تو آمدی و انگار
تمام ساعتهای دنیا
به وقتِ لبخندت تنظیم شدند؛
از آن روز،
حتی غروبها هم
بوی رسیدن میدهند.
تو مثلِ خندهی گل مثلِ خوابِ پروانه
تو مثلِ آنچه که ناگفتنیست زیبایی
چگونه سیر شود چشمم از تماشایت
که جاودانه ترین لحظهی تماشایی...
خنده هایت
صبحِ شـــــــــــــــــــیراز است؛
نارنجِ دلم ؛
من به امید نگاهت
شب را صبح میکنم...
همه جمالِ تو بینم چو چشم باز کنم
همه شرابِ تو نوشم چو لب فراز کنم
حرام دارم با مردمان سخن گفتن
و چون حدیثِ تو آید سخن دراز کنم