دیشب روضه بودم چیزایی گفت دلم خون شد واقعا
میگفت:
نانجیب جوری با لگد به در زد که صدای خورد شدن استخونای مادر اومد
جوری زد در چوبی شکست و رو خانم افتاد و در حالی که خانم زیر در مونده بود از رو در رد شدن و برگشتن هم از رو همون در رد شدن😭😭😭😭🖤😢
زلیخا: عاشق نشدی بفهمی عشق چیست عاشق که بشی تا ابد هم که شده منتظر میمانی🥲