eitaa logo
خانم رقيه خاتون"س"⚘️
88 دنبال‌کننده
363 عکس
403 ویدیو
2 فایل
العتبة المقدسة للسيدة رقية نحن مجانين حضرة رقية... ما را بنویسید مسلمان رقیه"س" _وقف ملیکه دمشق راه ارتباطی:https://daigo.ir/secret/8808247843
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از  در سمت توام 🕊
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. 🎥 میدونی کدوم کشور بیشترین کمک‌رو به سرائیل میکنه؟👀 😳 باورت می‌شه ایران در این لیست وجود دارد؟!😐 ⸾‣ ‌@𝐝𝐚𝐫_𝐬𝐚𝐦𝐭𝐞_𝐭𝐨𝐨 ‌ ‌
هدایت شده از برای لبخند طُ :)
چند شب پیش که حاج آقا مومنی تو حرم حضرت معصومه(س) سخنرانی داشتن حرف قشنگی زدن‌؛ گفتن اینهمه کانال و صفحات مجازی خوب و مذهبی/سیاسی هست پیام میذارن فلان دعارو بخونیم صلوات بدیم برای فلان موضوع ولی یکیشون واسه غربت و غیبت صاحب الزمان نمیگن اینکارو بکنیم. پس بسم الله :) غربت آقاجانمون شنبه و جمعه نداره که... قطعا برای ایشون خیلی سخت تر میگذره این غیبت. نفری ۵ تا صلوات بدید برای آرامش دل و سلامتی حضرت حجت "عجل الله تعالی فرجه الشریف" اگه خودتونم کانال دارین دوست داشتین فور بزنید تو ثوابش سهیم باشید. اجرتون با خود امام زمان♡
بعد از اربعین، تازه آغاز راهه، آغاز عاشقیه به قول حاج محمود بسم رب العشق❤️ یهو فک نکنی همه چی تموم شد و رفت😊 تو تازه، اولین حرف از الفبایِ عاشقی،رو یاد گرفتی هنوز ب بسم الهی خیلی مونده تا تک تک حروف رو هجی کنی و فارغ التحصیلِ دانشگاه امام حسین، بشی
«انا علی العهد» توی بدو بدو های روز آخر، بادکنک‌ها و شکلات‌ها را گذاشتم توی کیف و راهی دورهمی دوستانه‌مان شدم. قرار بود روی بادکنک‌ها پرچم فلسطین را بکشیم. اما هرچه کردیم تمیز از آب درنمی‌آمد. بی‌خیالش شدیم! توی هر پلاستیک، یک بادکنک و یک شکلات گذاشتیم. خیلی زود همه‌شان بسته‌بندی شده بودند. اما انگار ته دلمان راضی نبود. بسته‌ها یک چیزی کم داشتند؛ یک چیزی شبیه به معنا، شبیه به هویت. هنگام خداحافظی، دوستم گفت: «کاش حداقل عکس شهدا یا حضرت آقا رو می‌زدیم روی بسته‌ها.» نتیجه این شد که برچسب عکس شهدا و آقا را چاپ کنیم و توی بسته‌ها بگذاریم. خودش کار را تقبل کرد و تا آخر شب، یک عکس مهمان هرکدام از بسته‌ها شده بود. بسته‌ها تازه با معنا شده بودند. چند روز بعد، هدیه‌های شهدا، توی طریق‌الحسین، به دست کودکان می‌رسید. دخترک سن و سال زیادی نداشت. بعید به نظر می‌آمد که هفت سال را رد کرده باشد. عکس را بوسید و روی پیشانی گذاشت و چند بار دیگر، همین کار را تکرار کرد. بستهٔ کوچک که توی دستانش آرام گرفت، چشم تیز کردم که ببینم عکس کدام عزیز بوده است. چشمانم روی لبخند سید حسن خیره ماند. چیزی نگذشت که دوباره قاب نگاهم از عکس خالی شد و عکس بین لب‌ها و پیشانی دخترک عرب به هروله افتاد. توی گوشم، صدای تلویزیون خانه پیچیده بود که زنده از بیروت، مراسم تشییع سید را نشان می‌داد. موسیقی همایونفر، غم و حماسه را زنده‌تر می‌کرد. جمعیت یک‌صدا فریاد میزد: «انا علی العهد یا نصرالله» حالا این دخترک بود که وسط مشایه، را تصویر می‌کشید... ✍ راضیه‌ سادات طهرانی | @mabnaschoole |
-‌ الّلهُــــــمَّ عَجِّــــــلْ لِوَلِیِّکَــــــ الْفَـــــــــرَجْ🌱 -
_شب جمعه ست رفقا از یاد شهدا غافل نشیم!
-‌ الّلهُــــــمَّ عَجِّــــــلْ لِوَلِیِّکَــــــ الْفَـــــــــرَجْ🌱 -