی، هر نوع فیلمی می‌بینن، هر نوع موسیقی‌ای گوش‌ می‌دن، هر نوع کتاب و کانالی می‌خونن که بتونن درباره‌ش صحبت کنن(!) به سنّتِ وحشتناکِ «استدراج» هم نگاهی بندازید... اولش می‌گیم حالا چادرِ بی‌زینت بشه چادرِ نگین‌دار که جذب داشته باشیم... بعد چادرِ زینتی می‌شه عبا که خب بالاخره پوشش که داره... عبا کوتاه می‌شه، تنگ می‌شه، می‌شه مانتو... مانتو آب می‌شه، جلوش باز می‌شه، می‌شه هرچی غیر از حجاب... به‌تدریج... یواش‌یواش... بی‌اونکه بفهمیم... پناه بر خدا... پناه بر خدا... پناه بر خدا... (ترجمه و تفسیر: محسن قرائتی) @sarbehrah
اخبار غزّه اصلا خوب نیست... من در بیهودگی به سر می‌برم... نیاز دارم دعای افطارِ امشبم باشه که خدایا! به حقّ امام زمان روحی له الفدا من را به جبر هم که شده به جبر هم که شده سربه‌راه کن! خیری ندیده‌ام از این اختیارها😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭 @sarbehrah
یکی بهم پیام داده و افطار دعوتم کرده. با اسم کوچیک صدام زده و نوشته حتما بیای ها! من حتی شماره‌ش و ذخیره ندارم! براش می‌نویسم وقتی حتی شماره‌ت و ذخیره ندارم یعنی دوستم نیستی، صرفا یه آشنایی! دوست داشتی اسمت و بگو حداقل بدونم کدوم آشنایی! دو‌ حالت بیشتر نداره دیگه: یا من و می‌شناسه و صراحتم براش خصلتمه، یا من و نمی‌شناسه و صراحتم دردش میاد و دیگه اَدای شناس‌ها رو درنمیاره! وقتی شکلکِ خنده می‌فرسته و اسمش رو می‌گه، می‌رم به سال‌های دوووور! خی‌لی دوووور! اولین راهیان نوری که رفتم و حجابم فاجعه بود و می‌خواستم نماز صبح پا شم، ساسی‌مانکن تو گوشیم کوک می‌کردم... بعد سرِ صبحانه بسیجیا چپ‌چپ نگام می‌کردن و ازم کناره می‌گرفتن... اون موقع‌ها مثلِ الآن نبود که بی‌حجابا و بی‌دین و ایمون‌ها رو بیشتر می‌برن راهیان‌نور و جهادی... اون موقع دور می‌نداختن! کلا بسیجی‌جماعت هیچ‌وقت بسیجیِ خمینی و خامنه‌ای نیست؛ یا عقب‌مونده و چشم‌بسته‌ان، یا شُل و بی‌محتوا و توخالی... تو اون شرایط تنها بسیجی‌ای که نشست کنارم و با من دوستی کرد، همین دختر بود. اونم نه برای جذبم، گفت ازم خوشش اومده و راست هم می‌گفت. بعدش با هم جهادی رفتیم. بعدش با هم کربلا رفتیم. با هم تو دفترِ بسیج کلی طرح ریختیم که برادرانِ بسیجیِ عقب‌مونده و چشم‌بسته تأیید نکردن(!) الآن طرحام و برادرانِ بسیجیِ شُل و بی‌محتوا و توخالی تأیید نمی‌کنن(!) یه پروفایلی بود می‌گفت من غیرمذهبیِ جمعِ مذهبیام و مذهبیِ جمعِ غیرمذهبیا، راست می‌گفت! شرحِ حالِ منه! با این تفاوت که من برای هر دو گروه سند و مدرک رو می‌کنم از خمینی و خامنه‌ای، اونا جز کفِ لب و دهن‌شون از حرص خوردن چیزی ندارن :)) به نهج‌البلاغه‌م تو کتابخونه‌م نگاه می‌کنم. اونم هدیه و یادگاریِ همین دختره. دوستِ خوب و همراه و پایه‌ای بوده، اما نه مستمر! من از هر چیزِ مقطعی‌ای بیزارم! مقطعی‌ها آدم و فریب می‌دن! باد می‌کنن! متوهم می‌کنن! یه دوره‌ی بینشیِ مقطعی آدم و باد می‌کنه که خیلی حالیشه! یه اردو جهادیِ مقطعی رزومه‌ها رو چاق می‌کنه و منم منم‌ها رو زیاد! داروی امام کاظم علیه السلام که فقط تو‌ مقطعِ کرونا باب شد، دوقطبیِ علم و سنّت آورد و حالِ همه رو به‌هم زد از این مذهبی‌های عقب‌مونده‌ی بی‌بصیرت که نفهمیدن چی رو کجا رو کنن! مقطعی پناهیان گوش دادن و ماندگاری یادداشت کردن، یه دین و دانشِ تیکه‌تیکه به ارمغان میاره و جهان‌بینی‌ای در سطحِ مورچه که متوهمِ دانایی می‌شی و وقتی مفاهیمِ گفتمانی‌تر رو نفهمیدی خیال می‌کنی همه اشتباه می‌کنن جز توی کوتوله‌فکر! دوستیِ مقطعی هم یه سرگرمیه، یه تفریح! در صورتی که دوستی باید رشددهنده و زندگی‌ساز باشه. لزومی نمی‌بینم دیگه جوابی بدم. می‌شناسه من و دیگه. پیامش و پاک می‌کنم و به زندگیِ مختصر و ان‌شاءالله مفیدم ادامه می‌دم. من حافظه‌ی گوشیم جا داره، اما فقط دو تا پیام‌رسان