منشین با من ، با من منشین. تو چه دانی که چه افسونگر و بیپا و سرم؟ تو چه دانی که پس هرنگهِ سادهیِ من ، چه جنونی ، چه نیازی؛ چه غمیست؟ دردم این نیست ولی ، دردم این است که من بیتو دگر از جهان دورم و بیخویشتنم. پوپکم ، آهوکم. تا جنون فاصلهای نیست از اینجا که منم.