چای داغِ صبح را پُر بوسه باید دَم کنی
با لبِ تو، تا خودِ شب رو به راهم، رو به راہ!
با لشـکــرت چه حـاجـت رفـتـن به جـنـگ دشـمن
تو خـود به چشـم و ابـرو برهم زنـی سپــاهی .
این قـلب تـرک خـوردهی من بند به مو بود .
مـن عـاشـق او بـودم و او عـاشـق ِاو بـود .