برای کاری اومدم سمتِ خواجهربیع، گفتم عکس و فیلم بگیرم اومدین مشهد بیاین.
هم مرقدِ یکی از صحابهی پیامبر صلوات الله علیهم هست، هم ظاهرا امام رضاجان اینجا تشریف آوردن برای زیارتِ خواجهربیع، هم کلی شهید داره، شهید قاسمیدانا هم اینجاست (مدافع حرم)، هم مزارِ حاجآقا کافی و حاجآقا راستگو اینجاست، هم باغِ بزرگ و قدمتداری هست که صفا داره.
آدرس هم نیاز نیست، بگید آرامگاهِ خواجهربیع درسته، پایینشهرِ مشهد هست.
غروب درها رو میبندن و شبها باز نیست.
#مشهد
@sarbehrah
سلام و ارادت🌿
گذاشتن که کسی بهشون نگه حرفِ آقا رو گوش نمیدید، واگرنه قرار نیست اتفاقی بیفته(!)
زیاد به آقای رئیسی نقد میکنن، اما من به ایشون نقدی ندارم چون ایشون میتونن دستور بدن و عزل و نصب کنن، اما نمیتونن دنبالِ مدیر و مسؤول راه بیفتن و بالاسرش باشن. مشکلِ ما مدیرانِ میانی هستن، حلقههای وسط. اونایی که دستور بهشون میرسه اما کارشکنی میکنن.
آقا دستور دادن، ریاستجمهوری دستور دادن، اما کسی نیست اجرا کنه.
ما با قحطالرّجال درگیریم... وَ هرچه میبینید اَشباهالرّجاله...
پلیسِ امنیتِ اخلاقی اگر در جوابِ یه بدحجاب که میپرسه به تو چه؟ جواب بده «از بالا به ما گفتن، ما فقط موظفیم»، به نظرم فاتحهی امنیت و اخلاق رو باید بخونیم... چنانچه خادمِ حرم داره چنین جوابی میده.
این یعنی مادامی که خودِ عاملین و مُجریان، واقف به قانون و حکمِ حجاب نباشن وَ بالا براشون، خدا نباشه، نه تنها سلامتِ جامعهی اسلامی رو تضمین نمیکنن، که بدتر، تهدید هم میکنن.
از طرفی ما در مراحلِ آخر، پلیسِ امنیت اخلاقی میخوایم نه همین ابتدا!
ابتدا باید لباسهای ناهنجار رو از بازار جمع کنن، تولید ملی رو حتی در فرهنگ و الگو هم ملی کنن، قیمتهای لباسها رو سامون بدن، سلبریتیها و بلاگرهامون و جمع کنن، فضای مجازی رو مدیریت کنن، مدارس و دبیرها رو ساماندهی کنن، دانشگاهها و استادها رو غربال کنن، سبکِ زندگی رو اصلاح کنن، اونوقت همهچیز درست میشه و فقط برای چند نخالهی اجیرشده نیاز به پلیسِ امنیت اخلاقی داریم.
پس فریبِ این نمایشها رو نخورید! «مسؤولین درصددِ براندازی هستن، امام و امّت نذاشتیم و نمیذاریم!»
@sarbehrah
نشانِ کتابی هدیه گرفتم که هی یادم میاره؛
من ماهیام،
نهنگم،
عُمّانم آرزوست...
@sarbehrah
به هشتم یکیها گفتم برگه بذارید و در قالبِ این کلمات، خودتون رو برای من تعریف کنید:
علاقه _ دوست داشتن
اجبار _ دیگران
آرزو _ خواسته
رنج _ اذیت
ساعتیه غرق شدم تو دنیای دخترام که خیلی خوب نتونستن این پیچیدگیِ محتوایی رو دربیارن و تفاوتِ هر دو کلمه با هم رو درک کنن، اما خوب تونستن پرده از چیزهایی بردارن که من نمیدونستم و حالا میدونم و آخرِ هر نامه هم نوشتن بینِ خودمون بمونه...
این یکی باعثِ حسرتم شد...
من شاید یک... یا دو ساله که فهمیدم امام زمان دارم...
دخترم ولی چهارده سالشه...
آه ای عمرِ بیحاصل... آه!
@sarbehrah
من از بههمریختگی وحشت دارم. بهندرت پیش میاد اتاقم بههمریخته باشه. بهندرت پیش میاد حتی در اوجِ خستگی و بیخوابی لباسهام و تا نکنم و سرِ جالباسی نذارم. بهندرت پیش میاد حل شدنِ چالشی رو به مرورِ زمان بسپارم. بهندرت پیش میاد اصلاح یا تعیینِ تکلیفِ رابطهای پریشان رو به بعد موکول کنم.
وقتی جایی یا چیزی بههمریخته باشه، ذهنم مدام درگیره که کِی مرتب میشه؟ چقدر طول میکشه تمیز شه؟ چقدر زمان میبره روبهراه شه؟
زمان! من از زمان وحشت دارم که مبادا قدِّ عمرم بهش نرسه و همهچیز در پریشانی و ویرانی تموم شه...
دیدنِ این عکس، اشکِ منِ سختگریهکُن رو درآورد...
نه به خاطرِ مردمِ مظلوم و مقتدرِ فلسطین... که به خاطرِ خودِ ظالم و سرشکستهم!
سه دهه با اسرائیلِ نَفْسم به خانیونسِ آباد و زیبای جانم تاختم و این عکس یادم آورد من حالا چنینم؛
ویرانِ ویرانِ ویران...
وحشت کردم... از دیدنِ خودم تو قابِ این عکس وحشت کردم... ترسِ از زمان چنگ انداخته به گلوم... نَفَسَم بند اومده...
من اموالِ خدا بودم... نَفْسَم غصبش کرد... ویرانش کرد... آوارش کرد...
سه دهه گذشته... من کِی دست به زانو بگیرم و اسرائیلم رو نابود کنم و خانیونسم رو آباد؟! تا کِی نَفَس دارم نَفْسَم رو پاک کنم و کردهها و نکردهها رو جبران؟! این خرابی تا کِی گریبانگیرمه؟! امانتِ خدا رو کِی آباد کنم؟!
خانیونس آزاد شد ولی من هنوز اسیرم...
@sarbehrah
+ خانوم چرا مشکی پوشیدین؟ شهادت که نیست!
- مشکی نیست که، سورمهایه!
+ خانوم رنگی بپوشین!
وقتی تنها معلمِ رنگیپوشِ مدرسهام، حق میدم حتی سورمهایِ تنم براشون سنگین باشه.
فردا براشون آبیِ آسمونی میپوشم؛ روشن و سرزنده❣
@sarbehrah