چرا آتشبس را پذیرفتیم در مقابل نقض عهد چه باید کرد؟
✍ محمدجواد اخوان
پس از اعلام آتشبس از سوی ترامپ و مذاکره مبتنی بر شرایط ۱۰بندی ایران، بسیاری از رسانهها و صاحبنظران بینالمللی ایران پیروز صحنه و آمریکا و رژیم صهیونی را شکستخورده معرفی کردند. در داخل آمریکا هم موج جدی تمسخر و حمله به ترامپ از سوی منتقدانش به راه افتاد. در اسرائیل نیز منتقدان نتانیاهو همین رویکرد را نسبت به او داشتند.
پس از چند ساعت ابتدا لحن و سپس عمل رژیم صهیونی تغییر کرد و منکر مسئله لبنان در آتشبس شد و سپس آمریکاییها حق غنیسازی و برخی دیگر بندها را حاشا کردند.
چه اتفاقی افتاد؟ آیا از ابتدا بنای دبه کردن داشتند و یا در اثر فشار داخلی خودشان برای فرار از حمله منتقدان چنین کردند؟
خلف وعده و نقض عهد بخشی از رفتار دیرین و متداول نظام سلطه است و ما هم بارها آن را تجربه کردیم. پیشبینی هم میشد که چنین شود اما پذیرش آتشبس از سوی ما اقدام اشتباهی نبود. چرا که هم اهرم تنگه هرمز را که تنظیمگر رفتار طرف مقابل است داریم، هم مواد غنیشده و نیز زرادخانه موشکی و پهپادی بحمدلله کامل و موجود است. واقعیت هم آن است که با توجه به محدودیتهای فنی دشمن در دو هفته نمیتواند نیازمندیهای پدافندی خود را به روز کند.
ما آتشبس را پذیرفتیم چون شروط معقول و مبتنی بر منافع ملی را پیشنهاد داده بودیم و در ظاهر امر طرف مقابل پذیرفته بود که بر روی شروط ما مذاکره کند و خود این یک موفقیت مهم برای ما بود. پذیرفته بود رژیم جدید تنگه هرمز به صورت دوفاکتو (در عمل) اجرایی شود و این هم موفقیت است.
آیا ما برای احقاق حقوق خود نیازی به تأیید دشمن داریم؟
هرگز اما واقعیت صحنه بینالملل آن است که بسیاری از کشورهای مختلف و بازیگران بینالمللی که ما با آنها روابط سیاسی و اقتصادی داریم شجاعت ما را ندارند و متأثر از فشارهای آمریکا عمل میکنند. اگر آمریکا به یک حق ما ولو در عمل ملتزم شود برای ما افتخاری ندارد، اما برای برخی شرکای تجاری ما مهم است.
آیا نباید تا نابودی رژیم صهیونی جنگ را ادامه دهیم؟
حتماً نابودی رژیم اشغالگر قدس آرزوی دهها ساله ماست اما فراموش نمیکنیم که سنت الهی بر این قرار گرفته که نابودی این رژیم در درجه نخست به دست مالکان واقعی آن سرزمین یعنی فلسطینیان رخ دهد و یاریگر آنها خواهیم بود. در این جنگ اولویت اول ما تضعیف رژیم صهیونی است و البته اگر رژیم صهیونی بخواهد به سمت نابودی ایران در عمل هم برود ما اقدام متقابل خواهیم کرد.
اکنون که طرف مقابل نقض عهد میکند، چرا ما جنگ را از سر نمیگیریم؟
نقض عهد بیتردید رخ داد و باید بر اساس آن چاره کرد و ما هم به تصمیم فرمانده کل قوا و طراحیهای نیروهای مسلحمان اعتماد داریم. شاید لازم باشد جایی از عنصر غافلگیری برای وارد کردن ضربه قوی استفاده کرد. شاید جایی بتوان با تدبیری در جبهه مقابل شکاف ایجاد کرد. اما میدانیم رهبر و مولایمان عزت ما را حفظ خواهد کرد و خداوند و حجت خدا بر روی زمین حضرت ولی عصر (عج) حامی ما هستند.
اکنون هنگام آزمون ولایتمداری ماست. حفظ وحدت کلمه و اشتباه نگرفتن برخی سیاسیون داخل (که کم هم اشتباه ندارند) با دشمن غدار و جای این دو را عوض نکردن و تبعیت محض از ولی فقیه وظیفه ماست.
