آن شب که دلی بود به میخانه نشستیم؛
آن توبه صد ساله به پیمانه شکستیم!
از آتش دوزخ نهراسیدیم،که آن شب
ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم...!
بیدار میشوم
ڪه هواے داشتنت را نفس بڪشم...
ڪَرماے حضورت را حس ڪنم و
تڪیه ڪنم به بودنت...
بیدار میشوم ڪه خواستنت رامحڪم
سنجاق ڪنم به موهایم
مبادا ،دوست داشتنت
از سرم بیوفتد...
- « چه کنم با دل وامانده که دلتنگ شده؟
ساز دلتنگیم امشب چه بد آهنگ شده!
هرچه کردم ك فرامـوش کنم باز نشد...
همهشب بین مـن و خاطرهها جنگ شده:)