eitaa logo
دانلود
هدایت شده از 𝐃𝐫𝐚𝐠𝐨𝐧 𝐫𝐨𝐥𝐞 𝐩𝐥𝐚𝐲
عالی بودددد مرسییی
گفت: داشتن وجدانی نا آرام اصلاً خوب نیست. انگار صدای درونم را شنیده بود. در سالهایی که زندان بودم به کتابخانه آنجا عادت کردم. خودم را به کتابها سپردم شبانه روز مطالعه میکردم. در اوایل برای اینکه کمتر صدای وجدانم را بشنوم خودم را سرگرم می کردم. اما بعد که به خودم آمدم دیدم در حال شنا کردن در دریایی بی انتها هستم. کتابها مرا جذب خود کردند و در دریای خود انداختند. شروع به یادداشت برداری کردم از هر چه میخواندم یادداشت برداری می کردم. دست نوشته های زیادی داشتم در حد خودم چیزهایی هم نوشتم این طوری کتابخانه آنجا را بزرگتر کردم. دفترهایم روز به روز بیشتر شد. مدام به نوشتن ادامه می دادم. کل یازده سال را بدون وقفه شبانه روز فقط خواندم و یادداشت کردم و نوشتم. باور کردنی نبود عمو مراد در اسارت محیطی آزاد برای خودش ایجاد کرده بود. واقعاً درد انسان را تغییر میدهد و به بلوغ می رساند. این حبس را به مجادله آزادسازی خودش تبدیل کرده بود. با نوشته های خودش هم درمانی برای درد دیگران شده بود الهام بخش آنها شده بود و با راهنمایی خود دستشان را گرفته بود. ـ هیچ ملاقاتی تصادفی نیست ـ برای هری: https://eitaa.com/science_worlding
واقعا معرکه بودد🙏