eitaa logo
ساعت ۰۰:۰۰
63.6هزار دنبال‌کننده
4.3هزار عکس
6.8هزار ویدیو
68 فایل
﷽ ساعت صفر که می شود عشاق آن را به عاشقی وصل می کنند. منتظر ساعت صفر ظهوریم اخبار جغرافیای ظهور تحلیل احادیث و حوادث ظهور تاریخ یهود و صهیونیسم ادمین: @m_Ariaana تبلیغات: @Tblighatesaatesefr تلگرام: https://t.me/saateseefr
مشاهده در ایتا
دانلود
🔴 همکاری نظامی «حکومت عربستان» با سفیانی موردحمایت غربی‌ها ✍️ مصطفی امیری ▪️مگر حکومت آل‌فلان در عربستان، قوی و قدرتمند نیست که از خارجی‌ها طلب کمک می‌کند؟ ▪️چه عواملی باعث می‌شود حکومت عربستان متزلزل شود؟ 🔻کلید اصلی: اختلاف و قتل در خاندان پادشاهی. @satesefr
8.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 مانع دیدار امام زمان 📜 قَالَ: لَا وَ لَکنَّکمْ کثَّرْتُمُ الْأَمْوَالَ، وَ تَجَبَّرْتُمْ عَلَی ضُعَفَاءِ الْمُؤْمِنِینَ، وَ قَطَعْتُمُ الرَّحِمَ الَّذِی بَینَکمْ. (دلائل الإمامة، ص ۵۴۲) 🎙 حجت الاسلام عالی برای سلامتی و فرج آقا صاحب الزمان علیه السلام صلواتی عنایت بفرمایید🌸🍃 آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست خدایا به سلامت دارش😭 @satesefr
🔷داستان عجیب نجات جان آیت‌الله مرعشی توسط امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف 🔻با خود گفتم: «شب جمعه شایسته است که به سرداب مقدس بروم، زیارت ناحیه مقدسه را بخوانم. شمع نیم سوخته‌ای را برداشتم و به سمت سرداب مقدس راه افتادم. همه جا تاریک بود درب سرداب را به آهستگی باز کردم و با احتیاط از پله‌ها پایین رفتم. به کف سرداب که رسیدم شمع را روشن کردم و مشغول خواندن زیارت ناحیه مقدسه شدم. 🔻 بعد از مدت کمی صدای پای شخصی را شنیدم رویم را به سمت پله‌ها برگرداندم. مرد عرب ژولیده و درشت هیکلی را دیدم که خنجری در دست داشت. عزرائیل را در چند قدمی خود می‌دیدم عرق سردی بر پیشانی‌ام نشسته بود آن مرد عرب نعره زنان به سوی من حمله کرد شمع را خاموش کردم و پا به فرار گذاشتم. آن مرد گوشه عبای من را گرفت و با قدرت به سوی خود کشاند. ♦️در آن لحظه به امام زمان عج توسل نمودم و بلند فریاد زدم: «یا امام زمان» یک‌وقت مرد عرب دیگری در سرداب پیدا شد و به مرد مهاجم فریاد زد: «رهایش کن» و بلافاصله مرد عرب قوی هیکل، بی‌هوش بر زمین افتاد من نیز دچار ضعف شدم و به روی زمین افتادم. کمی بعد احساس کردم فردی مرا صدا می‌زند. چشمانم را که باز کردم دیدم سرم به زانوی مرد عرب است هنوز در فکر مرد مهاجم بودم، دیدم همچنان بی‌هوش در وسط سرداب افتاده است. رمق نداشتم مرد عرب مهربان، چند دانه خرما در دهانم گذاشت که‌ هرگز خرمایی با آن طعم نخورده بودم. 🔸در حالی که سر به زانوی آن مرد داشتم به من گفت: «خوب نیست در مواردی که خطر تو را تهدید می‌کند ‌تنها به اینجا بیایی، بهتر است بیشتر احتیاط کنی.» یک لحظه در فکر فرو رفتم که چگونه ممکن است فردی به یک‌باره در این سرداب ظاهر شود و نام مرا بداند و چطور توانست با یک نهیب، آن مرد قوی هیکل را آنگونه نقش بر زمین کند؟ ناگهان متوجه شدم از آن مرد مهربان خبری نیست. 🔸فریاد زدم: «ای وای، سرم در دامان آقا، مولا و مقتدایم حضرت حجت بن الحسن المهدی(عج) بوده و با او حرف زده‌ام اما او را نشناخته‌ام. غم عالم بر دلم نشست، با دیده‌ای اشکبار، از سرداب به قصد زیارت حرم عسکریین خارج ‌شدم تا بلکه یار را در آن‌جا بجویم در حالی که هنوز مرد غول پیکر مهاجم عرب، بی‌هوش در کف سرداب افتاده بود. 📙کتاب تشرفات مرعشیه، حسین صبوری أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪْ ألْـفَـرَج برای سلامتی و فرج آقا صاحب الزمان علیه السلام صلواتی عنایت بفرمایید🌸🍃 آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست خدایا به سلامت دارش😭 @satesefr