هدایت شده از قرارگاه جهادی شهید ابراهیم هادی
15.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تأمین لیوان یکبار مصرف موکب شهید ابراهیم هادی
📍 بابالقبله | ۱۰۰۰ متری حرم امام حسین(ع)
برای پذیرایی از میلیونها زائر، به ۱۰۰۰ بسته لیوان یکبار مصرف نیاز داریم.
🔹 هر بسته: ۵۰۰ لیوان
🔹 هزینه هر بسته: ۳۳۰ هزار تومان
🥤 با ۳۳۰ هزار تومان، هزینه لیوان شربت آبلیموی ۵۰۰ زائر امام حسین(ع) را تأمین کنید
پرداخت سریع و آسان👇🏻
https://payping.ir/d/j47J
💳
6063731266068221💳
5041721113831557به نام: هیئت علمدار کمیل 📱 09136729200 @EbrahimHadi_Yazd
هدایت شده از گسترده امید
.
فقط بلدیم تا اسم #مرغ میاد ! چهار تیکه رون بندازیم کفِ ماهیتابه یه تَفتی بدیم آخرم رُب و پیاز !😐🤯
نه جووووونم! این که نشد مُرغ🤨😏
یه مرغی #مزه_دار کن و بپز که هرکی اومد خونت از #طعمش سیرمونی نگیره که هیچچچچچ ! آخرم دست بدامنت شه و ازت دستور بخاد😉
آموزش ۲۰ مدل پخت مرغ رستوران و هتلی👇
https://eitaa.com/joinchat/2871395140Cf2afb638a5
هدایت شده از تبلیغات
اینم آموزش ۲۰ مدل پخت #مرغ که تکراری و سختم نیست😍 بزن رو شکلا👇
🍗 🍗 🍗 🍗 🍗 🍗 🍗
🍗 🍗 🍗 🍗 🍗
🍗 🍗 🍗 🍗 🍗 🍗
آموزش #مرینیت کردن(مزه دار کردن) مرغ با سس رستورانی😋 بزن رو شکلاش👇
🥓🥓🥓🥓🥓🥓🥓🥓
🫑🧄🧅🧄🧈🧈🧅🫑
🥓🥓🥓🥓🥓🥓🥓🥓
هدایت شده از تبلیغات
من #ماهکم، دختر خوشگل و مظلومی که بعدِ فوت پدر و مادرم مجبور شدم خونهی عموم که یه پسر هیز داشت زندگی کنم. با وجودش زندگی برام جهنم بود و هرکاری میکردم که جلو چشمش نباشم. تو مدتی که توی یه کتابفروشی کار میکردم با #امیرعلی آشنا شدم و هردومون عاشقانه به هم دل بستیم و قرار شد بعدِ یه سفر کوتاه کاری به خواستگاریم بیاد ولی شش ماهِ تمام غیبش زد و حتی خونهشم رفتم اما نتونستم خبری ازش بگیرم. داشتم از غصه دق میکردم، زنعموم تو این فاصله منو مجبور کرد با یه خواستگار پولدار به اسم هومن که منافع زیادی براش داشت محرم بشم. با پسری که حتی نگاهمم نمیکرد. یه روز که تو عمارتشون بودم متوجه شدم پسرعموی هومن داره از راه دور میاد که همه از اومدنش خوشحالن. سراپا چشم شده بودم تا ببینم این مهمون کیه که همه انقد دوسش دارن که تا داخل شد با دیدن یه چهرهی آشنا جون از تنم رفت و نقش زمین شدم....😔😭👇
https://eitaa.com/joinchat/1188299828C3717c68efd
هدایت شده از تبلیغات گسترده ترابایت
هیچوقت بین من و مادرشوهرم مشکلی نبود!
حداقل من اینطور فکر میکردم🤦🏻♀️
همیشه جلوی بقیه ازم تعریف میکرد، توی مهمونیها کنارم مینشست و حتی هر وقت کسی از عروسش گلایه میکرد،
میگفت: « عروسم بهترینه »
تا اینکه یه روز گوشیش خونه ما جا موند و چون گوشیش رمز نداشت چیزی تو گوشیش دیدم که تمام تنم یخ کرد...😟😣
👈 ادامه ماجرا
👈 ادامه ماجرا