-سِیوآ؛
برای شمس؛ تا از تو جدا شده است آغوش مرا از گریه کسی ندیده خاموش مرا در جان و دل و دید فراموش نهای ا
برای شمس؛
من از عالم تو را تنها گزیدم
روا داری که من غمگین نشینم؟!
مولانا نمیگه دوست دارم! میگه:
گر تو گرفتارم کنی،
من با گرفتاری خوشم!
داروی دردم گر تویی
در اوج بیماری خوشم🫀
ای آنڪه همه بود و نبودم شده ای
هم قبله و هم ذڪر سجودم شده ای
با بودنٺ این دل شده آرامشِ محض
پنهان چه ڪنم ڪل وجودم شده ای...!!