تحولات امنیتی خلیج فارس در یک قرن اخیر الگوهای متمایزی را پشت سر گذاشته است. نخستین دوره، عصر استعمار انگلیس بود که از پیش از قرن بیستم تا سال ۱۹۷۱ به طول انجامید. در این دوران، نیروی دریایی انگلستان قیمومیت بلامنازع آبراهها را در اختیار داشت و شیخنشینهای کرانه جنوبی تحتالحمایه رسمی لندن بودند؛ امنیت منطقه کاملاً در خدمت حفظ منافع جهانی لندن تعریف میشد.
با خروج بریتانیا از شرق سوئز، ایالات متحده دکترین نیکسون را به اجرا گذاشت و دوره دوم از سال ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۹ شکل گرفت. در این مقطع که به استراتژی دوستونی شهرت یافت، واشینگتن مسئولیت امنیت خلیج فارس را به ژاندارم نیابتی محلی یعنی ایران پهلوی و با منبع مالی عربستان سعودی واگذار کرد و از طریق فروش انبوه تسلیحات، آنها را به نگهبانان منافع غرب در منطقه بدل ساخت.
وقوع انقلاب اسلامی در ایران این معادله را برای همیشه بر هم زد و دوره سوم از ۱۹۷۹ تا ۱۹۹۱ آغاز شد. فروپاشی یکی از دو ستون اصلی، امریکا را به طراحی سازوکاری جدید برای مهار ایران واداشت. در همین راستا، شورای همکاری خلیج فارس در سال ۱۹۸۱ با هدف ایجاد یک سپر امنیتی عربی تشکیل شد و همزمان، چراغ سبز واشینگتن به صدام حسین برای حمله به ایران، منطقه را وارد هشت سال جنگ فرسایشی و ویرانگر نمود.
پایان جنگ و حمله عراق به کویت، به دوره چهارم یعنی عصر هژمونی مستقیم امریکا از ۱۹۹۱ به بعد شکل داد. آزادسازی کویت به بهانهای برای استقرار پایگاههای دائمی نظامی امریکا در خاک عربستان، قطر، بحرین و امارات تبدیل شد و امریکا خلیج فارس را حوضچهای شخصی برای خود تلقی کرد. اشتباه راهبردی امریکا آن بود که با جاهطلبی خود در واقع به نظم مستقر خود حمله کرد.
در خلال جنگ تحمیلی اخیر معجزه بزرگی نمایان شد و جمهوری اسلامی ایران با مسدودسازی کامل تنگه هرمز و حمله شدید به پایگاههای مختلف امریکا، دوره جدیدی از ترتیبات امنیتی منطقه خلیج فارس را آغاز کرد. ناتوانی ساختاری امریکا در بازگشایی اجباری آبراه و حراست از پایگاههای خود، ستون فقرات نظم امنیتی پس از جنگ سرد را در هم شکست و ترتیبات جدیدی را حاکم کرد که محور آن حاکمیت عملی ایران بر خلیج فارس و تنگه هرمز است.
این نظم نوین دارای تأثیرات مهم راهبردی و اقتصادی بر ایران، منطقه و جهان است. برخی برآوردها نشان میدهد بر اساس الگوهای بینالمللی عوارض دریایی، درآمد سالانه کشور از این آبراه در سناریوی میانه به دهها میلیارد دلار میرسد و حتی ایران را از خامفروشی نفت بینیاز میکند. وابستگی حیاتی اقتصاد جهانی به این مسیر، این منبع درآمدی را مطلقاً تحریمناپذیر میسازد و ساختار اقتصاد سیاسی ایران را از خامفروشی به درآمد پایدار ترانزیتی تغییر میدهد. در کنار دستاوردهای اقتصادی، نظم جدید بازآرایی عمیقی در موازنه قدرت ایجاد میکند. ناوگان پنجم امریکا در بحرین و عمده پایگاههای نظامی امریکا در جنوب خلیج فارس بدون تضمین عبور آزاد، ارزش راهبردی خود را از دست میدهند و ایران با اتکا به موقعیت جغرافیایی خود، محدوده عبور ممنوعی برای اسرائیل و نیروهای رزمی ایالات متحده برقرار میکند.
در حوزه پولی، الزام به پرداخت عوارض به ریال دیجیتال، ارزهای آسیایی، چون یوان یا روبل، تقاضای جهانی برای دلار را کاهش داده و چرخه پترودلار را دچار شکاف ساختاری میکند. ریال ایران از یک ارز تحت فشار به یک ارز کالایی استراتژیک با پشتوانه امنیت تنگه ارتقا مییابد و تحریمپذیری مالی کشور پایان میگیرد.
