🕯درودی به گرمی پرتوهای مهر به لارنس، ز دربار نجوای پریان شب
لارنس عزیز، تو شبیه پنجرهای هستی که رو به کهکشان باز میشود، جایی که قطرههای باران بر روی شیشه مینشینند و هر کدام مثل ستارهای ریز در تاریکی میدرخشند. جهان در نگاه تو گویا همیشه چندلایه است، همزمان ساده و عمیق، مثل کتابی که هر فصلش پنجرهای به حالی دیگر دیگر باز میکند. لارنس عزیز، تو را چگونه میبینم؟ گویا که صدای بارش، کلید روح توست، نوایی که افکار پنهان را بیدار میکند و خیال را به گردش میبرد. همانن قدر که در صفحات کتابها سفر میکنی، در قطرههای باران هم جهانهایی میبینی که به راستی که دگران متوجه اش نمیشوند. لارنس عزیز، پی برده ام که درون تو چیزی از جادوی شهربازی دارد، چراغهای رنگی، چرخوفلکهایی که تا آسمان قد میکشند، و شگفتیهایی که فقط کسانی آن را میبینند. تو کسی هستی که هم نوای خنده را بلد است، هم سکوت زیر باران را، هم هیجان شهربازی را، هم آرامش کتابی که در شب بارانیای کنار پنجره خوانده میشود. لارنس، تو شبیه آسمانی هستی که همیشه یک کهکشان پنهان در چمدان رویاهایت داری و باران تنها چیزیست که میتواند پرده را کنار بزند تا برق آن جهان درونی نمایان شودد.
_ برای ستارهی درخشان، لارنس
🪶_کاساندرا بلک
🌟https://eitaa.com/joinchat/206308459C8748b0aa1f
🌞@apollocass
🕯درودی به گرمی پرتوهای مهر به رگ، ز دربار بومهای ستارهای
رگ عزیز، واژهها بی قرارند تا که بر روی نامهام به سوی تو بنشینند و تو را وصف کنند. پس بیش از این بی قرارشان نمیگذارم. رگ شبیه خطی از موسیقیست که از جنگلهای کهن بیرون میزند، نوایی که نه فقط شنیده بلکه دیده میشود. هر حرکت آن مانند نتهاییست که روی صفحهی سفید پخش میشوند و جهان را روشنتر میکنند. رگ عزیز، گویا که خورشید برای تو فقط نور نیست، هر طلوع گویا شروع یک قطعهی تازه استت، و هر غروب، پایانبندی آرامی که با نور غبار ستارگان بر روی پوست جهان مینشیند. پی بردهام که گویا جایی میان صدا و تصویر زندگی میکنی—جایی که کلمات کتابها با ملودیها ترکیب میشوند و چیزی میسازند که فقط خود تو، ای رگ عزیز میتوانی آن را بفهمی. غبار ستارگان در دنیای تو همیشه حضور دارد، نه بهعنوان تزئین بلکه مثل غبار کوچکی ز جادو. زمانی که به نوای طبیعت گوش میدهد، نور خورشید روی موهایش مانند همین غبار ستارهها میدرخشد.
باشد که همچون خورشید و ستارهها بدرخشی.
_ برای ستارهی درخشان، رگ
🪶_کاساندرا بلک
🌟https://eitaa.com/joinchat/1103955196C2820296853
🌞@apollocass
🕯درودی به گرمی پرتوهای مهر به میکائلا، ز دربار خورشید و ستاره
میکائلای عزیز، واژهها بی قرارند تا که بر روی نامهام به سوی تو بنشینند و تو را وصف کنند پس بیش از این بی قرارشان نمیگذارم. تو همچون قدم زدن در برفی هستی که در زیر نور آسمان سرخ میدرخشدد، آرام، سرد، اما پر از جان. هوا تیز و خنک است، و هر دانهی برف که بر دستان زمین مینشیند گویا به یک بوم سفید و تازه تبدیل میشود. تو همچون خورشید و ستارهای هستی که همواره در آسمان میدرخشند، ستارهها همواره در آسمان هستند، حتی در روز، این آغوش پرتوهای دلتنگ خورشید است که آنها را پنهان میکند. تو را چگونه میبینم؟ دفتر نقاشی او پر است از آسمانهای سرخ، خرگوشهایی که رد پاهای کوچکشان روی برف میماند، و روباههایی که با نگاهی هوشیار در سکوت زمستان قدم برمیدارند. *با توجه به توصی_* در میان این سفیدی بیمرز، آفتابگردانها حضور عجیبی دارند. میکائلای عزیز، انگار که خود تو آنها را از تابستان چیدهای و آوردهای تا که در زمستان رنگ گرم، امید و زندگی کم نشود. گلبرگهای زرد در کنار برف بس سرد تضادی میسازند که در زیباییاش نظیر ندارد. میکائلای عزیز، به راستی که ز جهان زیرین و رازهایش میباشی، کسی که به هرآنچه عمیقتر مینگرد. تو کسی هستی که حتی در سرمای زمستان هم خورشیدی کوچک دارد، خورشیدی که با آسمان سرخ گپ و گفت داردد و با هر قدمش یک تصویر تازه از جهان خلق میشود.داستان هر صفحه یک قاب، هر جمله یک خط، هر احساس یک لایه رنگ
باشد که همچون خورشید و ستارهها بدرخشی.
_ برای ستارهی درخشان، میکائلا
🪶_کاساندرا بلک
🌟@mikarem
🌞@apollocass
هدایت شده از The sun and the star
این همه تقدیمی نوشته بودی؟ وای برگام یممیمیمصکص