eitaa logo
دانلود
یه نظریه خیلی مهم که در مورد علم وجود داشته و تقریبا اون رو به عنوان آغازش در نظر می‌گیرن، نقطه‌ای که علم تونسته جایگاهی در جامعه برای خودش پیدا کنه "نظریه تضاد ارسطوگرایی و افلاطون‌گرایی" هستش
برای توضیح این نظریه اول باید جهان رو به شکلی که افلاطون می‌نامید یعنی جهان مُثُل بشناسیم جهان مُثُل یعنی "جهان ایده ها" افلاطون معتقد بود این جهان سایه‌ای از جهان واقعیه یا یه نسخه ناقص‌تر از اون یعنی مثلا "درختی که ما می‌بینیم و مشاهده میکنیم یه سایه است و حقیقت اون در جای دیگه ای وجود داره"
قشنگ نظریه‌ش اینجوریه که از آخرش میشه اولشو نتیجه گرفت از اولش آخرشو از وسطش هم دو طرفو از یه نقطه شروع میکنم میفهمم یه چیزی رو قبلش نگفتم اونو میخوام بگم میگم نه اینم اولش نبود
خب یه دور دیگه خوندم ولی دیگه فکر کنم فهمیده باشم(امید بیهوده)
Magnifying glass
برای توضیح این نظریه اول باید جهان رو به شکلی که افلاطون می‌نامید یعنی جهان مُثُل بشناسیم جهان مُثُ
در واقع ایده‌آل‌گرایی مد نظرش بود "مفهوم ایده آل زیبایی"، "مفهوم ایده آل عدالت"، "مفهوم ایده آل انسان" مفاهیمی بود که در این جهان مد نظر بود افلاطون معتقد بود که شناخت از طریق عقل و اندیشه ظاهر میشه و حواس باعث (فریبکاری) ما هستن
بعد حالا این وسط علم چجوری ساخته شد پس؟
Magnifying glass
در واقع ایده‌آل‌گرایی مد نظرش بود "مفهوم ایده آل زیبایی"، "مفهوم ایده آل عدالت"، "مفهوم ایده آل انسا
ارسطو اومد در جا باهاش مخالفت کرد(فکر کنم خصومت شخصی داشتن از قبل با هم) گفت از این جنس هات به مام بده بکشیم😔 یعنی چی که کل این جهان سایه‌ست؟ پس ما هم یه سایه‌ایم؟
گفت اتفاقا ما میتونیم این جهان رو بررسی کنیم اندازه بگیریم و ازش نتیجه‌گیری کنیم و درواقع "این درختی که ما می‌بینیم دقیقا همین درخته که حقیقته و چیز دیگه‌ای وجود نداره" و اینجوری واژه علم رو ساخت "بررسی چیزهای قابل‌اندازه‌گیری با مشاهدات"
Magnifying glass
گفت اتفاقا ما میتونیم این جهان رو بررسی کنیم اندازه بگیریم و ازش نتیجه‌گیری کنیم و درواقع "این درخت
یه چیز جالب دیگه اینکه تا قبل این فرقی بین دانشمند و فیلسوف قائل نبودن و هردو رو یکسان میدونستن. بعد این ماجرا بوده که بینشون تفاوت ایجاد شده و راهشون از هم جدا شد.