صبر کن باران بگیرد میروم
یا که پایم جان بگیرد میروم
صبر کن، من بغض دارم اندکی
گریه ام پایان بگیرد میروم .
منم آن دربهدر کوچهی عشقی که هنوز
وسط خاطرهی کوچهی دل محبوسم
شوق دیدار تو دارد، دل بی خانهی من
از سر ذوق به هر گل که رسم، می بوسم