در چنین فضایی، کشورهای جنوب خلیج فارس با واقعیتی گریزناپذیر مواجه خواهند بود. امنیت پایانهها و محمولههای صادراتی آنها به جای تضمین ناوگان پنجم، در گرو فهم تغییرات راهبردی نوین و مشارکت در یک پیمان امنیت دریایی بومی با محوریت ایران خواهد بود. همزمان، قدرتهایی، چون چین و روسیه میتوانند در این بستر نقش سازندهای ایفا کنند: پکن با سرمایهگذاری در زیرساختهای بندری و مشارکت در سازوکارهای پرداخت غیردلاری، مسیر ابتکار کمربند و راه را ایمن میسازد و مسکو به عنوان تسهیلگر گفتوگوهای امنیتی میان دو کرانه عمل میکند.
بدین ترتیب، خلیج فارس از میدان تقابل قدرتهای فرامنطقهای به الگویی از همکاری چندجانبه آسیایی و بلوک امنیتی درونزا بدل میشود که در آن ایران نقش محوری در تنگه ایفا میکند و همسایگان عرب در صورت درک واقعیتها و اعراض از امریکا نیز سهم خود را از صلح و رونق اقتصادی دریافت مینمایند. طلوع خورشید هرمز، نه تهدیدی برای همسایگان، که نویدبخش فصلی تازه از همزیستی و شکوفایی در کرانههای خلیج فارس بدون مزاحمت امریکا خواهد بود.
منظور واقعی بنیامین نتانیاهو و جناح راست اسرائیل از «اسرائیل بزرگ» چیست؟
گاردین
مفهوم «اسرائیل بزرگ» در نگاه بنیامین نتانیاهو و جریان راست اسرائیل فقط به گسترش سرزمینی محدود نیست، بلکه یک پروژه ژئوپلیتیکی گستردهتر برای تبدیل اسرائیل به یک قدرت برتر منطقهای است.
نویسنده میگوید برخلاف دونالد ترامپ که فاقد راهبرد مشخص معرفی میشود، نتانیاهو برنامهای روشن دارد: تضعیف شدید ایران تا حد فروپاشی ساختاری آن، نه لزوماً تغییر رژیم.
این هدف در چارچوب بزرگتری قرار دارد که به دنبال بازتعریف توازن قدرت در خاورمیانه است.
در بعد سرزمینی، «اسرائیل بزرگ» شامل گسترش کنترل بر مناطق فلسطینی (غزه و کرانه باختری)، و همچنین نفوذ یا حضور در کشورهای همسایه مانند سوریه و لبنان است. اما مقاله تأکید میکند که این تنها بخشی از ماجراست. هدف مهمتر، ایجاد نوعی «سلطه منطقهای» است که از طریق ترکیبی از قدرت نظامی، وابستهسازی دیگر کشورها و شکلدهی به ائتلافهای جدید تحقق مییابد.
در این چارچوب، تضعیف ایران نقش کلیدی دارد، زیرا ایران بهعنوان یک موازنهگر منطقهای مانع این پروژه تلقی میشود.
همزمان، کشورهای عربی خلیج فارس نیز در این طرح باید بهگونهای در موقعیتی قرار گیرند که برای امنیت و مسیرهای انرژی خود به اسرائیل وابسته شوند.
حتی بحرانهایی مانند اختلال در تنگه هرمز میتواند در این نگاه بهعنوان بخشی از بازآرایی ژئوپلیتیکی دیده شود.
نتانیاهو همچنین از ایجاد شبکهای از ائتلافها با کشورهایی مانند هند، کشورهای عربی و برخی کشورهای مدیترانهای سخن گفته که اسرائیل در مرکز آن قرار دارد. هدف این است که اسرائیل به «گره اصلی» یک نظم منطقهای جدید تبدیل شود و حتی در صورت کاهش نقش آمریکا، این جایگاه را حفظ کند.
در نهایت، گاردین هشدار میدهد که این رویکرد—که بر جنگ دائمی و گسترش نفوذ استوار است—میتواند به بیشگسترش، واکنشهای شدید منطقهای و بیثباتی بیشتر منجر شود و چالشی جدی برای آینده خاورمیانه ایجاد کند.
