#شعر ☁️☁️☁️
؛؛؛من آن ستارهی شب زندهدار امیدم
که عاشقان تو تا صبح میشمارندم
چه جای خواب که هر شب محصلان فراق
خیال روی تو بر دیده میگمارندم
هنوز دست نشسته ست غم ز خون دلم
چه نقشها که ازین دست مینگارندم
کدام مست، می از خون سایه خواهدکرد
که همچو خوشهی انگور میفشارندم ؛؛؛
«سایه»