من از بچگی تو گل گیر کرده بودم به روایت تصویر 😂
─ ─ ─ ─ 😂📸 ─ ─ ─ ─
⇢ 𝑱𝒐𝒊𝒏 @Screenfun 𐀔 ˒˒
هدایت شده از تبلیغات
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاهش سایز و وزن همزمان فقط با یک ماه مصرف🔺
جلبک لاغری اسپرولینا جدیدترین کشف در حوزه سلامتی و تناسب اندام🟢
برای بهره مندی از تخفیف ویژه محرم🏴 تا پایان امشب فرصت دارید از طریق لینک زیر اقدام کنید⏬
https://landing.creditsw.ir/QbFuU
https://landing.creditsw.ir/QbFuU
دستتون قطع بشه دردش کمتره تا اینکه ایشون با این دندوناش گازتون بگیره :)
─ ─ ─ ─ 😂📸 ─ ─ ─ ─
⇢ 𝑱𝒐𝒊𝒏 @Screenfun 𐀔 ˒˒
هدایت شده از گسترده امید
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیا بهت یه ادویه یادبدم که حتی بتونی ازش کسب درآمد کنی 😍
اگر یه قاشق از این ادویه تو هر غذایی بریزی دیگه نیاز به هیچ ادویه نداری 😳
ادویه طلایی و فوتِ کوزهگری آشپزهای حرفهای!😎
پس بیا یه ادویه همه کاره یاد بگیر پول دار شو 🤩
https://eitaa.com/joinchat/1526989136Ce02fd94c46
-----------------------------------------------
🔥تبلیغات مجموعه کانالهای کوثر😍
هدایت شده از تبلیغات
#طلاق_ناگهانی....🖤
با اصرار از شوهرش میخواهد که طلاقش دهد.شوهرش می گوید: «چرا؟ما که زندگی خوبی داریم.»در نهایت شوهر با سرسختی زیاد میپذیرد، به شرط و شروط ها.«تمام ۱۳۶۴ سکه بهار آزادی مهریهات رابایدببخشی.»زن با کمال میل میپذیرد.در دفترخانه مرد رو به زن کرده و میگوید:حال که جدا شدیم تنها به یک سوالم جواب بده.«چه چیز باعث شد اصرار بر جدایی داشته باشی که به خاطر آن حاضر شوی قید مهریهات،که با آن دشواری حین بله برون پدر و مادرت به گردنم انداختن، را بزنی.؟»زن با لبخندی شیطنت آمیز جواب داد: «طاقت شنیدن داری؟»مرد گفت اره بگو...😭👇👇👇
⬅️ادامه داستان➡️
ساعت 10 شب به بعد دیگه با من کار نداشته باشید
─ ─ ─ ─ 😂📸 ─ ─ ─ ─
⇢ 𝑱𝒐𝒊𝒏 @Screenfun 𐀔 ˒˒
هدایت شده از تبلیغات
علامه بهجت و جن ها !!
در شمال کشور خانه ای بزرگ و قدیمی وجود داشت که همه اهالی از آن وحشت داشتند و شایعه شده بود که در آن خانه جن ها زندگی میکنند!
حتی صاحبخانه منزل را رها کرده و به خانه ای در منطقه دیگر نقل مکان کرده بود.
خبر به آیت الله بهجت رسید و تصمیم گرفت یک شب را در این خانه سپری کند تا به راز این خانه پی ببرد و آن را خنثی کند تا ترس همگان فرو بریزد!!
شب هنگام شد و علامه بهجت رهسپار آن منزل قدیمی شد و صاحب خانه هرچه اصرار کرد و گفت: آنجا نرو جن دارد! علامه بهجت گفت: باشد ، اشکالی ندارد!
رفتم داخل اتاق دراز کشیدم ، عمامهام را پهلوی خودم گذاشتم و عبایم را روی سرم کشیدم و خودم را به خواب زدم!! پاسی از شب که گذشت، صدای پای آنها را بیرون در اتاق میشنیدم..... ادامه داستان در لینک زیر👇
https://eitaa.com/joinchat/2307981937Cc8b514bb91