به کسی دل بستم،
که نه دیدمش، نه خندیدمش…
فرسنگها از من دور است،
ولی در دلم،
نزدیکتر از هر حضور است
ای خدا، اگر میشود،
این خیال را از سرم برون کن،
که این داستان، نشدنیست…
و من، اسیرِ شدنیِ دل خستهام.
در قایق سرگشتهی این ماه هلالی
من هستم و یاد تو و دریای خیالی
این گوشه همان گوشه و این میز همان میز
جای لب تو مانده بر این ساغر خالی