دارم که شاد رو هم تابستونا غیرفعال می‌کنم. تو ایتام فقط سه گروه دارم که هر سه لازم و فعالن و عضوِ هیچ کانالی نیستم. اتاقِ بزرگی دارم که توش وسایلِ کم اما همه‌شون‌لازمی دارم. کتاب‌ها رو همیشه اول خوندم و بعد به‌دردبخورها رو خریدم و کلی کتاب خوندم اما کتابخونه‌ی مختصر و مفیدی دارم. کمدِ بزرگی دارم که توش حتی یه لباسِ بلااستفاده هم نیست. کلی دوست و آشنا دارم اما مخاطبینِ موبایلم فقط افرادی هستن که مستمر با من در دوستی و‌ کار و سلام علیک هستن. هرکی که دو‌ ماه بگذره و کار و دوستیش یادِ من نباشه رو حذف می‌کنم. دورم هم آدمای مختصر و مفیدن مگر مانعِ شرعی داشته باشم مثل صله‌ی رحم. ورودیِ متمرکز، خروجیِ متقن میاره. به‌جای سیصد تا مقاله‌ی پراکنده خوندن برای استخراجِ پایان‌نامه، پنجاه تا مقاله‌ی متمرکز بخونی، یه کارِ تمیز و دقیق تحویل می‌ده. به‌جای صد تا دوره و همایش رفتن برای خودسازی، به یکی‌شون عمل شه نتیجه حاصل می‌شه. فیلمِ دقیق، موسیقیِ دقیق، کتابِ دقیق، کانالِ دقیق، روابطِ دقیق، سفرای دقیق، ... تازه با این‌همه سخت‌گیری معتقدم کل عمرم به هدر رفته... زندگی یه پیچیده‌ی جذابه که هم اون‌قدر وقت داری که نتونی برای کم‌کاری بهانه بیاری، هم اون‌قدر زود می‌گذره که تا به خودت میای می‌بینی از دستت رفته... @sarbehrah
چون خوشگلن❤️ خصوصا اون سفره قلمکاری که روش‌ شعر و مقدمه‌ی گلستانِ سعدی داره❣😍 @sarbehrah
سربه‌راه
السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللّٰه السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِالْمُؤْمِنِين السّ
یادم نمی‌رود که همه عزّتم تویی من پای سفره‌ی تو شدم محترم حسین❣ زودتر از اربعین هم اذن بدید🙏😭❤️ @sarbehrah
تا بتونم اخبارِ غزّه رو دنبال نمی‌کنم، اما این رنج این‌قدر عظیم شده که اخبارش می‌رسه... نه آرون بوشنلم که خودسوزیم فوروارد شه، نه شفیعی کدکنی‌ام که پُستم دست‌به‌دست بچرخه... یه پروفایلِ شاد عوض کردم که دخترام بفهمن، یه آه کشیدم که نمی‌دونم مستجابه یا نه... تنها گزینه‌ای که به ذهنم رسید، همین سایت و همین فرصت بود... همین که دست از خطابه‌ی بلندبالا و وزینم درباره‌ی وضعیتِ اسف‌بارِ اردوهای جهادی و تنزّل‌شون به اردو با اسرافِ بیت‌المال، بدون آثارِ تربیتی و حتی با آثارِ ضدّفرهنگی بکشم و به‌جاش رسیدگی به وضعیت غزّه رو درخواست کنم... تنها راهی که برای دارم... @sarbehrah
دوتاشون ایستادن جلوم. یکی‌شون با لهجه‌ی نشاط‌آورِ عِراقی گفت: تو برای من اینجا دعا کن، من برای تو کربلا دعا می‌کنم. ناگهانی بود و من رو غافل‌گیر کرد. دستش رو گرفتم و جوری نوازش کردم که انگار شش‌گوشه آغوشمه... چشمام خیس شده بود که اون یکی یه تسبیحِ تربت گذاشت تو دستم... حالا سه‌تامون دستامون و به ادب گذاشتیم رو سینه و با عشق و محبّتی که دلیلش ما نیستیم، بلکه سرورانِ ما هستن، با هم خداحافظی می‌کنیم به اشک... یکی به عشقِ امام الرئوف... یکی به عشقِ اباعبدالله... آقا امام حسین❣ چه امشب خوشحالید❤️ من فدای خنده‌ی دلبرتون❤️ عیدتون مبارکا آقا❣ عیدی‌تون به دستم رسید... بوی مُهره‌هاش من و آورده حوالیِ بابِ سدره... گفتم به شما بِنَفسی أنتَ آقا؟😍❤️❣ @sarbehrah
سربه‌راه
دوتاشون ایستادن جلوم. یکی‌شون با لهجه‌ی نشاط‌آورِ عِراقی گفت: تو برای من اینجا دعا کن، من برای تو کر
این زیبای دلتنگ‌کننده‌ رو یکی از شما لطف کردید برام فرستادید❤️ من نمی‌دونم شما مشّایه رو نفس کشیدید یا نه... اما یه دور تسبیحِ تربتی که دیشب هدیه گرفتم و هنوز بوی خاکِ کربلا ازش بلنده رو به نیّتِ زیارتِ بامعرفتِ اربعین‌تون با مشّایه، هدیه می‌کنم به آقا امام حسن مجتبی علیه‌السلام که برید... ببینید... بچشید... وَ با عطشِ ظهور برگردید...😭❣ @sarbehrah
اگه مشهدین امروز افطاری کیلومتری داریم از حرم تا چهارراه دانش. @sarbehrah