eitaa logo
اسکرین شات😂
58.9هزار دنبال‌کننده
52.6هزار عکس
2.3هزار ویدیو
2 فایل
﷽ این کانال صرفا جنبه فان دارد.بدون حاشیه سیاسی و توهین قومیتی. امیدوارم از باهم بودن در کنار شما لذت ببریم.🙏❤ با فروارد کردن پست ها از کانال حمایت کنید🌹❤ هیچگونه تبلیغ غیراخلاقی داخل کانال درج نمیشود
مشاهده در ایتا
دانلود
وا😐😂 ─ ─ ─ ─ 😂📸 ─ ─ ─ ─ ⇢ 𝑱𝒐𝒊𝒏 @Screenfun 𐀔 ˒˒
دقیقا😔😂✨ ─ ─ ─ ─ 😂📸 ─ ─ ─ ─ ⇢ 𝑱𝒐𝒊𝒏 @Screenfun 𐀔 ˒˒
کسب درامد تضمینی ماهی ۵۰ تا ۸۰ فقط با روزی ۳ ساعت با گوشی💯 👨‍💼کــارمـنـد 🧕🏻 خــانه دار 🎓 دانشجو 👨‍🦳 بازنشسته فقط امروز عضو میپذیرن 👇 https://eitaa.com/joinchat/720504124Cb31e493d74
هدایت شده از تبلیغات
دانشجو‌ام، حقوقم ۳۰۰-۴۰۰میلیونه و پولدارترین فرد فامیل هستم✨ همه میپرسن چه رمزی میزنی ؟ ‌ گنج پیدا کردی؟🗺🔑 یکبار برای همیشه میگم این چنل بود که زندگیمو عوض کرد 👇 @.Kaaarrrr @.Kaaarrrr
پز نیست سبک زندگیمه😔😂💘 ─ ─ ─ ─ 😂📸 ─ ─ ─ ─ ⇢ 𝑱𝒐𝒊𝒏 @Screenfun 𐀔 ˒˒
آره خلاصه😔🤣 ─ ─ ─ ─ 😂📸 ─ ─ ─ ─ ⇢ 𝑱𝒐𝒊𝒏 @Screenfun 𐀔 ˒˒
که اینطور😐😂🤌🏼 ─ ─ ─ ─ 😂📸 ─ ─ ─ ─ ⇢ 𝑱𝒐𝒊𝒏 @Screenfun 𐀔 ˒˒
وای😂😔❤️‍🩹 ─ ─ ─ ─ 😂📸 ─ ─ ─ ─ ⇢ 𝑱𝒐𝒊𝒏 @Screenfun 𐀔 ˒˒
هدایت شده از ثبت سفارش طلایی
رویای‌ریحــٰانه قسمت اول( حال ) _ میرم پس چی فکر کردی، بچتو خودت بزرگ کن تا حالت جا بیاد دیوونه.... در باز شد و مونا جلوی رویم ظاهر شد.خشکم زد. لحظه ای فکر کردم مرا شناخت ولی او باز فریاد زد : بفرما پرستار بچه هم رسید. صدای فرزاد قلبم را از جا کند: گمشو از خونم بیرون... مونا نیشخندی به من زد و گفت: بدبخت شدی خانم ....من اگه جات بودم میرفتم تیمارستان کار میکردم تا توی این خونه. بعد با قدمهای بلند ازم دور شد. صدای بلند فرزاد باز تپش قلبمو زیاد کرد : خانم شما بیایید تو و در و پشت سرتون ببندید. با اضطراب وارد شدم و درو بستم. همین که چشمم به فرزاد افتاد ، رنگم پرید. چشمام با درد و غمی از پنج سالی که بی او گذشت بهش خیره شد که با عصبانیت گفت: خانم من بیکار نیستم که تا شب اینجا واستم...بفرمایید برید بالا.... بعد از کنارم رد شد و از خونه بیرون زد. پسری پنج ساله با چشمانی که شبیه خودم بود و لبانی که مرا یاد فرزاد میانداخت کنار در ظاهر شد. تعجب نگام کرد و گفت: شما پرستار منید؟! میخوای مامانم بشی؟ چشمامو از غصه بستمو و توی دلم گفتم : کاش میدونستی که من مادرتم. با لبخند نگاش کردمو گفتم: من یه پسر دارم اندازه تو دلم خیلی براش تنگ شده بود.. لبخند کمرنگی زد و گفت : بیارش اینجا با من بازی کنه...آخه من خیلی تنهام. به زور جلوی گریمو گرفتم و گفتم : دیگه تنها نیستی خاله شیرین پیشت میمونه. با لحن با مزه ای گفت : خاله شیرین کیه دیگه ؟! با خنده گفتم : منم دیگه... حالا برو بازی کن. سینا به سمت اتاقش رفت و من نگام توی خونه چرخید. جاذبه ی خاطرات داشت منو درون گردش خودش میکشید.داشتم بی اختیار به گذشته سفر میکردم....به پنج سال پیش....به روزی که فرزاد و پدرش منصور شاهی به خواستگاری من اومدند... ادامه دارد.... https://eitaa.com/joinchat/3712483670C20ebdd5778 🌸❤️🌸❤️
هدایت شده از تبلیغات
من ریحانه دختری زیبا که مجبور شدم با پسر مردی که عاشق مادرم بود ازدواج کنم... اون پسر منو نمی‌خواست، اصلا نمی‌خواست و وقتی حامله شدم، بچه که به دنیا اومد بچه رو ازم گرفت و از خونه‌ش بیرونم کرد. حالا من، بعد از پنج سال برگشته بودم.. با یه هویت جدید با قیافه‌ای جدید تا بچمو ببینم و ازش بگیرم اما اون دم بزنگاه فهمید و..... https://eitaa.com/joinchat/3712483670C20ebdd5778 داستانی زیبا و دلنشین قلمی دیگر از بانو میم‌ی✨
هعی😔😂💔 ─ ─ ─ ─ 😂📸 ─ ─ ─ ─ ⇢ 𝑱𝒐𝒊𝒏 @Screenfun 𐀔 ˒˒
حق‌حق😭😊 ─ ─ ─ ─ 😂📸 ─ ─ ─ ─ ⇢ 𝑱𝒐𝒊𝒏 @Screenfun 𐀔 ˒˒