جی دی ونسِ همیشه در حال کوچک شدن؛ پس از یک سری شکستها، معاون رئیس جمهور دیگر جانشین قطعی ترامپ نیست.
فایننشال تایمز
ونس پس از مخالفت با جنگ ایران، مأمور مدیریت مذاکرات شد، اما این مذاکرات شکست خورد و همزمان از نامزد مورد حمایتش در مجارستان نیز شکست انتخاباتی خورد؛ در نتیجه محبوبیتش بهشدت کاهش یافت.
نقش معاون رئیسجمهور معمولاً قدرت کمی دارد، اما در دولت ترامپ این جایگاه حتی دشوارتر است، چون باید از سیاستهای متغیر و متناقض دفاع کند.
ترامپ بهتدریج فاصله خود را از ونس بیشتر کرده و در مقابل، مارکو روبیو (وزیر خارجه) به رقیب جدی او تبدیل شده است.
ونس پایگاه سیاسی مستقلی ندارد و کاملاً وابسته به حمایت ترامپ است؛ این موضوع آینده سیاسی او را متزلزل میکند.
تجربه محدود انتخاباتی و اتکای قبلی او به حمایت مالی و سیاسی دیگران (مثل پیتر تیل) از نقاط ضعفش محسوب میشود.
در صورت ادامه این روند، ونس ممکن است مانند بسیاری از نزدیکان ترامپ، هزینه سیاسی نزدیکی به او را بپردازد و شانس کمتری برای آینده داشته باشد.
جمعبندی:
موقعیت ونس در دولت ترامپ تضعیف شده، نفوذش کاهش یافته و بدون حمایت مستقیم ترامپ، چشمانداز سیاسی مستقلی برای او دیده نمیشود.
كلمه سواء | د. محمدصادق احمدی
بنابر اخباری که هنوز تأیید نشده، متأسفانه حمله به ایست بازرسی امام خمینی بین جیحون و یادگار توسط ماش
شورای امنیت روسیه: آمریکا و اسرائیل احتمالا از مذاکرات برای عملیات زمینی علیه ایران استفاده کنند.
محتملترین سناریو با حفظ روندهای موجود، استفاده از ترکیبی از عملیات روانی به انضمام آشوب داخلی ولو مختصر به اضافه دسترسی زمینی و سرپل گیری هرچند محدود خواهد بود.
پس از موفقیت این ترکیب عملیات نظامی اصلی آغاز خواهد شد.
البته بعون الله نیروی مسلح و انتظامی و دستگاه های امنیتی در اوج قدرت و آمادگی بوده و مردم نیز با تمام توان در میدان حضور دارند و همگی گوش به فرمان رهبر گرانقدر انقلاب اسلامی هستند.
كلمه سواء | د. محمدصادق احمدی
محتملترین سناریو با حفظ روندهای موجود، استفاده از ترکیبی از عملیات روانی به انضمام آشوب داخلی ولو م
۱. افزایش عجیب تقاضای اینترنت بینالمللی در دوره پس از آتش بس
۲. شدت حملات رژیم موقت صهیونی به حزبالله عزیز
۳. آغاز شتابان رایزنیهای سیاسی و هدف گیری حشد در عراق
۴. سرعت گرفتن روابط لجستیکی امارات خبیث و رژیم موقت صهیونی
۵. کنشگری سیاسی سعودی به نمایندگی از اعراب شورای همکاری جهت بازنمایی و روایت سازی کنشگران صلحجوی و مظلوم
۶. سکوت یا کاهش فعالیت بازیگران میانجی چون عمان و قطر
۷. تحرکات لجستیکی ایالات متحده
۸. کنشگری نیمه سخت اروپا با میدان داری فرانسه و بریتانیا و همزمان فریز مسأله اوکراین که اولویت اول اروپا به شمار میرود.
۹. افزایش فعالیت رصدی رژیم جهت ترور و هدفیابی جدید در ایران
۱۰. مسدودی ایالات متحده که از کارکردهایش پیشگیری از دریافت محموله پشتیبانی دریایی از چین است
و نشانههای دیگر حاکی از درگیری قریب الوقوع است
كلمه سواء | د. محمدصادق احمدی
۱. افزایش عجیب تقاضای اینترنت بینالمللی در دوره پس از آتش بس ۲. شدت حملات رژیم موقت صهیونی به حزبا
انشاالله فردا به شرط حیات این فرسته تکمیل شده و ارائه خواهد شد.