eitaa logo
هادے دلها،ابراهیم هادے🇮🇷
2.4هزار دنبال‌کننده
20.2هزار عکس
11.6هزار ویدیو
144 فایل
نهایة الحب تضحیة... عاقبت عشق جانفدا شدن است! حضور شما در کانال دعوت ازخود #شهداست. کپی با ذکر یک #صلوات #خادم👇🏻 @Mousavii13 #تبادل @Mousavii7 #نویسندگی👇🏻 @ShugheParvaz #عربی @sodaneghramk
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
16.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چرا شهید حججی به رفت و پاسدار شد؟! 🔰 برشی از سخنرانی به مناسبت ۲ اردیبهشت، سالروز تأسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ••••••••••☫••••••••
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
میخواهید خدا عاشق شما شود...؟! _قلم می‌زنید برای خدا باشد ، _گام بر می‌دارید برای خدا باشد ، _سخن می‌گویید برای خدا باشد ، _هر چیز و همه چیز برای خدا باشد . ‌‌‌‌‌‌‌‌ (شهیدمحمدابراهیم‌همت)
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
Ali FaniAUD-20210805-WA0006.mp3
زمان: حجم: 11.5M
🎵 🗣️ هدیه میڪنیــم به امام زمــان ارواحنافداه ❤️🌹✨🍃
4_265388460171329771.mp3
زمان: حجم: 1.2M
✳️تغییر مقدرات الهی با مداومت بر خواندن دعای عهد... 🌸امام خمینی ره: اگر هرروز (بعد از نماز صبح) خواندی،مقدراتت عوض میشود....⚡️ ⛅️الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَـ الْفَــرَج⛅️
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
♡┅═════════════﷽══┅┅ پـــــروردگٰارا𔘓⇉ ⇠أز غـــــربــــٰـال‌هٰا؎ عَصـــــر غِیبـــــت، بہ آغـــــوش پـُـرمهـــــرت پنـــٰــاه مےبَریـــــم بــٰـــاشد کہ لَبـــــخند شَـــــویم⇩⇩⇩ ⇦ بر لبـٰـان مَهـــــد؎ﷺجٰــانمٰان ..!'➺
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥در محضر امام خمینی(ره): علاقه امام به پاسدارها...🌷🕊
تابستان بود. مادرم به من گفت برو سراغ برادرت-او کوچک تر از من بود و یک مقدار شر و با بچه های دیگر، رفته بود به باغ مردم.... وقتی رفتم، دیدم او و چند نفری از دوستانش رفته اند بالای درخت و میوه می خورند. حقیقتش یک هوس شیطانی وسوسه ام کرد، منتهی یک جنگی در درون من بر پا شد که :تو خودت آمدی برادرت را ببری، حالا چه طور شده که می خواهی مثل آن ها بالای درخت بروی؟! این جنگ تا آن جا ادامه پیدا کرد که آن هوس بر من و آن عقل و منطقی که رنگ معنوی داشت، حاکم شد. در نتیجه از دیوار بالا رفتم تا خودم را بیندازم توی باغ. به بالای دیوار که رسیدم، دیدم که ماری درست جلوی صورت من، زبانش را تکان می دهد. خیلی وحشتناک بود. آن قدر که از ترس خودم را پرت کردم پایین. دمپایی هایم را در آوردم و به سرعت دویدم سمت منزل. طوری هم می‌رفتم که انگار مار دنبالم می‌کند. قدری که رفتم، ایستادم و دیدم از مار خبری نیست. هیچ وقت یادم نمی رود، همان جا شروع کردم به محاکمه کردن خودم. می‌گفتم: مگر مادرت تو را نفرستاده که بروی جلو کار خلاف شرع برادرت را بگیری؟ حالا می‌خواستی خودت هم همین کار را انجام بدهی؟ دیدی سرنوشتت چه طور شد؟! مار نزدیک بود تو را نیش بزند. و خداوند نگذاشت بروم و گرفتار آن خطا بشوم و این، برایم درس شد. ‌ 🎤به روایت شهید علی صیاد شیرازی